رمان دلواپسی
رمان دلواپسی از آناهید قناعت یک رمان در ژانرهای رمان اجتماعی|رمان خانوادگی|رمان عاشقانه|رمان معمایی می باشد که سال 1396 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است. مقداری از متن رمان: ـ میخواستم یه مدت با هم باشیم! درهمان حالت خشکم زد صدایش توی سرم تکرار شد ” یه مدت با هم باشیم ” نه راستی راستی این مرد میخواست مرا دیوانه کند سرم را بالا ...

رمان دلواپسی از آناهید قناعت یک رمان در ژانرهای رمان اجتماعی|رمان خانوادگی|رمان عاشقانه|رمان معمایی می باشد که سال 1396 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است.

مقداری از متن رمان:

ـ میخواستم یه مدت با هم باشیم!
درهمان حالت خشکم زد صدایش توی سرم تکرار شد ” یه مدت با هم باشیم ”
نه راستی راستی این مرد میخواست مرا دیوانه کند
سرم را بالا برده نگاهش کردم ، او هم به چشمانم خیره شد
ـ تو میخوای که من …
به میان حرفم دویید و گفت :
ـ یه مدت دوست باشیم از این ساده تر ؟
چشمهایم را گرد کرده گفتم :
ـ تو پژمانی !!
خندید و گفت :
ـ ربطش چیه ؟
به سمتم خم شد و ادامه داد
-یه دوستی معمولیه قرار نیست کسی بفهمه
کلافه بودم
حقیقتا از حرفش جا خورده بودم
سرم را پایین انداختم
حسی از درون وادارم میکرد قبول کنم ،
دوست داشتم با او باشم حتی به عنوان دوستش
ـ چی شد که به این فکر افتادی ؟
نگاهش را در صورتم چرخاند و گفت :
ـ ازت خوشم میاد
نیشخندی زدم و گفتم :
ـ قبلا خوشت نمیومد ؟
ـچرا قبلا هم خوشم میومد ولی حالا…
همانطور خیره نگاهش میکردم و سعی داشتم کوبش قلبم در ظاهرم پدیدار نشود
دسته مویی که روی صورتم افتاده بود را پشت گوشم زدم و نگاه پژمان همراهش شد
ـ یعنی قبلا به عنوان دختر دایی و الان به عنوان یه دختر خوشت میاد ؟
سرش را چپ و راست کرد و با شیطنت گفت :
ـ یه جورایی
او هم نسبت به من کشش داشت مثل من به او …
خم شدم روی میز ، مک آرامی به نی لیوانم زدم و چشمانش بالا پایینم میکرد
ساعدم را روی میز گذاشتم و گفتم :
ـ اما من هیچوقت تجربه اینطور رابطه ها رو نداشتم
اونطور که در چشمانم نگاه کرد فهمیدم حرفم را باور نکرده
نگاهم را از او گرفتم ، سرم را به طرف میز بغل چرخاندم
دختر و پسر روی میز به سمت هم خم شده بودند و کنارگوش هم نجوا میکردند
پیشنهادش وسوسه انگیز بود …
اینکه به او نظر داشتم و به من نظرداشت
حس هایی که بین مان رد و بدل میشد برایم ناآشنا بود و هیجان انگیز
موهایم که از یک طرف روی سینه ام ریخته بود را لمس کردم گفتم :
ـ باشه
لبخندش پهن شد و دستش را به سمتم دراز کرد…

رمان دلواپسی از آناهید قناعت در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است و برای دانلود رمان باید اپلیکیشن رمان کلوب را از طریق لینک زیر نصب فرمایید

رمان دلواپسی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2600
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!