نحوه دانلود رمان قصر یخی
نحوه دانلود رمان قصر یخی معرفی رمان قصر یخی : رمان قصر یخی روایت عشق و دلدادگی‌ست. عشق غلیظ و روایتی که به زیبایی قلم زده شده را نمی‌شود نادیده گرفت. شخصیت‌ها باور پذیر و هر کدام در جایگاه خود محق هستند. از منظر منطق هم نمی‌توان منکر نگارش بانو سلیمانی شد. قلم نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به ...

نحوه دانلود رمان قصر یخی

معرفی رمان قصر یخی :

رمان قصر یخی روایت عشق و دلدادگی‌ست. عشق غلیظ و روایتی که به زیبایی قلم زده شده را نمی‌شود نادیده گرفت. شخصیت‌ها باور پذیر و هر کدام در جایگاه خود محق هستند. از منظر منطق هم نمی‌توان منکر نگارش بانو سلیمانی شد. قلم نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. این رمان در سال‌های پس از انتشار با استقبال بی‌نظیری روبه رو شده و به چاپ های بالاتر رسیده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. قصر یخی با 436 صفحه، در سال1381 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان قصر یخی :

دلم می خواست فریاد می کشیدم تا صدایم در گوشی تمام آنهایی که نمی شنوند طنین انداز شود.
دلم می خواست از مظلولیت عشق های فراموش شده ای که روز به روز حضورشان در زندگی ما کم رنگ تر می شود ناله می زدم. عشق های صادقانه ای که اکنون حتی سایه ای از آنها هم به سختی دیده می شود. عشق هایی که اگر می بود زندگی پررنگ تر از عشق می شد. اما افسوس! این فراموشی ریشه در دل های ما دوانده و ما روز به روز از آن فاصله می گیریم. اما اکنون دلم می خواهد از همان بنویسم. همانی که حقیقت است. همانی که کمیاب است اما هست. همانی که آروزی هر انسانیست. همانی که شب تا صبح خواب را از چشمان خسته من می رباید تا روی صفحه سفید کاغذ از آن بنویسم. همانی که اکنون تنهاست و فراموش شده. اما من هر غروب تا طلوع و هر طلوع تا غروب می نویسم.
می نویسم از آنکه جای خالی اش در زندگی همه ما حس می شود. از آنکه گذر زمان او را از یاد ما برده.
می نویسم تا روح خسته ام ذره ای التیام یابد. تا باور کنم که هنوز هستم و زندگی می کنم. تا آنجایی که قلم همراهی می کند و دستانم قدرت دارند و دلم راه را نشان می دهد، تا از آن بنویسم. بنویسم از آن همه زیبایی، آن همه عظمت و از آن عشق. عشقی که عشق است بدون تزویر و ریا. بدون تملق و بدون هر گونه دورویی و دورنگی. عشقی که یک رنگ است به رنگ آبی کمرنگ، آبی بیکران در اها و آبی آسمان آبی. به رنگ خاکستری تنهایی، به رنگ کاغذهای سوخته یادگار نامه های از یاد رفته. خاکستری دلهای خسته ای که از عشق در شبهای طولانی و سیاه رنگ تا به سپیده دم نالیده اند و فغان سر داده اند همان عشقی که با تمام سختی ها برایشان زیباست. همان عشق است که زندگی را می فهماند و معنا می کند و همان عشق است با همان بوی دل انگیز که را عطرآگین می کند و برای رهایی از حصار غصه ها همدم غروب عشق می شوم تا غصه ها هم رنگ عشق شوند. و اما من…. می نویسم از همه آن تنهایی ها و غربت هایی که شیرین است و شبنمی و آبی است و آبی است و آسمانی است.

 

خلاصه رمان قصر یخی :

رمان قصر یخی، داستانی عاشقانه‌ است.
دلش گرفته بود به همین خاطر از در خارج شد و روی پله سیمانی پائین اتاق نشست. در آن لباس بلند یشمی رنگ خیلی زیبا و نمگین شده بود. دست هایش را زیر چانه اش تکیه داد و سعی کرد صدای چلچله ها را به خاطر بسپارد. محو رویاهایش شده و حساب وقت و زمان از دستش در رفته بود. تمام مدت منتطر بود که پنجره گشوده شود و او برایش دست تکان دهد. آسمان کم کم تیره و تاریک می شد و ستاره ها در پهنای افراشته آن خود نمایی می کردند. شروع به قدم زدن در وسط باغ کرد و مدتی هم در کنار نهر نشست، دست هایش را در آب فرو برد و موج های کوچکی را به وجود آورد. ساعتی گذشته بود؛ اما آن اتاق همچنان خاموش بود. چشم هایش به پنجره خیره مانده بودند. مثل کلاف سر درگم خود می پیچید. چرا به دیدنش نیامده بود؟

 

مقداری از متن رمان قصر یخی :

در یکی از خانه های بسیار بزرگ سن پطر زبورگ جشن سی و نهمین سال تولد شاهزاده خانم آماندا گراند استرلینگ، شاهزاده ی شهرهای کوچک و سرد اوختا و ایژما، که در شمال شرقی سن پطر زبورگ قرار دارند، برگزار شده است.
شاهزاده خانم جوان ثمره ی ازدواج کردن پرنس اولدریت و آکر کلارک تنها دختر پادشاه شهر اوختا و پرنس آرتور گرانده استرلینگ تنها سلطان شهر ایژما بود. چند سال بعد از به دنیا آمدن این دختر کوچک، حاکمیت روسیه کمونیستی شد و تزارهای روسیه در کوه های یخ زده ی قفقاز، جان خود را از دست دادند.
از آن به بعد این دو زوج جوان فقط لقب و ثروت خود را حفظ کردند و عملاً مقامی نداشتند. لقب پرنسس از آن ها برای دختر کوچکشان آماندا گرانده استرلینگ به یادگار ماند.
آماندا در شانزده سالگی در یک سفر چهار روزه به مسکو با یک پسر ایرانی به اسم اسکندر کیانی آشنا شد.
این پسر بسیار جوان و جذاب، دل دختر را ربود و این چنین بود که این سفر کوتاه روزه به سفری یک ماهه تبدیل شد.
در این مدت دختر متوجه شد که اسکندر به روسیه تبعید شده است و هیچ راه بازگشتی به مملکتش ندارد و این جای بسی خوشحالی برای دختر جوان بود. زمانی که این آشنایی طولانی شد، اسکندر احساس کرد که با تمام وجود خواهان خوشبختی آماندای جوان است و به همین علت نامه ای به مادر پیرش نوشت و به او گفت که پسر بیست و دو ساله اش دل به دختری روسی بسته است و برای ازدواج نیاز به پول دارد.
مادر اسکندر بعد از گذشت یک ماه تمام ارثیه پدری اسکندر را فروخت و برای او به مسکو فرستاد. اسکندر هم با قاطعیت تمام به کاخ پرنس آرتور گرانده استرلینگ رفت و یگانه دخترش را خواستگاری کرد. پرنس با ازدواج آن دو بشدت مخالفت کرد، اما بالاخره اصرار و پافشاری آنها ثمر داد و در کلیسای بزرگ شهر ایرما به عقد هم در آمدند.
این دختر جوان تحت تأثیر همسرش به دین اسلام گروید و ثمره ازدواج آنها در دومین سال زندگی مشترکشان تولد پسری زیبا به نام بنیامین بود که خوشبختی آنها را چند برابر کرد. بعد از به دنیا آمدن بنیامین، این زوج جوان تصمیم گرفتند که در شهر سن پطرزبورگ عمارت زیبایی بنا کنند و بطور مستقل زندگی مشترکشان را ادامه دهند. بمحض به دنیا آمدن فرزند دومشان، رها که دختری بسیار شیرین و دوست داشتنی بود، به سن پطرزبورگ نقل مکان کردند. حال بعد از گذشت بیست و دو سال در کاخ زیبای آنها جشنی به مناسبت تولد پرنسس آماندا گرانده استرلینگ بر پا شده بود.
بیشتر مردم سن پطرزبورگ در این چنین بزرگ شرکت داشتند و برعکس بیرون فضای داخل سالن کاخ بسیار گرم و دلپذیر بود. صدای خنده جوانها که شادمانه با هم گفتگو می کردند، به گوش می رسید. بوی گل ماگنولیا سالن را پر کرده بود. چلچراغ های رنگارنگ که از سقف بلند تالار آویزان بودند، جلوه و شکوه خاصی به سالن می بخشیدند. مستخدمان مشغول پذیرایی بودند و پرنسس آماندا در لباس شب سفید رنگش دست در دست اسکندر راه می رفت و به مهمانان خوش آمد می گفت. در گوشه ای از سالن هم زیر نور آبی رنگ یکی از نورافکت ها دختری زیبا که چهره ای شبیه حوریان بهشتی داشت و لباس شب نقره ای به تن کرده بود، در کنار پسری زیبا و برازنده ایستاده بود و به جمع با نشاط داخل سالن می نگریستند.
دختر جوان لبخند ملیحی بر لب داشت که بر زیبایی شگرف و باور نکردنی او می افزود. مطمئناً تمام پسرهای جمع یک دل نه صد دل به او دل باخته بودند، اما او با غرور دست در دست تنها برادرش که از صمیم دل او را می پرستید، انداخته بود و به آنها می نگریست، بدون این که هیچ جوان دیگری نظر او را به خود جلب کند. گاهی نگاه محبت آمیزی به برادرش می انداخت و با هر نگاه زیبایی برادرش را می ستود.
بنیامین که از بی توجهی رها به جوانهای دیگر کمی نگران بود، آرام گفت:
ـ رها تا کی می خواهی پیش من بمانی؟ فکر نمی کنی بهتر است با هم به جمع جوان ها بپیوندیم و در شادی آنها شریک شویم؟
رها لبخندی زیبا بر لب نشاند و گفت:
ـ مگر در شادی آنها شریک نیستیم؟
بنیامین به چشمهای زیبا و افسونگر خواهرش نگریست و گفت:
ـ عزیز دلم! تو جوان و زیبایی. تا کی می خواهی به هیچ کس توجه نشان ندهی؟ بیشتر پسرهای جوان این جمع فقط منتظرند تا تو دست مرا رها کنی تا اطرافت را بگیرند، اما تو نسبت به همه آنها بی توجه هستی. فکر نمی کنی بهتر است هر چه زودتر به یکی از آنها دل ببندی؟ تو الان هفده سال سن داری و کاملاً بزرگ شده ای. حالا دیگر باید بیشتر با دیگران رابطه بر قرار کنی.
رها دست برادر را بیشتر فشرد و گفت:
ـ نه بنیامین. من هیچ وقت ازدواج نمی کنم. من نمی توانم پسری را دوست داشته باشم. زندگی من تو و پدر و مادر هستید. دیگر از زندگی چه می خواهم؟ من همه چیز دارم برادری که با تمام وجود دوستش دارم و پدر و مادری که همیشه از حمایتشان برخوردارم.
بنیامین لبخندی به صورت زیبای خواهر پاشید و گفت:
ـ همین افکار تو را مغرور کرده. درست است که همه چیز داری، زیبایی، ثروت و خانواده ای که با تمام وجود دوستت دارند، اما چند سال دیگر به این نتیجه می رسی که عشق و ازدواج هم لازمه خوشبختی هستند، پس این ضرور را کنار بگذار و با محبت بیشتری به اطرافت نگاه کن.
رها چشم های زیبایش را بر هم گذاشت و گفت:
ـ نه تو اشتباه می کنی. من مغرور نیستم، فقط خوشبختیم را تکمیل می بینم و نیازی ندارم که…

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان قصر یخی :

رمان قصر یخی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی فهیمه سلیمانی :

فهیمه سلیمانی متولد آبان ماه سال 1357، نویسنده رمان و فیلم‌نامه نویس ایرانی می باشد. ایشان مدرک کارشناسی کارگردانی سینما دارد و فارغ التحصیل دوره عالی فیلمنامه نویسی از حوزه هنری است. فهیمه سلیمانی نه تنها از نویسندگان موفق از سال ۱۳۷۹ تا کنون است، بلکه نویسنده فیلمنامه بسیاری از فیلم‌های موفق، و همچنین تهیه کننده ی بسیاری از آن فیلم های سینمایی و سریال های به نام می باشد. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم می‌زند.

 

آثار فهیمه سلیمانی :

رمان شبگرد – انتشارات شقایق
رمان دیوار شیشه ای – انتشارات شقایق
رمان قصر یخی – انتشارات شقایق
رمان رایکا – انتشارات شقایق
رمان بغض تنهایی – انتشارات هژبر
رمان چشم های بارانی – انتشارات شقایق
رمان برایم بمان – انتشارات شقایق
رمان دوشیزه– انتشارات شقایق
رمان لولی وش – انتشارات علی
رمان پامنار ـ انتشارات علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4006
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!