نحوه دانلود رمان رها
نحوه دانلود رمان رها معرفی رمان رها : رمان رها روایت دخترجوانی‌ است که از پرورشگاه بیرون آمده و برای داشتن شغل و معیشت زندگی به عمارتی می‌رود که چالش‌های زیادی برایش دارد. داستان مورد علاقه‌ی همه‌ی نسل‌هاست و به واسطه‌ی قلم گیرای نویسنده و هیجانات درون آن، محبوبیت ویژه‌ای بین مخاطبین پیدا کرده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی‌ نگارش ...

نحوه دانلود رمان رها

معرفی رمان رها :

رمان رها روایت دخترجوانی‌ است که از پرورشگاه بیرون آمده و برای داشتن شغل و معیشت زندگی به عمارتی می‌رود که چالش‌های زیادی برایش دارد. داستان مورد علاقه‌ی همه‌ی نسل‌هاست و به واسطه‌ی قلم گیرای نویسنده و هیجانات درون آن، محبوبیت ویژه‌ای بین مخاطبین پیدا کرده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان 466 صفحه، در سال 1391 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان رها :

رها که ازبچگی در پرورشگاه بوده، حالا باید از آن‌جا بیرون آمده و وارد اجتماع شود. او به دنبال کار می‌گردد و در اولین کیسِ کاری به مردی آشنا می‌شود که به همراه دو پسرش در عمارتش زندگی می‌کنند. رهایی که خودش در خانواده رشد نکرده و طعمی از آن زیر زبانش نیست، چطور می‌تواند با سه مردی که مهر و نظم زنانه را ندیده و تجربه نکرده‌اند کنار بیاید؟

 

مقداری از متن رمان رها :

