رمان ماتیک
رمان ماتیک به قلم حنانه فیضی، در ژانر استاد و دانشجویی نوشته شده و مناسب برای تمام کسانی است که این ژانر رو دوست دارند.
صحنه های عاشقانه زیاد داره و در عین حال انتقامی است.
رمان ماتیک به قلم حنانه فیضی، روایت گر پسری لجباز به اسم ساواش است. استاد دانشگاه لادن!
و دختری شیطون را دارد که زیر بار حرف نمیرود و عشقی میان این دو رخ میدهد.
رمان ماتیک به قلم حنانه فیضی، داستان دختری شر و شیطون به اسم لادن است که خرابکاری بزرگی میکند.
خرابکاری که باعث ایجاد کینه از سمت ساواش، استاد دانشگاهش میشود و…
بی حال روی صندلی کنار پنجره نشسته و با خودکار بنفشی از ست خودکارهایی که ساواش خریده بود روی صفحه اول کلاسورش خطوط درهم میکشید
ضعف داشت
صبح از لج ساواشی که مجبورش کرده بود همراهش به دانشگاه بیاید صبحانه نخورد و با شکم خالی داروهایش را فرو داد
_ اه ، یک ربع گذشت
پاشید بریم دیگه
صدای آرمین توسلی بود
پسر درس نخوان و شر ترم یک
دختری جواب داد
_ تا بیست دقیقه باید بمونیم
بعدش کنسله
_ این هیچ وقت دیر نمیکرد
مطمئن باشید نمیاد
_ حالا پنج دقیقه صبرکنی میمیری؟
یارو وحشی و عقده ایه
واسه هممون منفی میذاره میندازمون
دختر دیگری از ردیف جلو جواب داد
_ شد چهار دقیقه
پسری که کنار توسلی نشسته و لادن اسمش را نمیدانست تاکید کرد
_ همه باید بریما
یکی بره یکی بمونه فایده نداره
اینطوری کلاس تشکیل میشه ماهایی که رفتیم غیبت میخوریم
لادن بی توجه به آن ها با بی حوصلگی سرش را روی دسته صندلی گذاشت
حالش خوب نبود
انگار چیزی شبیه به امید در قلبش مرده بود
دیگر حتی نمیخواست درس بخواند اما ساواش لعنتی اجبارش میکرد
_ بیست دقیقه شد
پاشید بچه ها
صدای جنب و جوششان می آمد اما لادن اعتنا نکرد
_ کسی نمونه تو کلاسا
هیچ کدوم نباشیم نمیتونه غیبت بزنه
کسی تنه ای به او کوبید
کلافه سرش را بالا گرفت
آخرین دختری که در خارج میشد برای چندمین بار سمت کلاس خالی برگشت و اینبار تنها مخاطبش لادن بود
_ کنسله کلاس!
لادن پوزخند زد
حوصله بچه بازی هایشان را نداشت
ساواش خودش او را رسانده بود
با هم وارد دانشگاه شدند پس نمیتوانست در این کلاس شرکت نکند!
مطمئنا می آمد و لادن حوصله ی رفتن و برگشتن نداشت
او به خوبی میدانست چه مرد لجبازی ست
امکان نداشت کلاسش کنسل شود و لادن توان این مسخره بازی ها را نداشت
شانه بالا انداخت و آه کشید
روزهای نچندان دور او بود که امتحانات راکنسل میکرد و به دانش آموزان پیگیر درس میتوپید
چه زود جایشان تغییر کرد…
البته که او پیگیر درسی که استادش ساواش دانشپژوه بود نبود!
تنها دیگر اطرافش برایش اهمیت چندانی نداشت که بخواهد همراه اکیپ های دانشجویی شود که شاید یک دهم لادن در زندگیشان مشکلی نداشتند
کلاس که خالی شد دوباره سرش را روی میز گذاشت
دلش برای خانه پدری تنگ شده بود
همان شب هایی که با شیطنت اجازه نمیداد پدرش اخبار ببیند و بعد از شام آهنگ میگذاشت و همراه لعیا و لیدا حاج خانم را مجبور میکردند برقصد
دلش برای حمایت خواهرهایش و حرف های دخترانه هم تنگ بود
با باز و بسته شدن در کلاس پلک هایش را از هم فاصله داد اما سرش را از روی میز برنداشت
صدای ساواش نگران بود
_ لادن؟ خوبی؟
قبل ازینکه بتواند واکنشی نشان دهد دست های ساواش شانه هایش را گرفتند و بالا کشیدنش
لادن چشمانش را از نور آفتابی که از پنجره کنارش می آمد جمع کرد و غرید
_ به من دست نزن تو دانشگاه
اخم های ساواش درهم شد
عصبی قدمی عقب برداشت و تشر زد
_ من در این باره از تو بیشتر نگرانم خانم کوچولو!
فکر کردم حالت بد شده
_ حالاکه میبینی خوبم
ساواش چشم غره ای به او رفت و کیفش را روی میز گذاشت
شلوار شیکی به پا داشت که با خط اتویش میتوانست هندوانه قاچ دهد
آستین های پیراهن سفید رنگش را تا داده بود و ماهایش برخلاف همیشه کمی آشفته بود
جذاب و تقریبا مرتب بود اما شباهتی به استادهای پیر و شکمگنده ی بقیه ی واحد ها نداشت!
دست راستش را در جیب شلوارش فرو برد و با اخم پرسید
_ بچه ها کجان؟
لادن بی توجه به او با خودکار دایره ای روی کاغذ کشید و جوابش را نداد
_ با توام لادن
بی میل زیرلب جواب داد
_ دیر اومدی کلاسو کنسل کردن
ساواش طبق پیشبینی های لادن اخم کرد و زیرلب غرید
_ غلط کردن
موبایلش را از جیب شلوارش بیرون آورد
لادن میدانست مشغول تهدید در گروه تلگرامی است
بی حوصله او هم خیره صفحه موبایل خودش شد و ثانیه ای بعد پیام در گپ کلاس پین شد
” بیست و هشت نفر هم غیبت داشته باشید من با همین یک دانشجویی که سر کلاسمه درس رو شروع میکنم
بقیه هم تو این دوساعتی که بیکارید تشریف ببرید پیش مدیر گروه برای حذف درس
حذف نکنید من با ۰.۲۵ میندازم که تا فارغالتحصیلی نتونید تو کارنامه جبرانش کنید!”
لادن بهت زده زیرلب وحشی زمزمه کرد و بعد صدایش را بالا برد
_ چرا میگی من سرکلاسم؟
اونا نمیدونن تو چه روانی هستی بدون دانشجو هم کلاس تشکیل میدی
فکر میکنن بخاطر من تشکیل شده
ساواش با اخم جواب داد
_ از کسی اسم نبردم من
لادن دهانش را کج کرد و قبل ازینکه بتواند جواب دهد در کلاس باز شد
اولین نفر آرمین توسلی بود
رمان ماتیک به قلم حنانه فیضی، به صورت آنلاین و در حال تایپ رمان جدید در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
حنانه فیضی، بیست و یک ساله و ساکن تهران است. سه رمان آنلاین دارد و به تازگی پا به عرصهی نویسندگی گذاشته است.
سبک نوشتن خاص خودش را دارد و ژانرهایی که انتخاب میکند سلیقهی بسیاری از مخاطبین است.
رمان ماتیک – درحال تایپ
رمان دلارای – درحال تایپ
رمان مرگ ماهی – درحال تایپ