رمان تزویر از الف_صاد یک رمان در ژانرهای رمان اجتماعی|رمان خانوادگی|رمان رئال|رمان عاشقانه می باشد که سال 1397 در اپلیکیشن رمان کلوب منتشر شده است.
مقداری از متن رمان:
-مامان نمی خوام نیره جهیزیه بیاره فقط خودم یه سرویس خواب می خرم . اینو هم تو خواستگاری مطرح کن!
زینت متحیر از این همه عجله و اصرار پسرش با لحنی که تعجب و ناراحتیش رو در بر داشت جواب داد:
-آخه این خواستگاریه یا بله برون !ما عروس رو ندیده و خونواده اش رو نشناخته همون جلسه اول حرف جهیزیه و ماه عسل رو بزنیم!مگه میشه ؟؟
فرزاد با ناراحتی و کمی عصبانیت ناشی از موقعیتی که گیر کرده بود تند شد:
-مادر من شما ایراد نگیری کسی چیزی نمیگه !من با اونا هماهنگ می کنم که هرچی الان من گفتم ایراد نگیرن !شما هم سنگ ننداز لطفا! ده بار که نمی خوایم بریم و بیاییم …
یه بار میریم همه حرفا و قول و قرارمون رو می ذاریم که تا هفته آینده عقد کنیم؛ تموم شه بره پی کارش!!!
زینت و فریبا یه نگاهی بهم انداختند،درک این همه عجله و برخورد فرزاد سخت بود. علاقه ای تو لحن صحبتش دیده نمی شد. عشقی که تو جریان خواستگاری نسیم ازش دیده بودند هم ذره ای تو رفتارش نبود…..
فرزاد حرفاشو زد و به اتاقش پناه برد. زینت نم اشکش رو گرفت و با بغض گفت:
-بچمو چیز خورش کردن! این همونه که هی غذا درست می کرد می آورد براش!خدا می دونه چی تو غذاهاش می ریخت!
حاجی نگران نگاه می کرد و سری تکون داد و به احمد رضا رو کرد:
-میشه این پسر اینقدر شیدا شده باشه که تو روی همه وایسه بگه سریع تا هفته آینده عقد کنیم!من باورم نمیشه !من که میگم یه مشکلی هست!هوم ….تو چی فکر می کنی؟؟؟
احمد رضا یه نگاهی به فریبا انداخت و مطابق معمول نخواست که نظر بده و دخالت کنه برای همین شونه ای بالا انداخت و جواب عمویش را اینطور داد:
-جوونن عمو جان !تب عشقشون داغه!نمیشه ایراد گرفت !ان شاء الله که خیره !