دانلود رمان حریق از فاطمه لطفی
لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان حریق از فاطمه لطفی چکیده خلاصه رمان حریق : رمان حریق سرگذشت دختریه که در گذشته درگیر کودک همسری بوده و حالا از نو زندگی و عشق را آغاز میکند. مقداری از متن رمان حریق : _تو زن منی ، حق منی! چرا باید واسه داشتن حقم صبر کنم؟ نرمی پارچه‌ ی ساتنِ پیراهنم را در چنگ فشردم. نگاه ...

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان حریق از فاطمه لطفی

چکیده خلاصه رمان حریق :

رمان حریق سرگذشت دختریه که در گذشته درگیر کودک همسری بوده و حالا از نو زندگی و عشق را آغاز میکند.

مقداری از متن رمان حریق :

_تو زن منی ، حق منی! چرا باید واسه داشتن حقم صبر کنم؟

نرمی پارچه‌ ی ساتنِ پیراهنم را در چنگ فشردم. نگاه از گچ های پوسته پوسته شده‌ی دیوار پشت سرش گرفتم و بالاخره مستقیم نگاهش کردم.

درحالی که نمی‌توانستم مردمک نگاه دو دو زنم را ثابت نگه‌ دارم، با لحنی ملتمس ناله کردم:

_نمیشه ، خودت که میدونی باید تا عروسی صبر کنیم.

نگاهش تیره شده بود. چنان شاکی و مصمم مرا می‌نگریست که گمان بردم اینبار به خواسته‌اش خواهد رسید‌.

از ترس و اضطراب دلم پیچ‌خورد و او خودش را نزدیکم کشید، آنقدری که سرزانوهایمان بهم ساییده شد:

_من نمی‌تونم تا عروسی صبر کنم، زنمی! هفته‌ای دوروز بیشتر نمیبینمت ، میخوام رفع دلتنگی کنم!

ساعدم را بین پنجه‌هایش گرفت و فشرد. صورتم از درد درهم شد. صدایش را پایینتر آورد و با تهدید ادامه داد:

_بخوای واسه من ادا دربیاری، دیگه می‌مونم شهر!

بغضی که میان گلویم چمبره زده بود، بالاخره باعث پر شدن کاسه‌ی چشمانم شد. حس میکردم فضای کوچک اتاق هرلحظه برایم تنگ تر می‌شود.

نگاهی که او به من دوخته بود، حالا اصلا شبیه نگاهِ مردی که عاشقش بودم نبود! این نگاه درنده متعلق به مردی که معشوق را می‌نگرد نبود! نگاه گرگی بود که ولع شکار داشت و منتظر فرصتی برای فروکردن دندان های تیزش در پوست و گوشت او بود.

او ساعدم را رها کرد و من بین لب‌هایم برای دمی عمیق فاصله افتاد. اینبار دستش را روی یقه‌ام بند کرد و صدایش آهسته پچ پچ کرد:

_تو تمکین نکنی شوهرتو، کی تمکین کنه؟

لعنت به آن تهدیدی که در عمق صدایش بود و مرا می‌ترساند. همه چیز اینبار جدی تر از بارهای قبل بود.

با دیدن ترسی که در نگاهم لانه کرده بود گوشه‌ی چشمانش چین خورد، مثل تمام وقت هایی که میخواست جلوی خنده اش را بگیرد!

دکمه‌ی بندونکی یقه‌ام را باز کرد و باز پچ زد:

_تو که نمیخوای دخترای شهری برای نیاز‌های شوهرت به جای تو از خودشون مایه بزارن؟

دمی که گرفته بودم در سینه‌ام گره شد و اشکی که برای فروریختن مقاومت میکرد، از درد این حرف چنان سریع پایین چکید که تنها ردی از خیسی بر گونه‌ام باقی ماند.

با نگاه خیره‌اش تمام مرا محاصره کرده بود و این اولین بار بود که اینقدر بی‌پروا نگاهم می‌کرد!

خواستنی که در نگاهش شعله میکشید، چنان داغ و سوزان بود که من به اندازه‌‌ی همان اولین‌دیدارمان، در آن «حریق » گر گرفته بودم!

دستش بالا آمد و با پشت انگشت اشاره نوازشی آرام بر روی تیغه‌ی بینی‌ام به جا گذاشت!

این اولین لمس بود و من مدتها بود که برای داشتن بیشترش دل دل می‌زدم!

با صدایی می‌لرزید پچ زدم:

_داری تن می‌دی به گناه؟ یادت رفته، لمس من واسه تو حرامه؟! یادت رفته گناهه؟!

اینبار وقتی یک سمت صورتم را با کف دست داغ و ملتهبش قاب کرد، قلبم بیش از پیش فروریخت و من جاخورده نگاهش کردم!

او را چه شده بود؟ مرد خوددار و معتقدی چون او چگونه این‌چنین بی‌تاب گشته بود که مرز می‌درید و لمس میکرد و جزا میخرید برای آخرتش؟

سرپایین کشید و پیشانی به پیشانی‌ام تکیه داد و خیره در نگاهم پلک بست:

_تو خود گناهی…همون گناهی که نمیشه ازت گذشت!

مکث چند ثانیه‌ای اش نفس هایم را به شماره انداخت و او ادامه داد:

_ جهنمی که محض خاطر تو گرفتارش بشم ، خودِ بهشته!

 

 

رمان پیشنهادی مشابه این مطلب:

لینک مستقیم بدون سانسور دانلود رمان در خلوت یک گرگ از فاطمه لطفی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=1053
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!