دانلود رمان پرواز ققنوس از زهرا
ماجرای دختری نخبه اما سرکش که دختر سردار بزرگ ارتش ایرانه و مخالفت زیای با عقاید پدرش داره و توی مسیری قرار می گیره و با مردی اغواگر اما قاتل رو به رو میشه….
مقداری از متن رمان پرواز ققنوس:
بابایی ناراحت نشی ها زود میام دوباره حسابی بغلت می کنم
دیدم که بابا نتونست خودش رو کنترل کنه و با علاقه خاصی خم شد و سر اوا رو بوسید و با صدای خش داری گفت: منتظرتم
پوزخند روی لبهام پر رنگ تر شد و وقتی مامان و اوا از کنارمون رفتن چشمام رو به گل های سبز قالی بخشیدم.
کی عازم میشی؟
همین…. منو با با هیچ وقت حرف مشترکی نداشتیم.
حداقل از نه سالگی به بعد دیگه نداشتیم. سر بلند کردم و خیره در چشمای منتظرش با بی تفاوتی گفتم
فردا.
دستی به ریش های سیاهی که تارهای سفید بهش شبیخون زده بود کشید و با لحن محکمی گفت:
تموم تلاشت رو بذار اصلا نمی خوام اشتباه و مشکلی پیش بیاد حالا که وطنت بهت نیاز داره دلم میخواد بهترین خودت رو ارائه بدی.
نیشخندی زدم پام رو روی پام انداختم و گفتم: قرار نیست برم معجزه کنم.
جایی امضا ندادم که قراره مثل بابام فدایی وطن ،باشم هرکاری بتونم انجام میدم.
بیشتر از این نه میتونم نه انجام میدادم
سردار ابروهاش در هم گره خورد و ابی چشماش طوفانی شد اما من سال ها بود توجهی به سونامی ای که بینمون شکل گرفته بود نمی دادم.
از روی مبل بلند شدم که با صدایی که سعی در کنترلش داشت گفت
این تفکراتت رو بهتره تمومش کنی افسون
اصلا دلم نمی خواد کسی متوجه بشه که دختر خودم چه تفکرات احمقانه ای داره خوشم نمیاد پشت خانواده…