نحوه دانلود رمان رأس دنیا
نحوه دانلود رمان رأس دنیا معرفی رمان رأس دنیا : رمان راس دنیا داستانی بر پایه یک موضوع به نتیجه نرسیده است که با جریانی معمای پلیسی در داستان خواننده شاهد هیجانی عجیب و غریب در قصه است. این رمان پلیسی معمایی عاشقانه، از انتشارات علی در ۴۷۸ صفحه به چاپ رسیده است.   خلاصه رمان رأس دنیا : رمان راس دنیا نوشته‌ی زهرا بچاری، داستان ...

نحوه دانلود رمان رأس دنیا

معرفی رمان رأس دنیا :

رمان راس دنیا داستانی بر پایه یک موضوع به نتیجه نرسیده است که با جریانی معمای پلیسی در داستان خواننده شاهد هیجانی عجیب و غریب در قصه است.
این رمان پلیسی معمایی عاشقانه، از انتشارات علی در ۴۷۸ صفحه به چاپ رسیده است.

 

خلاصه رمان رأس دنیا :

رمان راس دنیا نوشته‌ی زهرا بچاری، داستان هستی، دختری دبیرستانی‌ست که مدتی است ماشینی مشکوک را در مسیر خود می‌بیند و شک می‌کند که آیا این ماشین در تعقیب اوست یا نه؟
هستی و دوستش در یکی از روزهایی که برای خرید بیرون می‌روند، دو مامور پلیس را در تعقیب خودشان می‌بینند و به خیال آنکه آن‌ها گشت هستند و ممکن است به ظاهر آنها ایرادی بگیرند، سعی میکنند فرار کنند؛ اما در نهایت این دو پلیس سر راه آن‌ها قرار می‌گیرند و موضوعی را مطرح می‌کنند که به گذشته‌ی خانواده‌ی هستی مرتبط است.

 

مقداری از متن رمان رأس دنیا :

– بچه ها زود باشید… بدویید… فقط یک ربع وقت داریم شراره تو دم در بایست لیلا تو پشت کامپیوتر… کتی آماده ای؟ فریاد فائزه به هوا رفت شراره از پشت شیشه ی در بیرون رو نگاه کن اگه کسی بیاد من تو رو میکشم!
برای ساکت شدن بچه ها دست چپم را بالا برده و دست راست را دوبار پی در پی محکم روی میز کوبیدم و فریاد زدم:
– همه خفه…
ناگهان همه جا را سکوت مطلق فرا گرفت همه به حالت آماده باش ایستادند دست راستم روی کلید برق سر خورد.
– آماده اید؟
– آره!
لیلا سرش را از پشت کامپیوتر بیرون آورد و لبخند شیطانی ای تحویلم داد. با فشار کوچکی روی کلید برق، لبخند لیلا که هیچ کل فضا در تاریکی گم شد. یک… دو… سه. لیلا دکمه ی PLAY را فشرد و ناگهان.
– آی دختره… بله؟ آی دختره… بله؟ شوهر داری؟ نخیر… میای بریم؟ نمیام…. چرا نمیای؟ نمیخوام… زنم می شی؟ نمیشم… چرا نمی شی؟ نمی شم… وای وای وای…
سحر به سرعت نور پرید وسط و به دنبالش مهرناز زهرا آرمیتا و در آخر هم من… صبا در حالی که دستهایش را بهم می زد، داد زد:
– دست… دست
و صدای دست و سوتی بود که از هر طرف بلند شد. لیلا کامپیوتر را ول کرد و دوید میان جمعیتی که وسط کلاس ۳۰ متری به چشم می خوردند… صدای جیغ شراره در بین سروصدا گم شد:
– بچه ها کمک…
ستاره که از همه به او نزدیکتر بود با سرعت نور به سمتش دوید و به همراه او شروع به هول دادن در کرد. در یک چرخش، نگاهم به در افتاد. بچه های فضول اول دبیرستانی از بیرون کلاس در را هول می دادند و قصد ورود به کلاس را داشتند. از این طرف هم ۵-۴ تا از بچه های ما مشغول هول دادن در برای جلوگیری از ورود آنها بودند.
لیلا با یک جهش حرفه ای پرید پشت کامپیوتر مرکزی و فلشش را از آن کشید. همه هاج و واج وسط کلاس ایستاده و به در چشم دوخته بودیم که ناگهان صدای جیغی در فضا پیچید… در کسری از ثانیه تنها چیزی که دیدم نیمه بدنی بود که از میان در نیمه باز کلاس داخل شده و دست و پا می زد!
«یک بدبختی لای در مانده است» این تنها چیزی بود که مغزم در لحظه آنالیز کرد. صدای فریاد ستاره تقریبا پرده ی گوشم را پاره کرد
– خانم علیزاده است.
و مطابق این حرف دانش آموز بود که به سمت صندلی های کنار کلاس یورش میبرد خانم علیزاده معلم کامپیوترمان لای در مانده بود، اوضاع از این بدتر؟!
شراره که هنوز فکر میکرد هول دادن بچه های اول دبیرستانی مانع بسته شدن در میشود همچنان مشغول فشار آوردن به در بود که با صدای ستاره چشم هایش تا مرز از حدقه درآمدن گشاد شد و ۵-۶ سکته‌ی ناقص را رد کرد.
به سرعت نور هر کس پشت کامپیوتر مخصوص به خود جای گرفت و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده چشمها به انتظار ورود معلم به در دوخته. علیزاده گیج و منگ وارد کلاس شد و نگاهش را به دور کلاس ۳۰ متری چرخاند همه چیز سر جایش بود بچه ها جفت جفت پشت کامپیوترهایی که دور تا دور کلاس چیده شده بود نشسته بودند پس کی در را هول میداد؟ صدای آهنگ از کجا می آمد؟!
دستم را محکم بردهانم فشردم تا صدای خنده ام بلند نشود. چهره ی علیزاده کاملا شبیه علامت سوال شده بود یک بار دیگر نگاهش را به اطراف گرداند و ناگهان بر کامپیوتر مرکزی قفل شد. خاک بر سرت لیلا…. چرا آن را خاموش نکردی؟
همان طور خیره به دستگاه چشمهایش را کمی تنگ کرد و صدای پر کنایه اش در فضا پیچید

