نحوه دانلود رمان تا ته دنیا دوست دارم
رمان تا ته دنیا دوست دارم به نویسندگی لولیتا، روایت زندگی دختری هفده ساله است که تنها دوروز مانده به تولدش، برادرش فرزاد به جرم قتل دستگیر میشود.
قتل تک خواهر هرمز خان که در عمارت آن ها سرایدار هستند.
فرزاد دستگیر میشود و هرمز طلب قصاص میکند.
درست زمانی که فرزاد میخواهد اعدام شود؛ دلارام التماس او میکند که در قبال جان برادرش خون بس شود و هرمز قبول میکند.
دلارام را به عقد خودش در میآورد و انتقام خواهرش را طوری از دلارام میگیرد که…
رمان در ژانر عاشقانه و انتقامی نوشته شده؛ روایتی خوب و زیبا دارد و نثری خوب. در لیست پیشنهادی قرار میگیرد و مناسب عزیزان بزرگسالی هست که به ژانر انتقامی علاقه دارن.
رمان تا ته دنیا دوست دارم به قلم لولیتا، داستان زندگی دختری به نام دلارام است که برادرش، خواهر هرمز خان را به قتل میرساند و دلارام برای نجات او از اعدام، خون بس میشود و…
منم داشتم با فرزاد میمردم.
بابا روی زمین نشست و رو به مباشر گفت:
-تو رو جون پسرت
به پاهات میفتم
یه خونه کلنگی دارم بردارید بجاش پسرم و به من ببخشید
مرد عینکش و جا به جا کرد و گفت:
-قسم نده پیرمرد
باید تاوان کارش و پس بده
ارباب طالب خون خواهرشه
آدمایی که دور درخت جمع شده بودن پچ پچ میکردن و از خانواده ارباب خبری نبود.
بابا روی سرش کوبید و همون لحظه مردی که قرار بود طناب دار رو دور گردن برادرم بندازه پیداش شد و با غرور خاصی به طرف جایگاه اعدام رفت.
به هیچ کس نگاه نمیکرد ولی با اومدنش نفسا توی سینه حبس شد.
حضورش هم سنگین بود.
همه ازش میترسیدن.
سگرمه هاش تو هم و انگار با زمین و زمان جنگ داشت.
هیچ رحمی توی چهره ش دیده نمیشد.
نه دلش برای بابای پیرم میسوخت،نه جوونی فرزاد.
فقط قصاص میخواست.
قصاص خون خواهرش.
وقتی به طرف پله ها رفت بابا با کمر خمیده چند قدم جلو رفت.
بازوی مرد رو گرفت و گفت:
-ارباب جان…به پسرم رحم کن
به من پیر ببخشش
مرد پوزخندی زد و بازوش رو از دست بابام بیرون کشید:
-مگه پسرت به خواهر من رحم کرد پیرمرد؟
مگه به جوونیش بخشید؟
خواهر دسته گلم الان زیر خروارها
طناب دار و که دور گردن فرزاد انداختن دستم و دور گردنم فشار دادم.
احساس خفگی میکردم.
هق هق مردونه حاجی بابا اونم وقتی که دونه های تسبیح رو با دست لرزونش روی هم میانداخت و زیر لب ذکری میگفت دلم و ریش میکرد.
حضور مامورا و حرفایی که میزدن جو و سنگین تر میکرد.
خفقان آور بود وقتی در مورد مرگ داداشم صحبت می کردن.
با صدای وحشتناک در زنگ زده نگاهم چرخید سمت در آهنی کوچیکی که به حیاط باز میشد.
وقتی فرزاد رو از ساختمان زندان بیرون آوردن غل و زنجیر دست و پاهاش و صورت رنگ پریده و ترسیده ش ته دلم و خالی کرد ،حالا چطور مرگش و جلوی چشمام تحمل میکردم؟
زانوهای بابا خم شد و چیزی به سقوطش نمونده بود که بین زمین و هوا بازوش رو گرفتم و کمک کردم سر پا وایسه.
دستای پیر و چروکیده ش رو روی زانوهاش گذاشت و زیر لب گفت:
-خدایا…کمرم شکست
داغش و چجوری تحمل کنم؟
بازوش توی دستم بود و کنار گوشش گفتم:
-بابا،تو رو خدا صبور باش
ما الان باید بهش روحیه بدیم
در حالیکه داداشم بالای چهارپایه وایساده و پاهاش میلرزید نفس عمیقی کشید و سعی کرد بغضش رو پنهون کنه:
-بابا،نذار منو بکشن
اون مرد داغدار بود و تا داغ به دلمون نمیذاشت آروم نمیگرفت.
شبیه سفیر مرگ روی جایگاه وایساد و از مباشر و مردی که بهش جلاد میگفتن خواست که هر چه زودتر شروع کنن.
جلاد کلاه مشکی رو روی سر فرزاد کشید و حلقه رو دور گردنش انداخت.
قلبم تند و وحشیانه میکوبید و از زیر روبنده نمیتونستم نفس بکشم.
از خورشید کم جون اوایل دی ماه آتیش پرتاب میشد و تنم رو میسوزوند.
بابا دستش رو روی قلبش گذاشت و روی زمین زانو زد.
اگه فرزاد میمرد از بابام چیزی نمیموند.
جونش به جون فرزاد وصل بود.
مثل تمام اهالی پسر پرست بود.
جلاد همون طورکه دستاش رو از پشت بسته بودن کمک کردن روی چهار پایه صاف بایسته.
برادرم زانوهاش میلرزید و چیزی زمزمه میکرد.
چشمام سیاهی میرفت وقتی ارباب پاش رو روی چهارپایه گذاشت.
هنوز چهار پایه رو هل نداده بود که بابا رو ول کردم و در حالیکه چادر سیاهم توی باد سرد زمستون توی هوا پرواز میکرد از پله ها بالا رفتم و زیر پاهای ارباب زانو زدم.
رمان تا ته دنیا دوست دارم را به صورت فایل مجازی فروشی، از طریق کانال شخصی نویسنده میتوانید تهیه کنید.
لولیتا با نام مستعار، نویسنده و رمان نویس بیست و یک ساله و ساکن شهر تهران هستن.
نویسندگی رو از سه سال پیش شروع کردن و پنج اثر دارن.
رمان عروس مجازی – درحال تایپ
رمان تا ته دنیا دوست دارم – فروش مجازی
رمان خیانتکار من – فروش مجازی
رمان مانا دختری شرور – فروش مجازی
رمان بازی در خون – درحال تایپ