نحوه دانلود رمان آغاز دوست داشتن
رمان آغاز دوست داشتن، روایت عشق و دلدادگیست. قصهی مهیار و پرند. پرند دختر زیباییست که دختر عمه، پسر عمه، دختر عمو، پسر عموهای زیادی دارد. از همهی پسرهای فامیل جذابتر مهیار است که سارا و سهیلا دوستش دارند و از طرف دیگر فرزین هم عاشق پرند است. مهیار و پرند باهم کل کل دارند و یکسره با هم به جنگیدن مشغولند. در ادامه مهیار و پرندی که با هم نزاع دارند، بهم علاقمند شده و داستان را به جایی جذاب میکشانند.
بانو سیفی، ماهرانه توانسته داستان را آغاز کند، ادامه بدهد و به بهترین نحو به پایان برساند. مخاطب با همهی شخصیتها به راحتی همذات پنداری میکند و داستان را خسته کننده نمیپندارد. نگارش ایشان، شیوا و روان میباشد و وی توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی بربیاید.
رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 306 صفحه، در سال 1384 از نشر شقایق منتشر شده است.
آری، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان، دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
شب است و باران نم نم می بارد و من به مقدمه کتابم فکر می کنم. شب است و هوا سرد و نگاه من، رقص آبی شعله ها را به تماشا نشسته است و دنیا … و دنیا چه قدر آرام خوابیده است.
باران نم نم می بارد و آدم دلش می خواهد، زیر باران راه برود و قصه ای تو آغاز شود. مانند آغاز دوست داشتن!
نمی دانم که چرا نوشتن مقدمه این قدر سخت است و گفتن این که آغاز دوست داشتن قصه آدمهایی است که…
اما حقیقت این است که آغاز دوست داشتن، قصه کشمکش های دو نفر است که در کشاکش زندگی، اسیر شده اند. قصه خودخواهی ها و لجبازی ها. قصه تو در توی، آدمهایی که در یک دور باطل به دام افتاده اند و هر کدام سعی می کنند راه حلی برای فرار از تقدیر پیدا کنند. قصه تلاش انسانها برای به دست آوردن آن چه که حق مسلم خود می دانند…
برای شروع یک عشق، دو چشم مشتاق و یک نگاه مواج، نقطه آغاز است. برای شروع یک عشق باید رفت، باید از خود گذشت، باید با سرنوشت در افتاد و باید به پایان نیندیشید. برای شروع یک عشق تردید جایز نیست. باید عاشقانه قدم برداشت و عاشقانه تر دوست داشت.
آغاز دوست داشتن، قصه آغاز دوست داشتن است، آغاز یک ناپیدا، یک زیبا و یک بهار. کاش آدمها به آغاز می رسیدند بی آن که لحظه ای به پایان بیندیشند. و کاش به آغاز برسیم پیش از آن که پایان زودتر از ما به خط آغاز رسیده باشد.
کاش لحظه ای بیندیشیم که به قول فروغ فرخزاد « همین دوست داشتن زیباست!»
دلم می خواهد تو هم با من به آغاز برسی، آغاز تمام آن چه برای توست.
آغاز یک هدف تازه.
بهار می آید و شکوفه ها آغاز می شوند، پاییز می آید و برگریزان آغاز می شود و تو می آیی و زیبایی آغاز می شود. پس بیا تا با هم به زیباییها برسیم که همین زیباییها زیباست!
نویسنده
رمان آغاز دوست داشتن، ماجرای مهیار و پرند است. مهیار پسر جوانیست که با دختر داییاش، پرند، به ظاهر اختلاف نظر دارند، اما بر اثر اتفاقاتی چند، عاشق یک دیگر میشوند و در فرجام، با هم ازدواج میکنند.
پرند نگاهش را به آسمان دوخت و گفت:
-پسرا فقط بلدن حرف بزنن.
سایه مژگان بلندش روی گونه افتاده بود و موها یش را روی سر شانه ریخته بود. پوست سفیدش با آن چشمان سیاه و بینی کوچک و لبهای هوس انگیزی که داشت دل هر بیننده ای را می ربود و زیر نور خورشید می درخشید. دستهایش را بر روی سینه گره کرده بود و سرش را به حالت مغروری بالا گرفته بود.
مهیار پوزخندی زد و گفت:
-دیگ به دیگ می گه ته دیگ، نه که دخترا خیلی اهل عملند.
سهیلا گفت:
-مسلماً از شما پسرا بیشتر اهل عملند.
پوریا با لودگی گفت:
-البته عمل جراحی.
و پسرها به خنده افتادند. نادره گفت:
-هه، هه، خندیدم.
پوریا گفت:
-رو آب بخندید.
و دوباره خندیدند. مهیار از گوشه چشم به پرند نگاهی کردو گفت:
-دختر دایی غرق نشی.
پرند بی آنکه نگاه از آسمان بر گیرد، گفت:
-شنا بلدم.
نادره بلند شد و گفت:
-شما پسرا به درد لای جرز می خورید.
وبا دلخوری از در بیرون رفت. پوریا گفت:
-طاقت شنیدن جواب رو هم نداره.
سهیلا گفت:
-شما که می دونید نادره حساسه…
پوریا به میان حرفش دوید:
-پر از احساسه.
