نحوه دانلود رمان آخرین برف زمستان
نحوه دانلود رمان آخرین برف زمستان معرفی رمان آخرین برف زمستان : رمان آخرین برف زمستان نوشته‌شده توسط فاطمه ایمانی است. این رمان توسط نشر علی به چاپ رسیده است و مانند بسیاری دیگر از آثار این نشر، به روشی مناسب، به بیان مسائل اجتماعی در قالب داستان پرداخته است. بررسی مسائلی همچون طلاق ازدواج‌های ناموفق و مشکلات مابین زن و شوهرها که هرگز ...

نحوه دانلود رمان آخرین برف زمستان

معرفی رمان آخرین برف زمستان :

رمان آخرین برف زمستان نوشته‌شده توسط فاطمه ایمانی است. این رمان توسط نشر علی به چاپ رسیده است و مانند بسیاری دیگر از آثار این نشر، به روشی مناسب، به بیان مسائل اجتماعی در قالب داستان پرداخته است. بررسی مسائلی همچون طلاق ازدواج‌های ناموفق و مشکلات مابین زن و شوهرها که هرگز جدی گرفته نمی‌شود از مسائل مورد بررسی در این رمان است که به صورت غیرمستقیم و داستانی بیان شده است.
این رمان در ژانر عاشقانه و اجتماعی، در ۷۸۵ صفحه به چاپ رسیده است.

 

خلاصه رمان آخرین برف زمستان :

آیلین به این دلیل که با همسرش تفاهم ندارد، بی‌هیچ پشتوانه‌ای جدا می‌شود و با جسارت پای کارش می‌ایستد. او در این مسیر سخت از از هیچ‌کس کمک نمی‌گیرد و از همه‌ مهم‌تر اینکه بخاطر ازدواج ناموفقش، ذهنیت خوبی نسبت به ازدواج مجدد ندارد. تا اینکه…

 

مقداری از متن رمان آخرین برف زمستان :

