دانلود رمان طالع اغبر از یاسمن فرحزاد
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان طالع اغبر از یاسمن فرح زاد  نام نویسنده : یاسمن فرح‌ زاد  نام ناشر:  رمان کلوب خلاصه رمان طالع اغبر از یاسمن فرح زاد رمان طالع اغبر روایت یه طلسمه یه طالع سیاه و ترسناک! درخت ارسی که تو خونه پدرخونده‌‌ام هست معمولی نیست. هر سال یک دختر باکره رو زیر اون درخت سیاه تا سر حد مرگ تحریک می‌کرد و ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان طالع اغبر از یاسمن فرح زاد

 نام نویسنده : یاسمن فرح‌ زاد
 نام ناشر:  رمان کلوب

خلاصه رمان طالع اغبر از یاسمن فرح زاد

رمان طالع اغبر روایت یه طلسمه یه طالع سیاه و ترسناک!

درخت ارسی که تو خونه پدرخونده‌‌ام هست معمولی نیست. هر سال یک دختر باکره رو زیر اون درخت سیاه تا سر حد مرگ تحریک می‌کرد و بعد جسم پر از شهوتشون روی یک تخته سنگ قربانی میشه.

یک مار پیتون سیاه رنگ داخلش لونه داشت، با چشمای قرمز ترسناکش! هر بار به تماشا می‌نشست که چطور خون قربانی ها به خورد ریشه های اون درخت سیاه میره، تماشا می‌کرد و دندون هاش رو برای انتقامی سخت از البرز و افرادش تیز می‌کرد.

پدرخونده‌ ام انسان نبود و من نمی‌دونستم با چی طرفم!

یه شب، اون درخت من‌ رو فراخوند، مار سیاه پیتون دور بدنم پیچید و من شبیه یک عروسک، از داغی و فشاری که داشت به تنم میاورد مسخ شده بود.

اون هیولا با پیوند عمیقی که بین جسم هامون ایجاد کرد، ازاد شد و من‌و غنیمت جنگی به حساب آورد، به عنوان جفت، اسیر غل و زنجیر انتقامش شدم.

مقداری از متن رمان طالع اغبر

از همون اوان کودکی از ذوق و علاقه‌ش به خودم لذت می‌بردم.

– آقا، جسارتاً چی باعث شد زودتر تشریف بیارید؟ آخرین سری گفتید اوایل مهر میاین دیدنش.

استکان خالی چایی رو داخل سینی مسی گرد برگردندم.

– دلم تنگ شده بود؛ میخوام ببرمش عمارتم. این تابستون می‌خوام بیاد ور دل خودم.

– عمارت شخصی خودتون؟ همونجا که اون درخت ارس…

بین کلامش پریدم و جدی گفتم:

– همونجا خاتون! خونه خودم، همون خونه ای که وسط جنگله و نزدیک روستای بهارک! مشکلیه؟

نگاه دزدید. از همون اثنا با خودش نزاعی مختصر ولی خشنی داشت. برعکس بابک طمانینه لبخند محوی زد و ملایم، طوری که از آوای کلامش احتیاط چکه می‌کرد گفت:

– شما اختیار دار نهالید. بزرگ ترشی. اصلح تر از شما مادر گیتی نزاییده فقط…اون درخت شوم…خب برای نهال که نمیدونه شما چی هستید و خونه ای که پر از خون‌آشامه یکم…چی بگم آخه! بهتر نیست یه جای دیگه ببریدش؟!

خونسرد یک پسته مغز کردم و تو دهنم انداختم.

– من آلفام خاتون، اون خونه پدریمه و امن ترین جاییه که می‌تونم ببرم. درمورد اون درخت، مراسم انجام شده. لازم نیست نگران باشی.

ابروهای تاتو شده قیطونیش بالا پرید.

– به این زودی آقا؟ مگه تاریخش هشتم شهریور نبود!

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=896
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!