نحوه دانلود رمان خاکستر سرخ
نحوه دانلود رمان خاکستر سرخ معرفی رمان خاکستر سرخ : رمان خاکستر سرخ به قلم فاطمه. س، جلد دوم رمان اوپال سیاه است. در ژانر فانتزی و عاشقانه نوشته شده و نثری زیبا و روایتی قوی دارد. داستان درمورد دختری به نام آیین است که از پدر و مادرش قدرت هایی به ارث برده. اما بی‌دلیل، شروع به از دست دادن قدرت های جادویی‌اش می‌کند. در ...

نحوه دانلود رمان خاکستر سرخ

معرفی رمان خاکستر سرخ :

رمان خاکستر سرخ به قلم فاطمه. س، جلد دوم رمان اوپال سیاه است.
در ژانر فانتزی و عاشقانه نوشته شده و نثری زیبا و روایتی قوی دارد.
داستان درمورد دختری به نام آیین است که از پدر و مادرش قدرت هایی به ارث برده.
اما بی‌دلیل، شروع به از دست دادن قدرت های جادویی‌اش می‌کند.
در این بین سر و کله‌ی مافیایی کله گنده به نام اهیل پیدا می‌شود که دل به آیین می‌بندد و او را برای خودش نشان می‌کند و…
در لیست پیشنهادی قرار می‌گیرد؛ برای عزیزانی که علاقه مند به این ژانر و سبک موضوع هستند.

 

خلاصه رمان خاکستر سرخ :

رمان خاکستر سرخ به قلم فاطمه.س، روایت گر زندگی دختری به نام آیین است که قدرت هایی جادویی از پدر و مادرش به ارث برده.
اما ناگهان، شروع به از دست دادن آن قدرت ها می‌کند و در این بین مردی به نام آهیل در زندگی‌اش می‌آید و…

 

مقداری از متن رمان خاکستر سرخ :

