- نام: نیلوفر آبی
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: زهرا
- صفحات: 2605
التماس کردم، دستوپا زدم، گریه کردم: – نه… خواهش میکنم… هر بلایی سر من بیار، ولی به اون دست نزن! فریادهایم در میان آشوب گم شده بود. من ناله میکردم و او... اما او کجا بود؟ با چشمانی که از خون پر شده بود، به جسمی که میان سرخی بیپایان دستوپا میزد، خیره شدم. آیا پایان یک امپراتوری اینگونه رقم می خورد؟ چاقو را که بالا برد، وحشت وجودم را بلعید و از عمق جان فریاد زدم: – نهههههههه! اما مقابلم، تیغهی مرگ در قلبش نشست… و بعد، نالهی لطیفی که در دم خاموش شد. و من ماندم… با جهانی که نابود شده بود. این، آخرین نفسهای یک امپراتوری بود!