رمان نایف
رمان نایف روایت بوکسوری موفق است که با پیشنهاد و توصیهی خانوادهاش با دختری نامزد میکند که از همان ابتدا به او شک دارد، ولی پیشداوری نمیکند. نویسنده با قلم توانا و نثر شیوایش به خوبی توانسته تِم و ژانر داستان را به عمل بیاورد و مخاطب را تا آخر داستان با خودش همراه کند. تعلیق از ابتدا تا انتهای داستان عضو جدانشدنیِ قصه است. در زمان رویارویی شخصیتهای اصلی، شاید فکر کنیم با سوژهای عاشقانهٔ تکراریِ تفاوت فرهنگ و اقتصادی روبهرو هستیم، اما نویسنده به اندازهای به پردازش شخصیتهایش و فضاسازی قصهاش اهمیت داده است که در طول قصه، هیچیک از آن کلیشهها به چشم نمیخورد و با آدمهایی از جنس و نسل خود روبهرو میشویم، و بهراحتی با دردهایشان، اشک و خوشیهایشان، لبخند بر چهرهمان جاری میشود. در کنار آنها نیز، با حرفه و شغلهای متناسب با روحیهی شخصیتها آشنا میشویم که میتوان آن را نقطهی قوتِ دیگری از داستان دانست. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 696 صفحه، در سال 1400 از نشر شقایق منتشر شده است.
بوکسوری بیحاشیه و خوش آتیه که به صلاحدید خانوادهاش با دختری نامزد میکند. او از همان ابتدا به نامزد خود ظنین است، اما به واسطهی خوشنامی خانوادهاش و حساسیت خانواده نمیتواند حرفش را ثابت کند. در سفری که به سمت شمال می روند، نامزد خود را توی اتومبیلی ناشناس میبیند و برای ثابت کردن حرفش به خانواده باعث تصادف میشود. کل خانوادهاش را طی آن تصادف از دست میدهد. از ورزش و شغلش تا مدتی تعلیق میشود و به آبزیان و حیوانات روی میآورد. چندین سال قادر نیست از سیاهی جدا شود تا اینکه خالهاش او را به اجبار در جشن دخترش دعوت میکند. آن شب اتفاقی برای بوکسور جوان میافتد که کل زندگیش را تحت تاثیر قرار میدهد…
سرتاسر ورزشگاه سرپوشیده؛ مملو از جمعیت بود و هیاهوی فریاد موج میزد. دو حریف نفسزنان و عرقریزان مقابل هم ایستاده بودند. خون از کنار لبش میریخت، اما گوشهی لبش را به دهان کشید. با مزه کردن طعم خون چون گرگ به حریف خود زل زد.
فریاد طرفدارانی که نامش را صدا میزدند توی سرش پیچید. نباید به حریفش راه میداد. از باخت متنفر بود، آن هم در چنین ردهای!
دست داور که پایین آمد، برای مشتی که حریف پرت کرد جاخالی داد و در ضربهای جانانه او را به عقب پرتاب کرد. پای حریف که لغزید ضربهی کاری را وارد ساخت و او را به طنابهای رینگ چسباند. صدای فریاد جمعیت به هوا برخاست و سوت داور هم زمان زده شد.
برای راند آخر که مقابل هم ایستادند، عرق ریختن جای نفس زدن را گرفته بود. این بار به جای خیره شدن به چشمها، عضلههایش را نشانه رفت. احساس کرد نبض بازوهای پیچیدهی حریفش میزند. مشتش را جمع کرد و با اشارهی دستهای داور ضربهی کاری را جایی نشاند که باید! حریفش که روی زمین افتاد داور بالای سرش نشست و شروع به شمارش کرد.
ـ یک، دو، سه…
دستش که بالا رفت، هیاهو در سالن پیچید.
آرشام از میان جمعیت دستش را مشت کرد، بوسهای روی آن نشاند و برایش فرستاد. سپس مشتش را چندین بار روی قلبش زد. این پیروزی اولین قدم برای وارد شدن به مسابقات المپیک بود.
از رینگ که پایین پرید، آرشام همراه موجی از طرفداران محاصرهاش کرد و از سر و کولش بالا رفت.
ـ لبت جر خورده راشا.
دستش را از داخل دستکش بیرون آورد و لبش را لمس کرد.
ـ فعلا که خونش دلمه بسته، برم بیرون میبینم چی شده.
ـ به نظرم بخیه میخواد. برو دکتر تیم ببیندت.
با بردن اسمش، لاقید شانهای بالا انداخت و به سمت جایگاه رفت.
تا مراسم تشریفاتی بعد از مسابقه تمام شود ساعتی پرهیاهو و پرشور گذشت. بعد از اتمام برنامههای مسابقات، در مشایعت دوستان و مربیان خاصش به باشگاه بازگشتند.
راشا باعث اشتیاقی وصفنشدنی در باشگاه شده بود. به بهانهی او جوانان ساعاتی خوشحالی کردند. تنها کسی که آرام بینشان نشسته بود خود راشا بود. انگار نه انگار ظرف چند ماه آینده راهی مسابقات المپیک میشود. خونسردیاش همیشه مثال زدنی بود.
هر از گاهی نگاهی به جمعیت میانداخت و لبخند میزد. بالاخره عدهای از بچهها به سرکردگی آرشام پیش آمدند و او را به میان خود کشیدند. کمی که بینشان نقلا کرد، دست آرشام روی لبش خورد و دوباره لبش به سوزش افتاد. همان باعث شد سمت آینه برود. شکاف عمیق روی لبش، مانند دهان ماهی باز بود و کمی از گوشتش دیده میشد.
ـ عین دهن ماهی وا شده.
با شنیدن صدای آرشام به عقب برگشت.
ـ جون، ماهی!
ـ فیلت یاد هندوستون نکنه. فکر کنم باید بخیهاش کنی. یارو زده لبت و ترکونده.
راشا دو طرف لبش را پایین کشید.
ـ درست میشه.
ـ بیخیال نشو داداش من، مامان اینجوری ببیندت پس افتاده.
راشا خندید. لبش که باز شد خون بیرون زد. آرشام ابروهایش را در هم
کشید و گفت:
ـ ببند نیشتو. اوه اوه، چی شده!
رمان نایف از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
الهه محمدی متولد سال 1358، متاهل، دارای سه فرزند میباشد. ایشان در رشتهیِ علوم انسانی تحصیل کرده و جزو نویسندگان پرفروش و قدیمی ایرانی به شمار میرود. این نویسنده اغلب در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان مریم پاییزی _ انتشارات شقایق
رمان آتاناز _ انتشارات شقایق
رمان جرم عاشقی _ انتشارات شقایق
رمان عشقم را پس بده _ انتشارات شقایق
رمان محکوم عشق _ انتشارات شقایق
رمان شوریده حال _ انتشارات شقایق
رمان نایف _ انتشارات شقایق
رمان تعلیق _ انتشارات علی
رمان آسیمه _ انتشارات علی
رمان مغرب احساس _ انتشارات علی
رمان تهاتر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان صورتک(جلد اول) _ انتشارت سخن
رمان شیدای کافر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان سایهیمترسک _ در دست بررسی برای چاپ
رمان عروس تاریکی _ مجازی
رمان سیاژ_مجازی