_ یکی دوماهی میشه اما نهایتش یکی دوبار اینجوری میشدم اما امروز دومین باره و شدیدتر از قبلیا
گوشه ی لبشو جوید
_ نیروهات چی ؟؟؟ نیروهات هم توی این یکی دو ماه از کار افتادن ؟؟
_ با امروز فکر کنم سومین باره ؟!
متفکر سری تکون داد
نادیا : من یه چیزی بگم ؟؟
با استرس نگاهش کردم ، نادیا توی همچین لحظاتی چیزی نمی گفت نمی گفت ، وقتی هم که میگفت ته دل آدم و خالی میکرد
ارمیا با اخم نگاهش کرد ، چرا حس میکردم نوع نگاهش به نادیا با هلن خیلی فرق داره ؟؟؟
نادیا : بگم ؟؟؟
هلن کمی خودشو نزدیک آگری کرد که خنده ام گرفت ، به هلن اشاره کردم و رو به نادیا گفتم :
_ شبیه فیلم های ترسناک شدی نادیا ، یکم شل کن دختر ، این همه جدیت واسه یه دختر نوجوان خیلی زیاده
لب گزید و خنده ی دلربایی کرد
نادیا : من یه متنی رو توی یه کتابی خوندم ، گفتم شاید به درد بخوره ؟؟
آگری پوفی کشید
_ میگی حالا یا نه ؟؟
نادیا دو دل نگاهمون کرد
_ اصلا از چیزی که میخوام بگم قصد خاصی ندارم خب ؟؟ فقط یه احتمال؟
نادیا : توی کتابی که بانو به زن عمو هونیا داده بود ، نوشته بود اگه یه خوناشام بدون خواست طرف مقابلش لمسش کنه ، فرد مقابل دردهای طاقت فرسایی رو حس میکنه
_ خب اینو ماهم میدونیم ولی منکه با هیچ خوناشامی تماسی نداشتم ؟؟؟
نادیا : مطمئنی ؟؟
با تردید گفتم :
_ آره خب ، آنیا هم شاهده
ایلیا : الان میتونی محو بشی ؟؟؟ امتحان کن
سعی امو کردم اما بازم نشد
ناامیدانه لب زدم
_ نمیشه
چاقویی که کنار پیش دستی های روی میز بود و برداشت و توی یه حرکت کشیدش کف دستش ، شوکه هینی کشیدم
_ ایلیا ؟؟؟ چیکار میکنی دیوونه ؟؟
بلند شد و اومد سمتم ، جلوی روم چمباتمه زد
_ ببین میتونی زخمم و ترمیمش کنی ؟؟
با چشمایی که دو دو میزد نگاهش کردم
_ اگه نتونم چی میشه ؟؟
دلجویانه لب زد
_ چیزی نمیشه خواهری ، ببین میتونی ؟؟
دست لرزونمو جلو بردم و روی زخمش گذاشتم و تمرکز کردم اما باز هیچ اتفاقی نیفتاده.
ترسیده زدم زیر گریه
_ چرا ..نمیشه ؟؟؟
بغلم کرد
_ هیش آروم باش قربونت برم
بابا : چیشده باز ؟؟؟
از ایلیا جدا شدم و با گریه گفتم :
_ نیروهام ..کار.. نمیکنن.. بابا
عمو آراز با جدیت لب زد
_ انگار قضیه جدی تر از این حرفاس !!
وحشت زده خیره شدم بهش ، هزار جور فکر مختلف توی سرم جولان میداد که ته همشون به مرگ ختم میشدن
با هق هق گفتم :
_ من .. نمی ..خوام ..بمیرم
بابا شونه هامو گرفت و با لحن محکمی که دلمو قرص میکرد لب زد
_ منو نگاه کن !
این یه مسئله ی کاملا طبیعی توی زندگی ماهاس آیین خب ؟
آگری : راست میگه !! طبیعی و یکم ترسناک …
عمو آراز با تشر صداش زد
آگری با لحن کشداری گفت :
_ باشه ، طبیعی و ….
مکثی کرد ، انگار که در حال فکر کردنه …
کمی بعد با نیشخند ادامه داد
_ غیرترسناک !!
زن عمو مهتاب چشم غره ای بهش رفت ، وسط اون حس و حال بد خنده
عمو مایک گوششو گرفت و آروم کشید ، آگری با صدای فریاد مانندی گفت :
_ عمو ول کن این بی صاحاب و بابا ، از بس کشیدی …
آنیا با شیطنت پرید وسط حرفش و گفت :
_ شبیه گوش الاغ شده ؟؟؟
همه زدن زیر خنده ، با صدای بابا حواسم از بقیه پرت شد ، آروم اما با لحن جدی پرسید
_ تازگیا رفته بودین جنگل ارواح نه ؟؟؟
سریع گفتم نه که باعث شد لبخند کوچیکی روی لبش بشینه _ دختر بابا داره راستشو میگه دیگه ؟؟؟
لب برچیدم و با تردید نگاهش کردم ، منتظر خیره شده بود بهم و چیزی نمی گفت ، با خجالت لب زدم
_ فقط از دور نگاهش کردیم
ابرویی بالا انداخت
_ چقدر دور ؟؟
مستاصل به آنیا نگاه کردم ، با دیدن نگاه منتظرم با بدجنسی تمام پشتشو کرد بهم ، نامرد بیشعورو ببین ها ، اگه دیگه باهات جایی رفتم !!!
_ آیین؟
درمانده به بابا نگاه کردم و ناچارا گفتم :
_ از لبه ی مرزش
با اخم نگاهم کرد
_ مگه نگفته بودم نزدیک اون جنگل نمیشین ؟؟
عمو مایک گوششو گرفت و آروم کشید ، آگری با صدای فریاد مانندی گفت :
_ عمو ول کن این بی صاحاب و بابا ، از بس کشیدی …
آنیا با شیطنت پرید وسط حرفش و گفت :
_ شبیه گوش الاغ شده ؟؟؟
همه زدن زیر خنده ، با صدای بابا حواسم از بقیه پرت شد ، آروم اما با لحن جدی پرسید
_ تازگیا رفته بودین جنگل ارواح نه ؟؟؟
سریع گفتم نه که باعث شد لبخند کوچیکی روی لبش بشینه
_ دختر بابا داره راستشو میگه دیگه ؟؟؟
لب برچیدم و با تردید نگاهش کردم ، منتظر خیره شده بود بهم و چیزی نمی گفت ، با خجالت لب زدم
_ فقط از دور نگاهش کردیم
ابرویی بالا انداخت
_ چقدر دور ؟؟
مستاصل به آنیا نگاه کردم ، با دیدن نگاه منتظرم با بدجنسی تمام پشتشو کرد بهم ، نامرد بیشعورو ببین ها ، اگه دیگه باهات جایی رفتم !!!
_ آیین؟
درمانده به بابا نگاه کردم و ناچارا گفتم :
_ از لبه ی مرزش
با اخم نگاهم کرد
_ مگه نگفته بودم نزدیک اون جنگل نمیشین ؟؟؟
سر به زیر جواب دادم
_ ببخشید …
سری به تاسف تکون داد و این بار با صدای بلندی ، طوری که همه بشنون گفت :
_ حواستونو بدین به من !!!
نگاه خیره اشو به آنیا دوخت و ادامه داد
_ مخصوصا شما انیا خانوم !!!
آنیا لب گزید و با صدای حق به جانبی گفت :
_ من چرا عمو ؟؟؟
بابا با لحن مطمئنی گفت :
_ چون تنها کسی که میتونه همدست کارهای خطرناک آیین باشه شمایی !!!
با شنیدن این حرف دلم خنک شد ، با نیش نسبتا بازی خیره آنیا شدم که چپ چپ نگاهم کرد ، حقته !!! تا تو باشی پشت منو خالی نکنی خائن …!!!
بابا این با لحنی که مختص آلفایی مثل خودش بود ، پرتحکم و قاطع لب زد
_ همتون از این به بعد باید مواظب رفتار و کارهاتون باشید !!!
کوچکترین خطایی از جانب هر کدومتون میتونه اتفاق جبران ناپذیری رو رقم بزنه و این آرامشی که داریم و به هم بزنه …
دیگه بانویی هم وجود نداره که بخواد به کمکمون بیاد پس بهتره جلوی کنجکاوی های بیش از حدتونو بگیرید !!!!
هلن : چرا گفتین دیگه بانویی وجود نداره ؟؟؟
از طرفی اگه باشه هم توفیری نداره عملا ، چون در حال حاضر مقام زن عمو از اون بالاتره !!!!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان خاکستر سرخ :

رمان خاکستر سرخ به قلم فاطمه.س، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

https://t.me/+tBwLVGTWltM5N2Rk

 

بیوگرافی فاطمه.س :

فاطمه.س هستم و همه معمولا منو با عنوان سایه می شناسن.
قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم ، به صورت حرفه ای در زمینه ی کتابخوانی و به خصوص رمان مطالعه داشتم و در نهایت با تشویق یکی از دوستانم نورا جان در تابستان سال 1400شروع به نوشتن کردم و در ادامه ی مسیر ، بعد زدن کانال تلگرامی و به پیشنهاد نورا جان رمان دومم به نام اسواط رو شروع کردم و همزمان با اوپال سیاه توی چنلم پارت گذاریش کردم.
چیزی که منو بیشتر برای نوشتن ترغیب می کرد ، تشویق دوست عزیزم و نظرات خواننده های رمانم بود که واقعا انگیزه ی منو برای ادامه دادن خیلی بیشتر می کردن و می کنن.

 

آثار فاطمه.س :

رمان اوپال سیاه دوجلد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان اسواط – درحال تایپ
رمان لاوین – درحال تایپ
رمان خاکستر سرخ – درحال تایپ

 

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3012
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!