دانلود رمان تو قلب منی از ریحانه نوروزی
  • نام: تو قلب منی
  • ژانر: عاشقانه، کلکلی
  • نویسنده: ریحانه نوروزی
  • صفحات: 396
با خشم گفتم: کسی متوجه نبود من شد؟ اصلاً اهمیتی داشت؟ دیدم همه توی سکوت فرو رفتن، برای همین با تمسخر اضافه کردم: سکوت که یعنی تأیید، مگه نه؟ نگار با پوزخند گفت: آره آره، عزیزم نبودنتو خیلی حس کردیم. لبخند زدم و گفتم: آره، کاملاً می‌دونم چقدر براتون مهم بود. تازه چشمم افتاد به اون دختری که مثل چسب به ایمان وصل شده بود و حسابی داشت کیف می‌کرد. با طعنه به ایمان گفتم: خوب داری باهاش خوش می‌گذرونی، نه؟ ایمان با خشم جواب داد: به تو چه، حسود. چشامو تنگ کردم و گفتم: حسود؟ حسود عمه‌ی خودت باش!

موضوع اصلی رمان تو قلب منی:

با خشم گفتم: کسی متوجه نبود من شد؟ اصلاً اهمیتی داشت؟ دیدم همه توی سکوت فرو رفتن، برای همین با تمسخر اضافه کردم: سکوت که یعنی تأیید، مگه نه؟ نگار با پوزخند گفت: آره آره، عزیزم نبودنتو خیلی حس کردیم. لبخند زدم و گفتم: آره، کاملاً می‌دونم چقدر براتون مهم بود. تازه چشمم افتاد به اون دختری که مثل چسب به ایمان وصل شده بود و حسابی داشت کیف می‌کرد. با طعنه به ایمان گفتم: خوب داری باهاش خوش می‌گذرونی، نه؟ ایمان با خشم جواب داد: به تو چه، حسود. چشامو تنگ کردم و گفتم: حسود؟ حسود عمه‌ی خودت باش!

مقداری از متن رمان تو قلب منی:

یه خورده مکث کرد و گفت باشه فقط یه چیزی چهارشنبه که عروسیه منه با دستم کوبوندم رو پیشونیم و گفتم وای؛ چیکار کنم اشکان ؟ تک سلفه ای کرد و گفت نمیدونم بهتر نیست به خانوادش خبر بدیم با ترس :گفتم نه !!! میخاستم خبر بدم از همون اول خبر میدادم. صداشو صاف کرد و گفت پس چیکار کنیم با ناراحتی گفتم نمیدونم حالا بهت زنگ میزنم فعلا وقتی که قطع کردم به سمت دکتر که از اتاقش آمد بیرون رفتم و گفتم حالش چطوره؟ لبخندی زد و گفت حالش خوبه دخترم میتونین ببرینش لبخند پهنی زدم و گفتم امروز ؟ سرشو تکون داد و گفت آره یه یه ربع دیگه برین وسایلاشو جمع کنین.

به سمت اتاق حرکت کردم. بعد از جمع کردن وسایلاش لباسشو تنش کرد و از اتاق آمد بیرون. ایمان بعد از پرداخت هزینه ارمیارو تا دم ماشین برد. منم به درخواست ایمان با شخصی آمدم. انگار میخاست با ارمیا صحبتی کنه که من نفهمم. در ویلارو با کلید باز کردم و وارد خونه شدم. یه نگاه به حیاط بزرگش انداختم. آخرین باری که اینجا دور هم بودیمو یادمه. بغضمو قورت دادم و از پله ها رفتم بالا کفشای ایمان و ارمیا جلوی در بود و این نشون میداد که آمدن دستمو محکم فشار دادم رو زنگ. بعد از دو سه دقیقه در توسط ارمیا باز شد.

وقتی منو دید با غیض گفت: بازم تو . به زور لبخندی زدم و گفتم سلام اینو گفتم وارد خونه شدم. همونجور که به سمت اتاق خواب میرفت گفت: سلام. خودمو بهش رسوندم و گفتم کجا میری ؟ بی حرکت سر جاش و استاد و گفت میخام برم بخابم با ناراحتی گفتم حالا نمیشه یه ذره پیش من بشینی؟ سرشو به نشونه ی منفی تکون داد که سمج شدم و گفتم: بیا دیگه ؛ اگه نیای ناراحت میشما. قیافشو کج کرد و گفت خوب ناراحت شو چیکارت کنم. همون موقع در یکی از اتاقا باز شد و ایمان و امیر و نگار و نسیم آمدن بیرون. نگار تا منو دید پرید بغلم و گفت: چجوری رفیق؟

از خودم جداش کردم و گفتم عالیم عالی امیر آمد سمتم و آروم گفت: از همین الان باید شروع کنیم؛ دکترش میگفت باید باهاش درباره ی گذشته صحبت کنیم. سرمو تکون دادم و گفتم باشه ؛ به حرف من گوش نمیکنه هر چی میگم بیا اون طرف نمیاد تو بهش بگو ببین میاد. لبخندی زد و روبه ارمیا گفت داوش بیا بریم تو پذیرایی بشینیم فیلم ببینیم ارمیا لبخند پهنی زد و گفت بریم. آخ که دلم میخواست گردنشو خورد کنم؛ نکبت حرف منو گوش نمیده حرف اونو گوش میده نسیم قیافه ی حرصی منو که دید خندید و گفت: اوف کمتر حرص بخور چپ چپ نگاش کردم و گفتم: تو یکی حرف نزنا.

اطلاعات کتاب
  • نام: تو قلب منی
  • ژانر: عاشقانه، کلکلی
  • نویسنده: ریحانه نوروزی
  • تعداد صفحات: 396
خرید کتاب
55,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5831
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!