شال دور گردنمو تا روی چونه ام بالا کشیدم و دستکش های چرمم رو به دست کردم پله های دفترخونه رو تند تند پایین اومدم و در عین حال سعی کردم برای بند کیف سنگینی که همراهم بود، به جای ثابت رو شونه ی راستم پیدا کنم.
صدای سلانه سلانه ی قدمهایی که بر می داشت از پشت سرم می اومد. هوای راه پله خفه و فضا نیمه تاریک بود. یه نگاه به ساعتم انداختم. هشت و چهل و پنج دقیقه ی صبح رو نشون میداد و این نیمه تاریک بودن به چراغ سوخته ی راه پله و هوای ابری و خاکستری بیرون بی ربط نبود.
– یه لحظه وایسا باهات کار دارم…. آیلین…. آیلین با توام.
صداش عجیب اعصابمو خط خطی میکرد داشتم تقریبا به طرف در خروجی پرواز میکردم که حس رها شدن و آزادی رو با همه ی وجودم احساس کنم و اون وقت اون داشت با آیلین گفتن هاش گند میزد به هرچی حس رها شدنه.
روی پاگرد اول ایستادم و در حالی که سعی داشتم به اعصابم مسلط باشم و لااقل این دم آخری تندی نکنم نفسمو با حرص فوت کردم. به‌طرفش چرخیدم و یه نگاه به ناچار و معذب بهش انداختم.
– فرمایش؟
با آرامش تمام از پله ها پایین اومد و جلوم وایساد. مثل همیشه خونسرد و از خود مطمئن بود دلم میخواست با کیف سنگینم چنان تو صورت خونسرد و بی خیالش بکوبم که دیگه واسه خونواده اش قابل شناسایی نباشه. واقعا درک نمیکردم این بشر به چی خودش این قدر افتخار میکنه.
– این اون چیزی بود که میخواستی؟
نگاه تحقیر آمیزی بهش انداختم و با نفرت زمزمه کردم.
– یعنی تو نمیخواستی؟
دستی کلافه پشت گردنش کشید و به حالت تاسف سر تکان داد.
– جواب خونواده ها رو…
صدام بی اختیار بالا رفت.
– گور بابای همه‌شون!
– دیشب بالاخره به رهی همه چیز رو گفتم.
– اتفاقاً زنگ زدن و مراتب تبریکات و اظهار خوشحالیشون رو با فحش های خوش‌آب‌ورنگ و شاخ‌وشونه کشیدن های بی‌سروته شون به عرض ما رسوندن
– حالا می خوای چیکار کنی؟
کیفمو رو شونه جابه جا کردم و در حالی که سعی داشتم به درد عصبی ای که منشأش از معده و زخم اثنی عشرم بود، بی توجه باشم، جواب دادم.
– زندگی کنم… یه نفس راحت بکشم.
– بر می گردی پیش پدر و مادرت ؟!
پوزخند تلخی رو لبم نشست و بهش به دید به آدم احمق و کودن زل زدم. یعنی واقعا فکر میکرد من بر میگردم؟ اونم کجا… جایی بـیـن یـه مشت آدم از خود راضی و متعصب که براشون طلاق زن معنی نداشت؟ پیش دده پدربزرگم که بزرگ طایفه بود و اینو ننگ واسه ایل می دونست؟ یا پدرم که با وجود سی سال شهرنشینی هنوزم سرسپرده ی سنت های طایفه بود؟ پیش مادرم که همه ی دنیاش تو یه چهاردیواری به اسم خونه خلاصه میشد و همه ی فکر و ذکرش تهیه ی سیسمونی واسه بچه ی آیناز بود و تنها دلخوشیش ادا کردن نذرهای هفتگی که هیچ وقت خدا تمومی نداشت؟ یا برادرم رهی که به زمانی همه جوره قبولش داشتم و حالا برام فقط دوست محمد، شوهر سابقم بود؟ واژه ی سابق بدجوری به مذاقم خوش اومد.
بهم جرات داد جلوش وایسم و نه برای انتقام برای این که بهش ثابت کنم دیگه اجازه نمیدم کسی برام تصمیم بگیره، جواب دادم.
– فکر می کنم این به مورد دیگه به خودم مربوط می شه.
از فک منقبض و ابروهایی که می رفت تا تو هم گره بخوره کاملا پیدا بود که به هدف زدم و با این کار انگار قند تو دلم آب کردن. با خشم مهارناپذیری جواب داد:
– آره به خودت مربوط میشه منتها هر غلطی که میخوای بکنی باید اینو در نظر بگیری که از شانس مزخرف من سه ماه تو عده ای می دونی؟… دلم نمی خواد کاری کنی که فردا من مجبور شم جوابگو باشم.
معده ام از درد تیر کشید و راه نفسمو بست با صورتی از درد مچاله شده نگاه ناامیدم رو به چند پله ی باقی مونده انداختم و لعنت فرستادم به هر چی دفترخونه که این همه پله داره دست بلند کردم و با ته مانده ی نیرویی که داشتم تخت سینه اش کوبیدم.
– خفه شو.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان آخرین برف زمستان :

رمان آخرین برف زمستان از نشر علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی فاطمه ایمانی :

فاطمه ایمانی ملقب به لیلین متولد ۱۳۶۴، متاهل و ساکن گیلان است. شغل او آموزگاری و تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی رشته ریاضی گذرانده است. نوشتن را به صورت جدی از ۱۲ سالگی آغاز کرده است و مشوق اصلی او در این راه پدرش بوده است. اکثر رمان های فاطمه ایمانی بر اساس اتفاقات واقعی روایت می شوند.
فاطمه ایمانی در ابتدا با نام هنری “لیلین” شروع به کار کرد؛ توضیحات وی در مورد این اسم هنری را در پاراگراف زیر می خوانیم:
“لیلین اسم کوچیک لیلین دایاناگیش هنرپیشه ی آمریکایی هست که کارهاش فوق العاده بود. کسی که تو نوزده سالگی می تونست نقش یه پیرزن نود ساله رو بازی کنه و تو نود سالگی نقش یه دختر جوون. چنین قابلیت و انعطافی همیشه برام تو نوشتن آرزو بوده.”

 

آثار فاطمه ایمانی :

رمان ابریشم و عشق – انتشارات آرینا
رمان آفتاب برحوت – انتشارات صدای معاصر
رمان عروسک جون – انتشارات آرینا
رمان آخرین برف زمستان – انتشارات علی
رمان فصل پنجم عاشقانه هایم – انتشارت سخن
رمان بهار که بیاید – انتشارات سخن
رمان دختر شمالی- فایل مجازی رایگان
رمان کسی شاید شبیه من – فایل مجازی رایگان
رمان انارچین – در دست چاپ
رمان بازتاب -در دست چاپ
رمان آواز کاکایی‌ها – در حال تایپ

 

برای مطالعه رمان های بیشتر در این ژانر به بخش رمان عاشقانه – رمانس مراجعه کنید.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4075
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!