نحوه دانلود رمان عروس مجازی
نحوه دانلود رمان عروس مجازی معرفی رمان عروس مجازی : رمان عروس مجازی به نویسندگی لولیتا، روایت زندگی دختری به نام یکتا است که پدرش در مجازی او را با فردی به نام مهیار آشنا می‌کند. در کوتاه ترین زمان ممکن و بدون دیدار، قرار ازدواج می‌گذارند و یکتا به خارج از کشور می‌رود تا این ازدواج شکل بگیرد. اما به محض رفتنش ...

نحوه دانلود رمان عروس مجازی

معرفی رمان عروس مجازی :

رمان عروس مجازی به نویسندگی لولیتا، روایت زندگی دختری به نام یکتا است که پدرش در مجازی او را با فردی به نام مهیار آشنا می‌کند.
در کوتاه ترین زمان ممکن و بدون دیدار، قرار ازدواج می‌گذارند و یکتا به خارج از کشور می‌رود تا این ازدواج شکل بگیرد. اما به محض رفتنش می‌فهمد شخصی که در مجازی با آن صحبت میکرده مهیار نیست و خانواده‌اش نقشه کشیده‌اند تا او با پسر شریکش ازدواج کند.
مهیار! که شخص دیگری را دوست دارد و…

 

خلاصه رمان عروس مجازی :

رمان عروس مجازی به نویسندگی لولیتا، روایت زندگی دختری به نام یکتا است که پدرش او را به خارج از کشور می‌فرستد تا با فردی که در مجازی با آن آشنا شده ازدواج کند.
اما به محض رفتنش می‌فهمد که همه چیز نقشه است و…

 

مقداری از متن رمان عروس مجازی :

هر چی بیشتر می گشتم کمتر پیدا میشد یعنی چی چرا کسی دنبالم نیومده؟ یعنی براشون اینقدر بی ارزشم؟!
_ یکتا خانم
به طرف صدا برگشتم پسری حدودا بیست و پنج ساله با چشمان مشکی
_بله خودم هستم
لبخندی زد
_ پس شما زن داییم هستین!
چشام گرد شد زن دایی این؟ به مهیار نمیخورد سنش بالا با شه ! البته به عکسش یعنی بهم دروغ گفتن دلم میخواست کیفم و رها کنم و تا توان دارم بدَوم ولی باید کجا میرفتم ناچار تسلیم شدم
_ شما خواهرزاده ی آقای پارسا هستید بهتون میخوره برادرشون باشید!
_ بله حامی هستم پنج سال ازش کوچیکترم
نفس راحتی کشیدم که از چشاش دور نموند و باعث شد خندش بگیره
_زن دایی بفرمایید از این طرف ماشین رو اونجا پارک کردم
نگاهی برزخی به سمتش کردم
_ به من نگو زن دایی فکر کنم چند سال ازم بزرگتر باشی!
سرش رو تکون داد
_ باشه یکتا خانم
_ چرا خودش نیومد دنبالم
_کار داشتن منو فرستادن
دست و پاش رو گم کرد ‌به ماشین رسیدیم قفل ماشین رو زد و کیفم رو صندوق عقب گذاشت ماشالله مامان هر چی تونست تو کیف گذاش مثل اینکه قرار قحطی بیاد در ماشین رو برام باز کرد سوار شدم خودشم پشت فرمون نشست و حرکت کرد جلوی یه خونه ی ویلای از حرکت ایستاد با تک بوقی در باز شد و ماشین رو به داخل باغ به حرکت در آورد جلوی ویلا متوقف شد از ماشین پیاده شدم کیفم رو که فکر کنم دویست کیلویی بود از صندوق عقب در آورد
_ یکتا خانم از این طرف
دنبالش حرکت کردم و وارد ویلا شدیم زنی خوش چهره روبه رومون قرار گرفت ولی احساس کردم کمی استرس داره
حامی رو به خانمه گفت
_ بفرما مادر جون عروست رو آوردم!
خانمه یه لبخند کاملا مصنوعی زد و من رو تو آغ…ش گرفت
_خوش اومدی دخترم منو مهرنوش صدا کن!
_ ممنون
رو به حامی گفت
_ وسایلش رو ببر اتاقش
وارد اسانسور شد منم با یه با اجازه به دنبالش رفتم
روبه حامی گفتم
_ مشکوک میزنید قضیه چیه
رنگش پرید
_ها چی میگی مشکوک برای چی
شونه ای بالا انداختم و از اسانسور پیاده شدیم وارد اتاقی مجلل و شیک شدیم که صدای عربد…ه ای از طبقه پایین قلبم رو لرزو..ند نگاهی به حامی که دیگه رنگ به رو نداشت کردم سریع کیف رو گذاشت تو کمد دیواری و به طرف در حرکت کرد و گفت
_ هر چی شنیدی از اتاق بیرون نیا اگه کسی هم اومد بالا برو تو کمد قایم شو…!
از اتاق بیرون رفت و در رو بست ولی من کی حرف گوش کن بودم که این دومین بارم باشه! یادم نمیاد
از حرفاش چیزی نفهمیدم چرا و از کی میخوان من رو پنهون کنن به طرف در رفتم و آروم در رو باز کردم ع پشت ستونی قایم شدم تا منو نبینن صدای مردی که بلند حرف میزد از طبقه پایین به گوشم رسید
_مگه نگفتم نمیخوا..مش چرا مجبورم کردین باباش شریک کارخونه باشه من زیر بار این ازدواج نمیرم!
_ آروم باش دایی اونم که حالا نیومده چرا خودت رو ناراحت میکنی!
دوباره صداش خنجری شد تو قلبم
_ هه دختره چه زود بله رو داد میدونم فقط به خاطر عشق خارج اومدن این کار رو کرده!
صدای خانمه بلند شد
_ مادر تو یه بار ببینش شاید خو..شت اومد حتی حاظر نشدی عکس هاش رو ببینی!
حامی: بسه مادر من اون دختر رو نمیخوا..م خودت میدونی تصمیم دارم با ثمین ازدواج کنم پس بهتر برش گردونین بهم خبر دادن اوردینش خونه!
_ درست بهت خبر دادن ولی اونی که تو میگی نیست خواهر دوستم رو آوردم فهمیدی دایی جان!

چند لحظه صدایی از کسی نیومد
صدای پر از تعجب مهیار بلند شد
_چرا اومده اینجا
_ اومده درس بخونه جایی نداشت اوردمش اینجا!
_ دروغ نگو
_ اون طورکه فکر میکنی نیست گفتم که خواهر دوستِم سیاوش اونو سپرده به من آوردمش چون اینجا کسی رو نداشت.
بالاخره دروغها رو باور کرد و از خونه بیرون زد _ولی پاهام دیگه توان ایستادن نداره سر خوردم و رو زمین نشستم به ستون تکیه دادم و اشک ریختم

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان عروس مجازی :

رمان عروس مجازی به قلم لولیتا به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

 

بیوگرافی لولیتا :

لولیتا با نام مستعار، نویسنده و رمان نویس بیست و یک ساله و ساکن شهر تهران هستن.
نویسندگی رو از سه سال پیش شروع کردن و پنج اثر دارن.

 

آثار لولیتا :

رمان عروس مجازی – درحال تایپ
رمان تا ته دنیا دوست دارم – فروش مجازی
رمان خیانتکار من – فروش مجازی
رمان مانا دختری شرور – فروش مجازی
رمان بازی در خون – درحال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3856
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!