نحوه دانلود رمان پشت کوه
رمان پشت کوه اثری از لیلی تکلیمی قصهای است از زندگی یک معلم در یک روستای عجیب. این داستان با وجود خلاقیت نویسنده تا حدودی در فضای ترسناک روستا، خنده بر لب مخاطب میآورد و حس طنز را ر دل داستان جاری میکند.
این اثر متفاوت در ژانر تخیلی – فانتزی از انتشارات علی در ۸۶۰ صفحه به چاپ رسیده است.
زینب خجسته، معلمی است که برای تدریس به روستایی نسبتا دور افتاده به نام پشت کوه نقل مکان میکند. این در حالی است که تمام معلمان قبلی این مقطع تحصیلی، مدت کوتاهی آنجا دوام آوردهاند و تقریبا همه از پشت کوه فراری شدهاند. زینب از همان ابتدای ورود متوجه اوضاع نسبتا غیرعادی روستا میشود و هرچه بیشتر میگذرد، روایتهای ترسناکی میشنود و اتفاقات عجیبی برایش میافتد؛ اما دلبستگی زینب به روستا و بهخصوص کوهان و خانوادهی پشت کوهی باعث میشود که بهراحتی جا نزند و ادامه بدهد.
در یک روستای کم جمعیت و بسیار سرسبز و زیبا از طرف جهاد سازندگی مدرسه ای بنا شد که تعداد انگشت شماری دانش آموز اعم از دختر و پسر در آن مشغول تحصیل شدند. البته برادران محترم جهاد، آب و برق و تلفن روستا را هم رساندند و رقابت بین اپراتورهای تلفن همراه نیز به آنجا رسید و به این ترتیب بسته های اینترنتی نیز برای مشترکین تامین شد و خلاصه از نظر تکنولوژی دیگر آن روستا را نمی شد محروم به حساب آورد، ولی چون بودجه ی جهاد برای آسفالت جاده های دور و دراز روستا کم آمد، هنوز رفت و آمد به آنجا تا حدود زیادی دشوار بود. آب و هوای خوب روستا باعث شد تا تعداد داوطلبینی که برای تدریس پیدا میشدند تقریبا زیاد باشد ولی گویا مشکلی آن جا وجود داشت که هیچ معلمی بیشتر از یک ماه دوام نمی آورد و با گفتن جمله ی بسیار تکراری غلط کردم به شهر خود باز می گشت. بالاخره قرعه ی فال به نام خانم جوان و بسیار مهربانی افتاد که خیلی وقت بود در لیست انتظار به سر میبرد و اصلا درک نمی کرد که چه دلیلی می تواند آدم را از تنفس در هوای دلپذیر یک روستای بکر و سرسبز که از این همه امکانات رفاهی نیز بهره مند شده باز دارد؟ حالا جاده هر قدر هم آزار دهنده باشد مهم مقصد است که بسیار عالی ست!
روز اول ورود خانم معلم بسیار به یادماندنی بود او در حالی که روسری خوش رنگی با ترکیب رنگ لیمویی فیروزه ای و نارنجی به سر داشت و ساک مسافرتی چرخ داری را با خود میکشید از مینی بوس پیاده شد و ناگهان خود را میان دخترها و پسرهای لبخند به لبی دید که مثل قرص ماه می درخشیدند و بسیار دوست داشتنی و نازنین به نظر می رسیدند. آنها کمابیش حدود ده یازده سال داشتند و از اینکه معلم جدید وارد شده است بسیار خوشحال بودند. اولیای مدرسه که متشکل از یک آقای مدیر یک خانم و یک آقای معلم از خود روستا بودند به علاوه ی پیرمرد سرایدار و خانمش با دسته گل منتظر ورودش بودند. او باور نمیکرد که با این استقبال گرم مواجه شود و چنین برخوردهایی را حتی در خواب هم نمی دید. با این حساب بازگشت لشکر شکست خورده ی معلم های قبلی به هیچ عنوان در ذهنش قابل توجیه نبود!
هوای روستا به شدت دلپذیر و خوشایند بود و بچه ها لباس های ساده ولی قشنگی به تن داشتند که طبیعی بود نمیشد انتظار داشت در چنینجای کم جمعیتی کسی لباس فرم برای مدرسه بپوشد.
خانم معلم به سوی مدرسه هدایت شد و در لبخندهایی که به بچه ها تقدیم میداشت اندکی عشوه و ناز نیز مشهود بود. در این حال ناگهان در کنار در ورودی مدرسه چشمش افتاد به پسر بسیار با نمکی که نیشش تا بناگوش باز بود و چشمانش عجیب برق میزد در واقع می شد دندانهای سپید این پسر نوجوان نسبتا قد بلند را شمرد! خانم معلم با تردید به او لبخند زد، غافل از اینکه این لبخند برایش بسیار گران تمام خواهد شد.
