نحوه دانلود رمان صخره سرد
نحوه دانلود رمان صخره سرد معرفی رمان صخره سرد : رمان صخره سرد به قلم غزاله جعفری، داستان زندگی دختری نازپرورده به نام نبات است که به خاطر آماده شدن برای کنکورش و به اجبار پدرش، مجبور می‌شود به روستا برود تا پیش مادربزرگش بماند. روستایی که رازهای زیادی آنجا نهفته شده و با آمدن نبات، بوی خون می‌گیرد. با اتفاقات و بلاهایی که ...

نحوه دانلود رمان صخره سرد

معرفی رمان صخره سرد :

رمان صخره سرد به قلم غزاله جعفری، داستان زندگی دختری نازپرورده به نام نبات است که به خاطر آماده شدن برای کنکورش و به اجبار پدرش، مجبور می‌شود به روستا برود تا پیش مادربزرگش بماند.
روستایی که رازهای زیادی آنجا نهفته شده و با آمدن نبات، بوی خون می‌گیرد.
با اتفاقات و بلاهایی که سرش می‌آید، جانش به خطر می‌افتد و تنها راه نجاتش یک نفر است.
کاوان خان! مردی مستبد و جدی که نجات نبات برایش یک اجبار است اما با شرطش…

 

مقدمه رمان صخره سرد :

آیا شک داری ،
که بخشی از وجود منی ؟
من از چشمان تو آتش را دزدیدم !
و مهم‌ترین انقلاب‌ها را رقم زدم ،
تو ماهی هستی که در آب حیاتِ من شنا می‌کنی !
تو ماهی هستی که هر شب از پنجره کلمات من
طلوع می‌کنی !
تو بزرگترین فتح در میان فتوحاتِ منی !
تو ، آخرین وطنی که در آن زاده شدم ،
و در آن دفن خواهم شد !

 

خلاصه رمان صخره سرد :

رمان صخره سرد به قلم غزاله جعفری، روایت دختری به نام نبات است که برای آماده شدن برای کنکور، مجبور می‌شود پیش مادربزرگش به روستا برود.
با رفتنش، کینه‌ای قدیمی ریشه می‌گیرد و تنها راه نجاتی که برای نبات باقی میماند ازدواج با کاوان خان است.
مردی مستبد و قانون مدار که دوبرابر نبات سن دارد و…

 

مقداری از متن رمان صخره سرد :

با اتمام جمله‌اش، دوان دوان مسیر را بالا رفت
سعی می‌کردم تکانی بخورم اما درد شدید مانع می‌شد…
طولی نکشید که میعاد کنارم رسید
به جهت مخالف اشاره زد
_از اونور داره میاد
زیر چشمانم دستی کشیدم
+بیاد چکار کنه؟…وای پام…انگار جونم داره در میاد
پیرمرد رسید!
به سختی کنارم زانو زد و نگاهی به وضعیتم انداخت
_فکر نکنم شکسته باشه…بیا پسر…کمکش کن بشینه رو خر!
حتی با کمک کردن میعاد هم به سختی می‌توانستم دو قدم فاصله را بروم…
ناله می‌کردم و اشک می‌ریختم
نشستن به روی خر نیز با مکافاتی همراه بود
اما بالاخره شد…
پیرمرد افسار را به دنبال خودش کشید و گفت
_چیزی ندارم بکشی روی تنت… پسر تو لباس گرم نداری؟ داره می‌لرزه بیچاره
درست می‌گفت…
تمام مدت را به خود می‌لرزیدم و لعنت می‌فرستادم به بی فکری‌ام!
چرا لباس بهتری نپوشیده بودم؟
صدای باز شدن زیپ کاپشنش، نگاهم را به پشت سر کشاند
+یخ‌ میزنی…من لباسم خوبه…الان میرسیم دیگه
توجهی به حرفم نکرد و کاپشنش را از تن بیرون آورد
همان لحظه بود که پیرمرد با تر و فرزی، خر را هدایت کرد تا بالا برود
پالان خر را محکم گرفته بودم و قطرات ریز اشک روی گونه‌ام راه گرفته بود
پیرمرد مهربان قصد آرام کردنم را داشت
_طوری نشده باباجان…هیچ غصه نخور…الان می‌برمت خونه‌ات…راستی گفتی مهمون کی هستی؟
بینی‌ام را بالا کشیدم که میعاد آهسته دستم را گرفت و کاپشن را روی شانه ام انداخت
قدم به قدم کنارم می‌آمد…
به مسیر صافِ جاده‌ی اصلی رسیده بودیم که سعی کردم حرفی بزنم
+من مهمونِ …..
صدای شیهه‌ی چند اسب را از نزدیکی شنیدم
به قدری صدا بلند و دهشناک بود که ترسیده سمت صدا چرخیدم
سه مرد از پشت به ما نزدیک می‌شدند
پیرمرد، خر را کمی هدایت کرد تا از مسیر آن‌ها فاصله بگیرد
ناگهان اسب‌ها از یورتمه رفتن دست برداشتند
به آرامی پیش می‌آمدند و در کنارمان از حرکت ایستادند
صدای پر تحکم و آشنای مردی نگاهم را به سمت خود کشاند
_سلام مشهدی حیدر…بِەڕاسْتی ماندوو مَەبِە(واقعا خسته نباشی)
به روی اسب، حتی پر ابهت‌تر دیده می‌شد
ترسناک‌تر…
پیرمرد با خوش رویی پاسخش را داد و نگاه او نیز به سمت من و میعاد چرخید
با دیدنم اخم پررنگی به روی پیشانی‌اش نشست
چیزی در چشمانش آدم را وادار می‌کرد به ترسیدن، یخ زدن و نهایتاً ایست قلبی!
شاید هم آن لحظه زیاد از حد ، از شرایط ترسیده بودم که او را نیز وحشتناک می‌دیدم
نگاهش لحظه‌ای روی پیرمرد و دوباره روی من نشست
پیرمرد به سرعت شروع به توضیح کرد
_دختر بیچاره.. موقع بالا اومدن لیز خورده…پاش یکم ضرب دیده انگار…خدا خیر بده این جوونُ که پیداش کرد
نگاهش با مکث از روی من برداشته شده و میعاد را نشانه رفت
یعنی میعاد هم مانند من قالب تهی کرده بود؟
صدای یکی از مردها پیچید
+غریبه‌ان خان…اینجا چی می‌خواید؟

