دانلود رمان به تو عاشقانه باختم از آذر اول
امیر حسین شریعت مرد مذهبی و جدی.. با مرام و اهل زورخونه! همه بهش می گن اقا سید! یه محل سر اسمش قسم میخورن! به خودش قول داده که دورِ عشق و عاشقی رو خط بکشه! قول داده فقط پشتِ زنی باشه که برای یه مدت همخونه شه! زنی که شوهر نداره و بارداره! شوهرش فوت کرده و بیوهی حاملست! تو محل چو میوفته که زنِ شوهر مرده چطور حامله شده! آقا سید دل میده به دلِ مریم خانم….صیغش میکنه و….. « روایت یک زندگی واقعی »
مقداری از متن رمان به تو عاشقانه باختم:
بار اول است پشت برادرش نمی ایستد. او نیز به اندازه ی من منصور را می شناسد.
تا کی می خوای اینجا بمونی؟ راحتی زنداداش مشکلی که نداری ها؟
راحت بودم مشکل ولی از کدامش می گفتم؛ چاره اش دست او نبود
زری خانم زن خوبیه مهربونه هوامو داره نگران نباش راحتم
سر به تایید تکان می دهد. الهی شکری حواله ام می کند.
همین که از بابت مرد این خونه خیالم راحته حرفى توش نیست هر کی دیگه جای اون بود محال بود راضی شم امانت حامد و بدم دستش و دلم نلرزه…
حالم از این امانت بهم میخورد، حامد راست میگفت: سر به دو طرف تکان می دهد.
لحنش به ظاهر محترمانه است ولی آتش به دلم می اندازد.
نه یادم نرفته میدونی چرا چون حس کردم مال خودش و به خودش روا نداری نمی دونم شایدم حامد ازت خواست ما رو بندازی جلو و وایسی ببینی آخرش چی میشه…
گره اخم میان ابروانم عمیق تر می شود. چشمانم از حیرت درشت شده و دهانم نیمه باز مانده
من.. فقط یه باز ازت خواستم نه بیشتر اونم وقتی بود که.. اصلاً ولش کن هر چی بود گذشت. الانم که می بینی مریم مونده و لباسای تنش…
دست در جیب شلوارش فرو می برد لبش را تر می کند. ببین زنداداش من نیومدم اینجا گذشته رو هم بزنم اومدم بگم امانت حامد رو چشم من جا داره تا عمر دارم مخلصشم…
باشه آقا ناصر.. دستت درد نکنه از خونواده شما کم به من نرسیده ولی حساب تو یکی رو از بقیه سوا کردم اونم بخاطر یه ذره شباهتی که به حامد داشتی چون خیلی دوست داشت خیلی بیشتر از اون به اصطلاح برادری که زیادی ادعاش میشد و بدجور تو زرد از آب در اومد.