نحوه دانلود رمان معشوق عرب
رمان معشوق عرب به قلم لیلیوم، داستان زندگی دو شاهزادهی عرب و دختری ایرانی است.
ارحام بن محمد راغب و اسعد بن محمد راغب و دختری بیست سالهای به نام آهو که توسط نامزدش به این دوبرادر فروخته میشه تا طعمهای برای خشونت هایشان باشد و…
رمان روایتی عاشقانه دارد و در ژانر بزرگسال نوشته شده.
مناسب برای کسانی که به این ژانر علاقه دارند.
به نام خالق عشق که زیباترین سرآغاز است.
رمان معشوق عرب، روایت زندگی دختری بیست ساله به نام آهو است که نامزدش او را به دو شاهزاده عرب میفروشد و…
اینبار به عربی ازش میخوام که کمی ازم فاصله بگیره.
سرم گیج میرفت و فشارم افتاده بود و دیدن رفتارای بی پروای این مرد داشت بیشتر شوکه ام میکرد!
وقتی نگاه وحشیشو توی چشمام میدوزه و مکث میکنه با حرص سیلی ای بهش میزنم
_بکش عقب لعنتی!
هولش میدم و با فاصله گرفتنش ازم سریع پشت میکنم به اون قامت مردونه و از اون اتاق لعنتی بیرون میام.
قلب لعنتیم توی سینه ام میکوبه گیج دکمه های لباسمو مرتب میکنم . با خارج شدنم از در پشتی رستوران سریع وارد محوطهی اصلی میشم و با دیدن اسعد و حسام از سرعت پاهام کم میکنم و لباسمو کمی مرتب تر میکنم
_حیاتی؟
کیفم رو محکم چنگ میگیرم و برمیگردم سمتش و به عربی سعی میکنم محترمانه جواب بدم ، حالا توی محوطهی اصلی بودیم و نمیتونست از ضعفم سو استفاده کنه
شاید سرم گیج میرفت و فشارم پایین بود اما با اخم غلیظی به چشمای تیرهی پر جذبه اش خیره شدم
_حیات هستم، بله ؟
گستاخ توی چشمای وحشیش نگاه میکنم ، نگاهش باعث میشد به خودم بلرزم اما من جلوی این شاهزادهی عرب نمیخواستم کم بیارم ، هرگز!
_درسته که شما مترجم خوبی هستی؟
از گوشهی چشم به حسام که کنار ماشین با شاهزاده اسعد، برادر بزرگتر این مرد حرف میزد نگاه کردم و بعد جواب اَرحام رو دادم.
اسعد با حسام که یه کلمه عربی نمیفهمید چه حرفی میتونست بزنه آخه؟
_به ظاهر اینطوره
همچنان گستاخ توی چشماش نگاه میکنم و نمیخوام کم بیارم دربرابر نگاه وحشیش ، ابدا به روی خودم نمیارم که چند دقیقه پیش چه اتفاقی بینمون افتاده
_نگاهت درست مثل آهوهای وحشیه حیاتی.
هربار که من رو حیاتی(زندگی من) صدا میزد نفسم رو بند میاورد و تنم رو میلرزوند
_و تو میدونستی من توی خونه ام آهوی رام شده دارم؟
شوکه قدمی عقب برمیدارم و باعث میشم این شاهزادهی عرب نیشخندی بزنه.
تنم میلرزه و عقب گرد میکنم ، فشارم بد موقع ای افتاده بود و همش تقصیر نوشیدنی ترشی بود که به انتخاب حسام خوردم، بدسلیقهی لعنتی!
_با اجاز…
با برخورد به کسی پام پیچ میخوره قبل اینکه بیوفتم دستایی دور کمرم حلقه میشه و تنم میچسبه به آغوش سفت و سختی
_آرومتر حیاتی
سرم رو محکم برمیگردونم سمت اسعد که منو گرفته.
خودم رو از بین بازوهای محکمش که دورم پیچیده شده خارج میکنم و به حسام که با اخم داره نگاهم میکنه نزدیک میشم
_ببخشید
اسعد سری تکون میده و کنار برادرش می ایسته.
_پس امشب شمارو خواهیم دید
آب دهنم رو قورت میدم و نگاه گیجم بین دوتا برادر میچرخه و حرف اسعد رو برای حسام به فارسی ترجمه میکنم.
_بهشون بگو از مهمون نوازیشون خوشحالیم.
_شکرا لحسن ضیافتکم
هردو شاهزاده سری تکون میدن و من مثل جوجه سریع پشت حسام سوار ماشین میشم و سریع در رو میبندم تا نگاه سنگین اون دوتا بدنم رو نلرزونه.
رمان معشوق عرب به قلم لیلیوم، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
لیلیوم با نام مستعار، نویسنده و رمان نویس در ژانر بزرگسال هستن.
متاهل و مادر یک فرزند هستند.
رمان معشوق عرب – درحال تایپ