رمان نمک گیر
رمان نمک گیر به قلم م.بهارلویی روایت یک عاشقانه شیرین و لطیف است. پرستو دختری پر شور که همه چیزش در کارگاه قالی بافی خلاصه شده و خانواده ی مادری اش که به شدت مخالف کارش هستند. درگیر دردسری می شود که قرار است مسیر کل زندگی اش را تغییر دهد. بدون مدرک و سندی به یک پیرمرد فرش می فروشد و بعد فقط از او یک سنگ قبر پیدا می کند. بر سر راه روزبه که تک پسر آن پیرمرد است سبز می شود تا پولش را زنده کند اما آبا روزبه حرف او را که مدرکی ندارد باور می کند؟
رمان نمک گیر به قلم م.بهارلویی در سال ۱۳۹۹ از انتشارات سخن به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این رمان ۸۲۲ می باشد. ویراستاری این کتاب توسط خانم افسانه نظری انجام شده است.
رمان نمک گیر به قلم م.بهارلویی روایت پرستو بیباک است که باز هم برای خودش دردسر درست کرده است. مشکلی که اگر به گوش خانواده مادریش برسد باید کارگاه قالی بافی مورد علاقهاش را برای همیشه جمع کند و به تهران برگردد. او فرش هایش را بدون سند و مدرکی به پیرمردی فروخته که اکنون فوت کرده است!
روزبه جهانگیری، تاجر جوان اما پر تجربهی فرش، بعد از گذشتن چند ماه، هنوز ساهپوش پدرش است! پدری که همیشه سعی کرده است خود را در کار جدا از او نگه دارد. درست میان همین مشغله های فکری و کاری، پرستو سر راهش سبز می شود و ادعا دارد پدرش به او پولی نپرداخته! روزبه شک ندارد که پرستو قصد تلکه کردن او را دارد مخصوصا که پدرش اهل خریدن فرش دستی نبوده اما…
ــ شما خوب نگاهش کنید حاجی… گفتید شما مشکلی با حاجی ندارید که؟! این لچکها رو نگاه کنید حاجی، بافتشو نگاه کنید، مدل
ارکیدهمون حرف نداره، قراره یه ارکیده فیروزهای هم بزنیم، الان دارش رو زدیم و چلهکشی هم کردیم… قالی گوشتیه و پاخورش حرف نداره!
“حاجی” دستش را کنار بناگوش گذاشت و کمی گردن تا زیر گوشش را متفکر مالید. برگشت و از همانجا نگاهی به عزتاللهخان انداخت و باز برگشت و چشم روی گل و بتهی فرش چرخاند. زیر لبی جوری که فقط خود دختر جوان بشنود، آرام گفت:
ــ کار من این نیست دختر، حجره مال عزتاللهخان ایناست، من خریدار نیستم، از من میشنوی برو اونو راضی کن.
دختر هم آرام پرسید:
ــ راضی میشه دیگه؟
ــ انشااله، سعیتو بکن.
دختر برگشت سمت میز عزتاللهخان. هنوز قدم اولش به دوم نرسیده بود که باز هم گوشی او زنگ خورد. حرصآلود، نیم چرخی زد مبادا عزتاللهخان و آقای ناظمی، حرصش را از صورتش بخوانند. لپها را پُر باد کرد و زیر لب گفت “لعنت بر خروس بیمحل!”
عزتاللهخان پشتگوشی گفت:
ــ جانم بابا؟!… خب؟!… شیری که خوردی حلالت!… باشه به حاجخانوم میگم که تا فرداشب میآی…
دختر خوشحال و خندان پیش رفت:
ــ خب خدا رو شکر که معامله آقازاده هم جوش خورد!
و بلندتر، جوری که “آقازاده” هم از آنطرف خط بتواند بشنود، داد زد:
ــ آقا روزبه، پدر کار دارند، یه مشتری خوب به پستشون خورده، مشتریه بره ضرر میکنن…
عزتاللهخان چشمی برای او گرد کرد و با گفتن “بابا فرداشب منتظرتیم!” تلفن را قطع کرد و گفت:
ــ دخترجون، حرف حسابت چیه؟! دو ساعته مخ ما رو خوردی!
نیش دختر تا بناگوش باز شد و گفت:
ــ به جان آقا روزبه، دیشب خواب دیدم توی این حجره، یه انگشتر عقیق دارم… عقیق خیر و برکته، من میدونم داد و ستد ما پر از خیر و برکته! خدا رو چه دیدین، شاید این تازه اول کار ما باشه… جان روزبهجان از خودم در نمیآرمها، خواب دیدم… تا این فرشو از ما نخرین محاله از اینجا بریم!… من دلالو حذف کردم و اومدم مستقیم با خودتون طرف
بشم، اینجوری هم به نفع ماست هم شما!
روزبه کتری برقی را زد و همانطور سیخ و سنگ خیره شد به آن! افکار موذی تمام مسیر کاشان تا خانه، مغزش را جویده بود! جویده و جویده و تف کرده بود در صورتش!… عذاب وجدان داشت میکشتش! چرا درست همین روزها که کیوان مصمم شده بود سر و سامان بدهد به زندگیاش و… کیوان جوانتر بود! تازهنفستر و… تجربهی قبلی نشان میداد کیوان عاشق شود از دل و جان مایه میگذارد برای عشقش و… برای اولین بار طی عمر سی و چهارسالهاش بدون فکر و نسنجیده تصمیم گرفته بود!… برای اولین بار طی عمرش خطر را حس کرده بود آن هم این همه نزدیک… بیخ گوشش… برای اولین بار طی عمرش دلش نخواسته بود فداکاری کند! برای اولین بار طی عمرش خودخواهانه تصمیم گرفته بود.
رمان نمک گیر را می توانید از طریق انتشارات سخن و کتاب فروشی های معتبر تهیه کنید.
معصومه بهارلویی مقلب به م.بهارلویی متولد سال ۱۳۵۹ است. وی اصالتا جنوبی اما ساکن تهران است. او پس از ورود به دانشگاه بنا به دلایلی مجبور به انصراف از تحصیل شد. اما پس از وقفهای شش ساله در رشته تاریخ، در دانشگاه الزهرا به ادامه تحصیل پرداخت.
این نویسنده تا سال ۱۴۰۲ ، شانزده عنوان کتاب چاپی منتشر کرده است.
رمان پنجره جنوبی – انتشارات سخن
رمان نمک گیر – انتشارات سخن
رمان سیم آخر – انتشارات سخن
رمان انتهای سادگی (دو جلدی) – انتشارات سخن
رمان نطلبیده (دو جلدی) – انتشارات سخن
رمان می درخشد – انتشارات سخن
رمان شب چراغ ( دو جلدی – مشترک با عاطفه منجزی) – انتشارات سخن
رمان بهت اصلا نمی آد – انتشارات ذهن آویز
رمان این روزها – انتشارات ذهن آویز
رمان گل (جلد یک) – انتشارات ذهن آویز
رمان سکه (جلد دوم) – انتشارات ذهن آویز
رمان ماه (جلد سوم) – انتشارات ذهن آویز
رمان مجنون تر از فرهاد (دو جلدی) – انتشارات ذهن آویز
رمان کار نده دستم! (مشترک با عاطفه منجزی) – انتشارات ذهن آویز
رمان عشق سیاسفید – انتشارات سلام سپاهان
رمان نامهربان من کو؟! – انتشارات برکه خورشید
رمان بلاگردون – انتشارات برکه خورشید
رمان جوزا – در دست چاپ