سرنوشت همهی پیلهها به پرواز پروانه ختم نمیشود! برخی پیلهها در تلاطم آب جوش، سرنوشت دیگری مییابند و به ابریشمی نفیس و زیبا بدل میشوند. اگرچه وقایع این رمان زادهی خیال نویسنده است، اما تمامی مطالب با تحقیقات گسترده نگاشته شده تا اطلاعات دقیق و درستی را در اختیار شما قرار دهد. هر گونه شباهت اسمی، کاملاً تصادفی است.
حرفش من را به خنده واداشت نه نگران نباشید همه اش برای شماست. اجازه بدین ش برای شماست. اجازه و بذارمش تو پلاستیک تا راحت تر بتونید جابجا کنید. با همان روشی که ظرف خاگینه را در خانه بسته بندی کرده و تا اینجا آورده بودم دوباره پیچیدمش لای پلاستیک و به سمتش گرفتم – بفرمایید. بدون اینکه آن را از دستم بگیرد، گفت: – خیلی ممنونم. لطفا چند لحظه صبر کنید سوئیچ و کاپشنم رو بردارم الان میام به یک دقیقه نکشید که پوشیده در کاپشن و شال گردن برگشت با تشکری ،آرام پلاستیک را از دستم گرفت.
و بعد از خاموش کردن چراغ ها و قفل کردن در سوار بر آسانسور، به سمت پارکینگ رفتیم. از شرایط پیش آمده به شدت معذب بودم و یک جور حس خجالت و شرم احاطه ام کرده بود به پارکینگ که رسیدیم، صدای دزدگیر ماشین او را از بین سه خودرویی که آنجا بود برایم قابل شناسایی کرد. اینجا آلمان بود؛ مرکز تولید لوکسترین اتومبیل های جهان به همین دلیل ماشین دکتر جزو خودروهای رده متوسط آلمانی حساب می شد. خودرویی که اگر در کشور دیگری بود، قطعا در دسته ی بهترین ها قرار می گرفت. و چه بد که همیشه ارزش هر چیزی در مقام مقایسه تعیین میشد.
قبل از هر اقدامی با یک نگاه خیره، شماره پلاک خودرو را در ذهنم ثبت کردم یک لحظه بین نشستن روی صندلی جلو و عقب مردد شدم ولی با فکر به اینکه مگر این بیچاره راننده ی شخصی پدرم است دستم روی دستگیره ی در جلو نشست. به محض سوار شدن شماره پلاک را برای مهشید پیامک کردم و گفتم تا یک ساعت دیگر منتظر تماسم باشد بالاخره کار از محکم کاری عیب نمیکرد وقتی ماشین را به راه انداخت و از پارکینگ خارج شد، تازه متوجه وخامت هوا شدیم باران از آنچه فکر میکردیم شدیدتر بود.
برف پاک کن با تمام قواس سعی در کنار زدن قطرات آبی داشت که انگار از دوش حمام روی شیشه ی خودرو میریخت؛ چه تلاش بی حاصلی کمی مانده به ایستگاه مترو گفتم – لطفا همین جا نگه دارید ممنونم “باشه ای که زیر لب گفت، به سختی به گوشم رسید. اما وقتی به ایستگاه رسیدیم توقف نکرد و با خونسردی به رانندگی اش ادامه داد. نیم – چرا نگه نداشتین؟! ایستگاه رو رد کردیم که نگاهی سمتم انداخت و گفت: چون اینجا کلاس درس نیست که هر چی شما گفتین بگم چشم! با دهان باز هاج و واج نگاهش کردم که ادامه داد: – آدرس خونه لطفا.