کنار پنجره اتاق کوچکم نشسته بودم و به منظره بیرون نگاه می‌کردم، همه بچه‌ها سر کلاس‌ها بودند و من حسابی حوصله‌ام سر رفته بود. دوباره نگاهی به کتاب توی دستم کردم. حوصله خواندن نداشتم. کتاب را گوشه‌ای انداختم و به دیوار مقابل زل زدم. عکس دو نفره خودم و خانم پناهی روی دیوار جا خوش کرده بود. دلم گرفت. چهار ماه از مرگش می‌گذشت. آن‌قدر صبر نکرد که فارغ التحصیلی من را از دانشگاه ببیند و به آخرین آرزویش برسد. رفت و با رفتنش من را در برزخ بزرگی رها کرد. منی که جز او کسی را نداشتم. تنها بودم. از وقتی خودم را شناختم تنها بودم، اما هرگز غمگین نبودم، هرگز روزم را با غصه خراب نکرده بودم، نوعی شادی ذاتی زیر پوستم جریان داشت که نمی‌گذاشت یک روز کامل غصه دار باشم. خیلی کم پیش می‌آمد که گریه کنم و به لشگر غم مهلت بدهم تا شکستم دهد.
به یاد دارم روز اولی که من را به یتیم خانه آوردند، خانم پناهی نگاهی به ظاهر کثیف و شلخته‌ام انداخت و گفت:
ـ ببریدش حمام…
به لحنش و صورت فشرده شده‌اش خنده‌ام گرفت و با صدای بلند خندیدم. زنی که هما خانم صدایش می‌کردند، دستم را کشید و مرا بیرون برد. آن موقع شش ساله بودم، مادرم مرده بود و پدرم مدام کتکم می‌زد. من هم از خانه بیرون می‌رفتم. وقتی مأمورها از توی خیابان جمعم کردند، با اینکه هم پدرم را می‌شناختم و هم آدرس خانه‌ام را بلد بودم، با بغضی ساختگی گفتم:
ـ من یتیمم!
و شروع کردم به زار زدن. آن‌قدر گریه کردم تا دل آن‌ها به رحم آمد، من را همراه نامه‌ای به یتیم خانه فرستادند و به دست همین خانم پناهی سپردند، او هم فوراً از هما خانم خواست تا از من یک آدم درست و حسابی بسازد. هما خانم اول موهایم را از ته زد چون می‌ترسید شپش داشته باشم و خوابگاه را آلوده کنم. بعد در حالی که قیافه‌اش به هم فشرده شده بود، من را توی وان آب گرم انداخت. آب آنقدر داغ بود که جیغم به هوا رفت. اما او اعتنایی نکرد و شروع کرد به شستن من. نمی‌دانم چقدر طول کشید اما مطمئنم بیشتر از یک ساعت زیر دستش بودم. وقتی از تویوان بیرون آمدم و زیر دوش رفتم، حسابی سبک شده بودم. هما خانم لباس سفید رنگی که مخصوص بچه های پرورشگاه بود، به تنم پوشاند. یک جفت دمپایی قهوه‌ای جلوی پایم انداخت و گفت:
ـ بپوش.
پوشیدم و منتظر دستور بعدی ماندم. از درون جیبش شیشه عطر کوچکی درآورد و به لباسم زد. عطر گل محمدی بود که از همان روز عاشقش شدم و هنوز هم آن عطر را بیش از هر عطری دوست دارم. از آن روز، محبت هما خانم توی دلم نشست. هما خانم من را به اتاقک کوچکی که درمانگاه یتیم خانه بود برد و بعد از آن که خوب معاینه‌ام کردند و مطمئن شدند که بیماری‌ای ندارم، به اتاق خانم پناهی برد. خانم پناهی با دیدن ظاهر تازه‌ام چهره‌اش از هم باز شد و گفت:
ـ حالا شدی یه دختر خوب! اسمت چیه؟
ـ نمی‌دونم.
می دانستم، اما نمی‌خواستم بگویم. خانم پناهی نگاهم کرد و گفت:
ـ دوستات چی صدات می‌کنن؟
ـ بهم می‌گن هی.
با خشم لب‌هایش را جمع کرد و گفت:
ـ به من جواب بی ربط نده بچه، پرسیدم اسمت چیه؟
با خنده گفتم:
ـ هما خانم.
بلند شد، خط کشش را به دست گرفت و با صدایی بلند گفت:
ـ منو دست می‌اندازی؟ باید بفهمی اینجا جای مسخره بازی نیست. اینجا قانون داره!
ترسیدم. با بغضی ساختگی گفتم:
ـ خب اسم ندارم. چیکار کنم؟
دلش به حالم سوخت. کمی فکر کرد و بعد در حالی که به نقطه‌ای خیره شده بود، آهی کشید و با بغض گفت:
ـ اسمت رهاست!
ـ چی؟!
ـ رها.

خنده‌ام گرفت. این اسم برایم مفهومی نداشت. اسم ساده خودم که آذر بود را بیشتر می‌پسندیدم، اما جرأت نکردم به خانم پناهی بگویم که دروغ گفته‌ام. اسم رها روی من ماند و بعدها فهمیدم چرا وقتی خانم پناهی می‌خواست این اسم را روی من بگذارد. بغض کرده بود. رها اسم تنها دخترش بود که یک سال قبل از رفتن من به یتیم خانه مرده بود.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان رها :

رمان رها از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی سحر ممبنی :

سحر ممبنی، متولد سال 1364، نویسنده‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان با انتشارات شقایق شروع به کار کرده و با آثاری که خوش درخشیده به محبوبیت رسیده است. تا کنون بیش از 6 کار را به چاپ رسانده‌اند و همه‌ی آن‌ها جزو پرفروش‌های فصل خود بوده‌اند. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

نام آثار سحر ممبنی :

رمان بهارـ انتشارات شقایق
رمان رها ـ انتشارات شقایق
رمان آسمان من، نگاه تو ـ انتشارات شقایق
رمان می‌ میرم، با تو نفس می‌گیرم ـ انتشارات شقایق
رمان جان من است او ـ انتشارات شقایق
رمان آمین ـ انتشارات شقایق
رمان سکوت بود و نسیم ـ در دست چاپ
رمان داغ ـ در دست چاپ
رمان آیه‌ های سیاه ـ در دست چاپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4767
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!