کاوان بدون لحظه‌ای نگاه برداشتن، غرید
_نوه‌ی بتول ساداته…پسر… تو کی هستی؟…راهتُ گم کردی؟
به میعاد نگاه کردم
خوب کاوان را شناخته بود که آن‌طور برایش اخم کرد
+فامیل‌شونم…غریبه نیستم!
_کدوم فامیل که من تا حالا ندیدم؟
باید میانه‌داری می‌کردم…
هیچ دوست نداشتم خانواده از حضور میعاد مطلع شوند؛ علی‌الخصوص دایی آکو!
رئیسِ آدم‌های عنق و دعوایی…
استاد خراب کردن اعصاب!
+چون شما ندیدین پس فامیل ما نیست؟
لحظه‌ای سکوت سنگینی بر فضا حکم‌فرما شد
و این کاوان بود که با صدای بم و ترسناکش سکوت را شکست
_چون من جیک و پوک همه رو میدونم…
نگاه آتش‌بارش را از رویم برداشت و به پیرمرد دوخت
_مش حیدر…نوه‌ی بتول سادات با ما میاد… تو برو خونه‌ات… سیروان…کمکش کن
میعاد من را دور زده، بین‌مان ایستاد
+یعنی چی که با تو میاد؟
پیرمرد این‌بار میانجی‌گری کرد
_پسر آروم بگیر…جلوت کاوان خان وایساده…
+هرکی می‌خواد باشه…
دست روی شانه‌اش گذاشتم تا کمی آرام بگیرد
سپس زمزمه کردم
+صبر کن…من از پس اینا برمیام… روی تو حساس میشه
از بالای شانه نگاهم کرد که مرد همراهِ کاوان از اسب پایین پرید
رو به کاوان کردم
+اگه این حاج آقا شرایطش رو نداره منو ببره… ترجیح میدم پیاده تا خونه برم
گوشه‌ی لبش آهسته و نامحسوس بالا رفت، به نشانه‌ی پوزخندی مسخره!
چرا گمان کردم همان حرکت دیدار اول را خواهد کرد؟
همان که میان حیاط رهایم کرد تا پخش زمین بشوم؟
در همان حد، در برابرم بیخیال بود…
همان مرد که سیروان نام داشت، پایین پای من ایستاد که میعاد زمزمه کرد
+دردش شدیده…با بدبختی سوار شده…
کوتاه آمده بود پسرکِ حساسم!
قطعا او هم فهمیده بود لج بازی برابر است با پای پیاده مسیر را طی کردن!!
سیروان مردد به خان‌اش چشم دوخت که او با تحکم گفت
_اگه دردش زیاده…پس چطوری میخواد پیاده بره؟…هان دختر؟
پس درست حدس زدم
رفتارش دقیقا مانند آن روز بود…
می‌خواست مرا پیاده راهی کند
خون به مغزم نرسید؛ به آنی دیوانه شدم!
حتی به عاقبت حرف‌های تندم فکر نکردم
+چرا سوزنت گیر کرده؟… اومدی یه سلام دادی حالا برو دیگه… به تو چه که من چجوری میخوام برم خونه؟
برایم چشم باریک کرد و این سیروان بود که پاسخ تندی‌ام را داد
_هی دختر…زبونتُ کوتاه کن تا خودم کوتاه نکردم…بیا پایین…یالا
نفسم از فرط خشم بالا نمی‌آمد
چه مرگ‌شان شده بود؟؟؟
اسبی که حامل کاوان بود، کمی جلو آمد
سیروان نگاه پر تردیدی به کاوان انداخت و عقب کشید
اما میعاد….
همچنان بر جایش ایستاده و چشم از کاوان برنمی‌داشت.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان صخره سرد :

رمان صخره سرد به قلم غزاله جعفری، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

https://t.me/+Babzb8596Mg3YTdk

 

بیوگرافی غزاله جعفری :

غزاله جعفری، نویسنده و رمان نویس در ژانر عاشقانه هستن.
نویسندگی رو از یک سال پیش شروع کردن و با قلم زیباشون خواننده های بسیاری رو به خودشون جذب کردن.

 

آثار غزاله جعفری :

رمان صخره سرد – درحال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2940
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!