دانلود رمان مجنون تمام قصه ها از دلآن موسوی
همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیبها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آنها میشود.باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کمکم احساسی میان این دو نفر شکل میگیرد. احساس و عشقی که میتواند مرهم برای زخمهای کهنهای شود که آنها از گذشته با خود به همراه دارند. در حالی که آنها دوشادوش هم پلههای ترقی را با سرعتی بیش از پیش طی میکنند غافل از این هستند که عشق نوپای خودشان هدف رقیبی قَدَر است که آنها را زیر نظر دارد و بواسطه داشتن نفوذیای باورنکردنی از هر چیزی که در کوک و بین معین و حریر میگذرد مطلع است تا در زمان دلخواه زخمکاری خود را بزند. طوفانی عاشقانه در راه است…
مقداری از متن رمان مجنون تمام قصه ها:
دایی با اخم به غذای نیمه کاره درون بشقابم نگاه کرد و مامان را مخاطب قرار داد . لاله چرا هیچی نمیگی؟ این چه طرز غذا خوردنه؟ مامان با لبخندی شیرین بشقابها در هم گذاشت تا برای جمع کردن میز کمکی کند.- امین اذیت نکن بچه م رو دو بار براش غذا کشیدی بعدم حریر تیکه تیکه غذا میخوره وقتی برگردیم خونه دوباره پنج شیش قاشق میخوره، مثل بچگیاش هم نیمه شب بیدار میشه میره سر یخچال یه چیز بر می داره میخوره .فرید بشقابها را از دست مامان و زندایی گرفت تا کمکشان کند و با نگاه کوتاهی به من برای دایی توضیح داد – البته جدیداً نیمه شبها پیتزا یخچالی رو ترجیح میده.
به بهانه پاک کردن لبهایم لبخند عمیقم را پشت دستمال پنهان کردم او دست از حسادت کردن برنمی داشت. معین برایش عملاً تبدیل به رقیبی نامرئی شده بود. قبل از آنکه کسی پیگیر منظور فرید شود زندایی با اخم به دایی، حسام و رامین نگاه کرد. – مگه قرار نبود امشب شب خانوم ها باشه؟ پس چرا نشستین؟ پاشین به عمو فرید کمک کنین مردها با تشر زندایی از صندلی هایشان برخاستن و با کمک هم مشغول جمع کردن میز و شستن ظرف ها شدند. دایی مشغول آوردن چای شد و فرید میز را با دستمال تمیز کرد.
صدای کل کل رامین و حسام برای اینکه چه کسی ظرف ها را کفی کند به گوش می رسید. دایی حین پخش چای صحبت با من را ادامه داد پس گفتی کار لباس دختر اون شیخه تموم شده؟ – آره تموم شده با اینکه تغییرات مد نظرش زیاد نبود اما خیلی زمان آزمون برد مثلاً یه بخشی از دامنش رو که بای با دویدن فرید به سمت سرویس صحبتم نیمه ماند و بی اراده همراه مامان تا پشت در دستشویی به دنبال فرید رفتیم.