دانلود رمان اسیر مشت بسته از فاطمه قیامی
  • نام: اسیر مشت بسته
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، هیجانی
  • نویسنده: فاطمه قیامی
  • صفحات: 2633
قصه دوتا راوی داره مهرناز زنی خودساخته که از همسر اولش به دلیل خیانت جدا شده و پنج سال به تنهایی از پسربیمارش مراقبت کرده.... هامین مردی که به دلیل یک سری اختلاف با خانواده ش و دختری که دوستش داشته و با برادرش ازدواج کرده از کارخونه‌ی پدرش جدا شده و به همراه دوستش رستورانی رو راه اندازی کردن و .... برخورد هامین و مهرناز طی یک اتفاق و شکل گرفتن اتفاقات بعدی درست زمانی که همسرسابق مهرناز برگشته...

دانلود رمان اسیر مشت بسته از فاطمه قیامی

موضوع اصلی رمان اسیر مشت بسته:

قصه دوتا راوی داره مهرناز زنی خودساخته که از همسر اولش به دلیل خیانت جدا شده و پنج سال به تنهایی از پسربیمارش مراقبت کرده…. هامین مردی که به دلیل یک سری اختلاف با خانواده ش و دختری که دوستش داشته و با برادرش ازدواج کرده از کارخونه‌ی پدرش جدا شده و به همراه دوستش رستورانی رو راه اندازی کردن و …. برخورد هامین و مهرناز طی یک اتفاق و شکل گرفتن اتفاقات بعدی درست زمانی که همسرسابق مهرناز برگشته…

مقداری از متن رمان اسیر مشت بسته:

کلافه بود و چیزی جز سیگار آرامش نمیکرد. میان محوطه ی بیمارستان قدم میزد و تمام دق و دلی اش را بر سر سیگار میان انگشتانش خالی میکرد. با دیدن تیمور و هامون که وارد بیمارستان شدند ناخواسته پوزخند زد. هامون با دیدنش قدم تند کرد سمتش و مضطرب پرسید: چیشده؟ حالش خوبه؟ سرد و خشک گفت: معده شو شست و شو دادن و الانم آوردنش بخش حالشم خوبه…باید تا فردا محض احتیاط بمونه. هامون عصبی و کلافه گفت: دختره ی احمق…

چرا باید اینکارو بکنه آخه…بی حوصله از کنارش گذشت و گفت: من دیگه میرم. هامون حرصی گفت آره برو یه وقت از زندگیت عقب نمونی. لبخند بی خیالی زد و بدون نشان دادن هیچ واکنشی سمت تیمور که حالا نزدیکشان رسیده بود، رفت و با دادن سلام نظامی گفت: با اجازه تیمورخان. تیمور آشفته و نگران پرسید: کجا میری؟ مهسا کجاست؟ کلافه گفت: حالش خوبه و آوردنش بخش..منم خستم میرم خونه بخوابم با اجازه تون. دیگر نایستاد و خود را به ماشینش که گوشه ی خیابان پارک بود، رساند.

پیراهن را از تنش کند و با بالا تنه ی برهنه روی تخت دراز کشید. احتیاج به حمام و دوش آب گرم داشت اما آنقدر خسته بود که حوصله اش نمیکشید. صدای زنگ در واحد که بلند شد کفری از جا بلند شد و خود را به سالن رساند.از چشمی نگاهی به بیرون انداخت و با دیدن سامان به ناچار در را باز کرد. قیافه ی درب و داغان سامان هم خبر از خسته بودنش میداد. دستان یکدیگر را فشردند و هامین از در فاصله گرفت و گفت بیا تو.. از این ورا؟ در را پشت سرش بست و به دنبال هامین تن خسته اش را به مبل رساند و ولو شد پشت سرش را به مبل…

اطلاعات کتاب
  • نام: اسیر مشت بسته
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، هیجانی
  • نویسنده: فاطمه قیامی
  • تعداد صفحات: 2633
خرید کتاب
60,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5524
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!