و به قهقه خندید. ناصر وارد اتاق شد و به همه تشر زد:
-به ابجی من چیکار دارید؟
و در حالی که چشمک می زد، صدایش را پایین آورد و ادامه داد:
-دمتون گرم، مثل این که حال ابجی ما رو خوب گرفتین ها!
و لبخند بزر گی زد. پوریا دستش را روی سینه اش گذاشت و همان طور که خم می شد گفت:
-قابل شما رو نداشت.
پرند به طرف آن ها برگشت و گفت:
-شما پسرا موجودات چندش آوری هستین.
و به طرف در به راه افتاد. مهیار به کنایه جواب داد:
-خودتو تو آینه دیدی؟
پرند زیر لب غرید؛ «برو گمشو» ، واز در بیرون رفت. پسرها خندیدند. سهیلا بلند شد و گفت:
-همه اتون برید به جهنم.
و به دنبال پرند از در بیرون رفت. پوریا خندید و گفت:
-کم آوردن…
مهیار شکلکی در اورد:
-شما پسرا چندش آورید. مثل اینکه هیچوقت تو آینه خودشو نمی بینه.
ناصر گفت:
-تو هنوز یکی یه دونه، خل و دیوونه دایی رو نشناختی؟ چه حالی داری مهیار سر به سر کی می زاری.
-وقتی حرصش در می آد ،کیف می کنم. وقتی عصبانی می شه دلم حال می آد.
پوریا گفت:
-وقتی جوابتو می ده چی؟
و هر دو نفر به خنده افتادند. مهیار با حالتی جدی گفت:
-همین که می دونم توی دلش حرص می خوره، خوشحالم.
پوریا گفت:
-تو دیوونه ای.
مهیار به طرف پنجره نگاه کرد. جای خالی پرند، پشت پنجره می در خشید. ناصر گفت:
-این مهمونیای هفتگی اعصاب آدمو خورد می کنه. عصر جمعه تو خونه.
مهیار گفت:
-پاشید بریم بیرون.
و از جا بلند شد. پوریا گفت:
-کجا؟
-یه چرخی بزنیم. عصر جمعه آدم دلش تو خونه می گیره.
ناصر هم بلند شد و با لبخندگفت:
-منم موافقم.
پوریا هم بلند شد و گفت:
-حتماً از سرو کله زدن با دخترا بهتره.
مهیار شانه هایش را بالا انداخت و گفت:
-بریم.
هر سه نفر از اتاق بیرون رفتند. پرند در گوشه ای نشسته بود و روز نامه می خواند.
مردها شطرنج بازی می کردند و زن ها دور هم جمع شده بودند و حرف می زدند. ناصر گفت:
-ما می خوایم بریم بیرون.
همه سرها به طرفشان چرخید. آقای توفیقی گفت:
-خوش بگذره.
نادره گفت:
-ما هم حوصله امون سر می ره.
سهیلا به پرند نگاه کرد که بی تفاوت مشغول مطالعه روز نامه بود. ناصر گفت:
-متاسفیم این جمع پسرونه اس.
نادره گفت:
-بابا بگو ما رو هم ببرند.
اقای توفیقی گفت:
-بهتره دخترا رو هم ببرید. اونا هم حوصله اشون سر می ره.
مهسا سرش را از آشپزخانه بیرون آورد و فریاد زد:
-منو جا نزارین ها.
همه به خنده افتادند. مهیار گفت:
-موشه تو سوراخ نمی رفت، جارو به دمش بستن.
اقای عظیمی گفت:
-مهیار، بابا، بچه ها هم حوصله اشون سر می ره. بهتره رعایت حال اونا رو هم بکنی.
مهیار چهره در هم کشید و جواب داد:
-مثلاً خواستیم بریم بیرون، دخترا رو هم بستن به ریشمون. ماشین من که جا نداره.
اقای نوری خندید و گفت:
-سوئیچ ماشین منم بردارید. باز هم حرفی هست؟
از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
نسرین سیفی، متولد یکم مهر ماه سال 1358، نویسندهی با سابقهی ایرانی میباشد. ایشان تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد، در رشتهی ادبیات فارسی به اتمام رساندهاند. نسرین سیفی از سال 1381 شروع به کار کرده و بالغ بر 13 عنوان چاپی در زمینهی رمان در رزومهی خود گنجانده است. این نویسنده، بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم میزند.
رمان شب تقدیر – انتشارات شقایق
رمان کوچه های خاطره ـ انتشارات شقایق
رمان جنون عشق – انتشارات شقایق
رمان حادثه یک نگاه – انتشارات شقایق
رمان مسافر مهتاب ـ انتشارات شقایق
رمان آغاز دوست داشتن ـ انتشارات شقایق
رمان نغمه ـ انتشارات شقایق
رمان معمای عشق ـ انتشارات شقایق
رمان غزل عاشقی – انتشارات شقایق
رمان آخرین ستاره شب – انتشارات شقایق
رمان رویای آبی – انتشارات شقایق
رمان به خاطر نیاز – انتشارات شقایق
رمان آسو – انتشارات شقایق
رمان بیراهه ای در آفتاب ـ انتشارات ققنوس
کتاب قلعه دختر ـ انتشارات اساطیر پارسی
کتاب الگوهای مدیریت دانش ـ سازمان چاپ و انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی
کتاب صحیفه مرگ ـ انتشارات اختر
کتاب حکایاتی از بسمالله الرحمن الرحیم ـ انتشارات ایرانشناسی