– خوش گذشت؟ ببخشید که بساط خوشی تون رو بهم زدم.
یهو کلاس از خنده منفجر شد. بچه ها تا آن لحظه هم شاهکار کرده بودند که خودشان را نگه داشتند… علیزاده هم خنده اش گرفته بود، اما می دانست نباید به ما رو بدهد سری از روی تاسف تکان داد و با آن کفشهای پاشنه ۵ سانتی تق تق کنان و با طمأنینه به سمت کامپیوترش که در واقع همان کامپیوتر مرکزی بود حرکت کرد. بچه ها هنوز می خندیدند. علیزاده هم اصلا به روی خودش نمی آورد. انگار نه انگار که تا ۲ دقیقه ی پیش لای در دست و پا می زد. الحق که معلم با جنبه ای بود البته غیر از سکوت چاره ی دیگری هم نداشت. کلاس کامپیوتر تنها درس فوق برنامه ی مدرسه ی ما بود به همین خاطر هم بچه ها به هیچ وجه درس و معلم را جدی نمی گرفتند. فقط در حدی توجه می کردند که کمی از درس را متوجه شده و بتوانند امتحان ICDL را پاسذکنند.
علیزاده هم که این طور میدید ترجیح میداد اعصابش را برای هیچ و پوچ خرد نکند. بالاخره کیفش را روی میز قرار داد و روی صندلی گردان مخصوصش نشست. همهمه کلاس را فرا گرفت بوی نارنگی بدجور آدم را به هوس می انداخت بچه ها داشتند نارنگی میخوردند… کار همیشگی شان بود انگار زنگهای کامپیوتر میخواستند به اردو بروند. زنگ قبلش انواع و اقسام خوراکیها را از بوفه خریده و سر کلاس یواشکی میخوردند. البته یواشکی که چه عرض کنم تنها کسی که نمی فهمید خواجه حافظ خدا بیامرز بود.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان رأس دنیا :

رمان رأس دنیا از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه می‌باشد.

 

بیوگرافی زهرا بچاری :

زهرا بچاری نویسنده ای نام آشنا نیست؛ اما قلمی روان دارد. متولد سال ۱۳۷۴، نویسنده جوان ایرانی می‌باشد.

 

آثار زهرا بچاری :

رمان رأس دنیا – انتشارات علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4003
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!