- نام: عمویم نباش
- ژانر: عاشقانه، صحنه دار، بزرگسال
- نویسنده: ناشناس
- صفحات: 525
دختری مستقل و آرام که ناخواسته با مردی به نام «جاوید» آشنا میشود. آنها به سرعت جذب میشوند و سپیده احساس میکند جاوید کسی است که همیشه دنبالش بوده است. رابطه شان عمیق و پر از محبت میشود و سپیده باور دارد که سرنوشت آنها را به هم پیوند داده است. با این، جاوید در گفتگو هایش اشارههایی به گذشتههای مبهم میکند که سپیده را نگران میکند. او شروع به پرسیدن سوالاتی از جاوید میکند و به حقیقتی تکان میبرد. جاوید همان برادر ناتنیاش است که در کودکی از هم جدا شده و هرگز از وجود هم باخبر نبودهاند.
موضوع اصلی رمان عمویم نباش:
دختری مستقل و آرام که ناخواسته با مردی به نام «جاوید» آشنا میشود. آنها به سرعت جذب میشوند و سپیده احساس میکند جاوید کسی است که همیشه دنبالش بوده است. رابطه شان عمیق و پر از محبت میشود و سپیده باور دارد که سرنوشت آنها را به هم پیوند داده است. با این، جاوید در گفتگو هایش اشارههایی به گذشتههای مبهم میکند که سپیده را نگران میکند. او شروع به پرسیدن سوالاتی از جاوید میکند و به حقیقتی تکان میبرد. جاوید همان برادر ناتنیاش است که در کودکی از هم جدا شده و هرگز از وجود هم باخبر نبودهاند.
مقداری از متن رمان عمویم نباش:
از حرصم لب زدم: –میخوام برم ببینم اگر مرگ موش دارن بدن من کوفت کنم بلکه از دست شما راحت بشم. دندوناشو به هم سایید و سمت خیابون اصلی رفت. دوست نداشتم کنارش باشم و حتی حضورش هم استرسمو بیشتر می کرد. کنار داروخونه ای ایستاد و خواست پیاده بشه که خودم زود تر پیاده شدم و رفتم طرفش. منتظر بودم برگرده و همینجا تنهام بزاره اما ایستاد و منتظرم موند. وارد داروخونه شدم و به سمت خانمی که لباس سفید پوشیده بود رفتم. نمی دونستم باید چی بگم برای همین یکم استرس داشتم ولی دلو به دریا زدم. –ببخشید خانم ! روشو به طرفم برگردوند.
https://romanclub.ir/?p=5931
لینک کوتاه: