نحوه دانلود رمان گل سنگم
رمان گل سنگم روایت دختریست که از گذشتهاش اثر گرفته و وارد راهی اشتباه میشود. کتاب در ابتدا با شوکی از میانهی داستان آغاز میشود و مخاطب کنجکاو میشود برای رسیدن به پاسخ پرسشهایی که در ذهنش شکل گرفته خواندن را ادامه دهد. قلم نویسنده تعلیق بالایی دارد، به گونهای که شاید نتوانید حتی برای چند دقیقه خواندن کتاب را قطع کنید. در طول داستان نویسنده شوکهای متعددی را به مخاطب وارد میکند. شخصیت اصلی داستان دختری است که بر خلاف ذات پاک و مهربانش سعی میکند خود را بی قید و بند نشان دهد پس ممکن است در طول داستان رفتارهایی از او ببینید که برای همه قابل درک نباشد. نویسنده اثرات مخرب اعتیاد بر زندگی و فرزندان را به خوبی به تصویر کشیده است و صحنههای مربوط به رفتارهای ناهنجار پدر پانی بسیار زیبا توصیف شده است. قلم نویسنده به دور از اطناب است و در هیچ قسمتی از کتاب از خط اصلی داستان دور نشده است. داستان به واسطهی نوع سوژه و شیوهی نگارش برای مخاطبین جوان، جذابتر است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 520 صفحه، در سال 1399 از نشر شقایق منتشر شده است.
به تو نگاه میکنم
چرا شبیهم نیستی؟
میان قاب آیینه
غریبه ای! تو کیستی؟
به من نگاه می کنی
کمی و پلک میزنی
منم ببین! خود توام
ببین تو هم شکل منی!
منم ببین خود توام
تویی که جان به لب شده
تویی که درد میکند
اسیر و هم و تب شده
منم همان نسائکی
که گیج و در به در شده
به دست سرد اعتیاد
یتیم و بی پدر شده
منم تویی که خط زده
تمام دخترانه ها
تویی که پشت کرد به عشق
به خواستن، زنانه ها
منم منی که یخ زده
منی که سرد میشود
نسای تو میان غم
شبیه مرد میشود
یک ناخدای خسته ام
که کشتی ام به گل نشست
که بین راه زندگی
دلم شکست و هی شکست
ولی نه درد می کند
دلم، نه تنگ میشود
گلم، گل سیاه شب
گلی که سنگ می شود
مهسا کیان ف
پانی، دختری جوانیست که به واسطهی آزارهای جسمی و روحیای که از سمت پدر معتادش در نوجوانی دیده، تبدیل به شخصی شده که از هویت واقعی خودش فراری است و روزگارش را با رفتن به مهمانیهای شبانه در قالب شخصیتی جعلی میگذراند.
آشناییِ او با پسری به نام آرین در یکی از این مهمانیها، از یک سو و حضور دوست صمیمی پدرش در زندگی او از سوی دیگر، پانی را وارد راهی میکند که شاید خلاص شدن از آن چندان راحت نباشد.
تق تق تق!
صدای پاشنه های بلند کفشهایم بود که روی سرامیکهای گران قیمت خانهی ملکی ها کوبیده میشد. صدای پر استرسی که اصلا دوستش نداشتم. خودم را داخل راهروی طویل و باریک خانه انداختم و با سرعت زیاد راه گریز را در پیش گرفتم. باید هر چه زودتر از این خراب شده میرفتم.
چنگی داخل بازویم فرو رفت و پشت بندش کمرم بود که به دیوار پشتم اصابت کرد. صورت برافروخته و سرخش دقیقاً رو به رویم قرار گرفت. لبخند زدم. از این که عصبانی اش کرده بودم کیف کردم.
عطر خوشبوی مردانه اش را به ریه کشیدم و لب زدم :
ـ عالیه!
انگشتانش را بیشتر در گوشتم فرو کرد و با صدای دورگه ای گفت:
ـ چه غلطی کردی پانی؟!
چشمانم را خمار کردم و گفتم:
ـ پس هنوز اسمم یادته؟!
سرش جلو آمد:
ـ خفه شو!
دستم را جلو بردم و روی سینه اش کوبیدم. گردن کشیدم و با صدای بلندی که در تمام راهرو اکو شد، گفتم:
ـ گمشو، دیگه کارم باهات تموم شد.
یک قدم بیشتر برنداشته بودم که این بار فشار دستانش دور کمرم، روی پهلویم نشست و صدای حال به هم زنش کنار گوشم غرید:
ـ اگه این عروسی به هم بخوره روزگار سیاهت سیاه تر میشه بیچاره.
با آرنج ضربه ای به شکمش زدم و عقب کشیدم:
ـ غلط زیادی نکن، بکش کنار.
انگشت اشاره اش را تشنجی تکان داد و غرید:
ـ پانی… پانی قبر تو میکنم، ببر اون صداتو.
پوزخند زدم:
ـ هیچ غلطی نمیتونی بکنی جوجه ماشینی. بهتره قبل از این که عروس خانوم عروسی رو به هم بزنه بری گندا تو ماست مالی کنی، البته اگه هنوز دیر نشده باشه.
فکش قفل شد و دستهایش مشت. قفسهی سینه اش از عصبانیت تندتند بالا و پایین میشد.
ـ برو دعا کن، فقط خدا میتونه به دادت برسه. این دفعه بد گیر افتادی.
نیشخند دیگری زدم:
ـ بهم بدهکار بودی! الان دیگه حسابمون پاکه. اگه…
صدای فریاد بلندی که از بیرون آمد حرفم را قطع کرد. نگاه هر دویمان با وحشت به بیرون کشیده شد.
با صدای مهیب و سنگینی که از بیرون آمد گوشهایم تیر کشیدند. زودتر از من به خودش آمد، پا تند کرد و از کنارم گذشت. در ورودی را باز کرد. خودش را بیرون پرتاب کرد، اما وسط راه ایستاد. داشتم از همان جا میدیدمش، از لای در. وسط راه مات و مبهوت ایستاد. صدای جیغها اما به یک باره قطع
شد.
در این بین کسی مرا صدا کرد:
ـ پانی!
رمان گل سنگم از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
فرناز رمضاننیا، متولد اردیبهشت ماه سال 1376، دارای مدرک کارشناسی معماری، نویسندهی ایرانی میباشد. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان تقدیر بی تقصیر نیست – انتشارات آرینا (علی)
رمان گل سنگم – انتشارات شقایق
رمان خاکستری در باد- انتشارات شقایق
رمان پاسوز – انتشارات شقایق
رمان سودا زده – مجازی