گوشه ی حیاط مدرسه اتاقکی بود که برای اسکان خانم معلم در نظر گرفته شده بود و او به محض ورودش به اتاق متوجه شد که همه چیز در این جا مهیاست و چیدمانی بسیار خوب و چشم نواز دارد. یک حمام و دستشویی تمیز و کوچک یک آشپزخانه ی کابینت شده ی یک نفره تخت خواب تلویزیون ،رنگی تلفن پرده های سرمه دوزی شده و قالیچه ای دستباف و زیبا نیز در اتاق تعبیه شده بود. خانم معلم در پوست خود نمی گنجید و با این که سعی میکرد وقار خود را حفظ کند و ندید بدید بازی در نیاورد ولی دلش میخواست فریاد بکشد که چنین زندگی باشکوهی را حتی در تهران نیز نمیتوانست داشته باشد.
او بعد از این که مستقر شد و چمدانش را گوشه ی سوییتش گذاشت دوباره به حیاط مدرسه قدم گذاشت و متوجه شد که دانش آموزان و اولیای مدرسه برایش یک جشن کوچک ترتیب داده اند. او نمی دانست باید خوشحالی اش را به خاطر این همه لطف چگونه ابراز کند ولی فقط به لبخندهای ملیح اکتفا کرد تا به عنوان یک خانم بی جنبه تلقی نشود. مراسم خوش آمدگویی و پذیرایی با چای و شیرینی و رقص محلی پسر بچه ها به پایان رسید و خانم معلم تمام مدت بی اختیار چشمش دنبال آن پسر خوشمزه ای میگشت که کنار در مدرسه دیده بود.
***
اولین روز تدریس
در اولین روز تدریسم که خستگی یک راه طولانی از تنم بیرون رفته بود با شور و اشتیاقی وصف ناپذیر آماده ی رفتن سر کلاس شدم. روپوش و مقنعه ی ساده ام را پوشیدم و کلاسورم را زیر بغل زده و به سمت ساختمان یک طبقه و کوچکی که در آن سوی حیاط محل اقامتم بود به راه افتادم برایم جالب بود که این مدرسه از سه کلاس مجزا تشکیل شده، کلاس اول تا چهارم در یک کلاس دوازده نفره پنجم و ششم هم دومین کلاس را تشکیل داده و سیزده عضو داشت هفتم و هشتم که دبیرستان دوره اول حساب میشدند نیز کلاسی جداگانه داشتند که حدودا شانزده دانش آموز داشت. دو کلاس ،ابتدایی معلم های مخصوص خودشان را داشتند که از بین مردم با سوادتر روستا انتخاب میشدند ولی بچه های دبیرستان مقطع اول نیازمند معلم کارکشته تری بودند البته معلم پنجم و ششم هم یک آقای نسبتا تحصیل کرده ای از همین روستا بود که خیلی زود فهمیدم پسرخاله ی مدیر است و فوق دیپلم فنی حرفه ای دارد ولی او توانایی اداره ی پایه های بالاتر را نداشت و مخصوصا در تدریس ریاضی بسیار ضعیف بود.
سن و سال بچه ها جالب بود گاهی در یک کلاس اختلاف سن به سه تا چهار سال هم میرسید این نشان میداد که بچه ها چندان هم درس خوان نیستند یا دست کم شرایط درس خواندن را در یک مقطع زمانی خاص نداشته اند. حتی این احتمال وجود داشت که وسط سال چند تا از دخترها به خانه ی بخت بروند و ترک تحصیل کنند پس هیچ حسابی روی تعداد دانش آموزان هم نمیشد کرد. «واقعا برای این طفل معصوم ها متاسفم که مثل عهد دقیانوس مجبورند این قدر زود ازدواج کنند، یعنی این روستا هیچ بویی از تمدن و تجدد نبرده ظاهرا!»
تمام این اطلاعات را پیش از شروع اولین کلاس از زبان کسانی که در دفتر مدرسه حضور داشتند به دست آوردم و تا حدودی حساب کار دستم بیاید..
رمان پشت کوه از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.
لیلی تکلیمی متولد و ساکن تهران، اصالتاً متعلق به رودبار تکلیم در استان گیلان است. وی متولد تیر ۱۳۵۲ است، دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد فلسفه و متاهل است. او مادر سه فرزند است. تاکنون این نویسنده کتابهای زیادی را به نگارش درآورده است اما از او فقط یک کتاب به چاپ رسیده است.
لیلی تکلیمی متولد و ساکن تهران، اصالتاً متعلق به رودبار تکلیم در استان گیلان است. وی متولد تیر ۱۳۵۲ است، دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد فلسفه و متاهل است. او مادر سه فرزند است. تاکنون این نویسنده کتابهای زیادی را به نگارش درآورده است اما از او فقط یک کتاب به چاپ رسیده است.
رمان پشت کوه – انتشارات علی
رمان بیرنگ – در دست چاپ از انتشارات علی
رمان گل حسرت ۱ و ۲ و ۳ – انتشارات آئیسا
داستان کوتاه صفر سرنوشت – انتشارات آئیسا
رمان شرط – مجازی
رمان دنیای پنهان – مجازی
رمان آباد و چور – مجازی
رمان بیراهه – مجازی
رمان فصل پژمردن – مجازی
رمان نانوشته – در حال تایپ