دانلود رمان خانم جذاب از یسنا یاسر
همتا دختر ساده ای که با مردی به نام حسام که دارای مشکل جنسی و روانی است ازدواج میکند اما شب اول عروسیشون اتفاقی میوفته که…
مقداری از متن رمان خانم جذاب:
مثل خودش اخم کردم و با پررویی جلو رفتم و بدون اینکه منتظر تعارف باشم، روی یکی از صندلی ها نشستم. _ ببخشید، توی ترافیک بودم! دروغ که حناق نبود توی گلوم گیر کنه، بود؟ کلافه و عصبی بود ولی دیگه چیزی نگفت، اگه از موضع ضعف می خواستم برخورد کنم که نمی شد… من جلوی این مرد خیلی کوتاه اومده بودم ولی دیگه اسیر دستش نبودم که همونطور بخواد باهام رفتار کنه. با غرور نگاهش کردم و وقتی چشم هامو دید؛ یه تای ابروش بالا پرید و پوزخندی گوشه لبش نشست. چقدر آشنا بود این پوزخند، پوزخندی که با زبون بی زبونی می گفت: درستت می کنم!
قبلا به زبون میاورد ولی حالا با اَکت هاش بهم می فهموند! ولی من دیگه همتای سابق نبودم، اخم کردم و گفتم : _ چک هارو آوردم، ولی اگر منصرف شدید هیچ ایرادی نداره، من مرخص می شم از حضورتون اصلا راضی نبود… از حرف زدن و نحوه برخوردم اصلا راضی نبود و اخم های درهم و برق عسلی هاش نشون می داد دلش می خواد کله ام رو بکنه. این بار من پوزخند زدم و با اعتماد به نفس بهش نگاه کردم. _ چک هارو بذارید روی میز بررسی میکنم، شما فعلا بفرمائید بخش حسابداری تا آخر هفته کار رو ادامه بدی اگه همه چی خوب بود؛
می تونید مشغول بشید ولی اگر چنانچه به این بی نظمی ها ادامه دادید، متاسفم و شرکت ما نمی تونه با شما همکاری کنه. شمشیر رو از رو بسته بود؛ دوست داشت باهام بازی کنه و حرصم رو در بیاره ولی کور خونده بود… من دنیایی انتقام بودم که دلم می خواست سر این مرد خودخواه تلافی همه اش رو در بیارم و قطعا یه روز این کار رو می کردم. با به تشکر کوتاه و سرد از جا بلند شدم، چک هارو روی میزش گذاشتم و از اتاق بیرون زدم… منشی هاش به سمت راه رویی هدایتم کردند و گفتند: با آقای رفعتی هماهنگ کنم. چقدر پیچ در پیچ بود اینجا…