همه چیز در پول خلاصه نمیشود. من برای هیجان، برای فرار از روزمرگی، و برای چیزی بزرگتر از خودم این کار را میکنم. هدف من روشن کردن حقیقت است، نقاب از چهره هایی که پشت نام دارند و میبرند هر جرمی را مرتکب میشوند و دست هیچ کس به آنها نمیرسد، برداشته میشود. این کار به بخشی از وجودم تبدیل شده است، تنها چیزی که میتواند درونم را خاموش کند. برای این هدف هر خطری را به جان میخرم، حتی اگر در نهایت قربانی یکی از شما باشم.
حدس ما بی برو برگرد تولید شیشه بود. ولی با این فیلم از یه لابراتوار معمولی که چند نفر توش مشغول کار بودن نمی شد چیزی رو ثابت کرد با این حال ناامید نشدم حالا که تا این جا اومده بودم کا او مدد باید تلاشم و میکردم واسه همین.. کیفم و چنگ زدم و تو همون حالت سینه خیز حرکت کردم و اون سقف شیشه ای در اومده از وسط زمین و که حدوداً نیم متر ارتفاع داشت و کامل دور زدم تا شاید از یه زاویه دیگه.. سوژه بهتری نصیبم بشه. تا بالاخره تو نقطه مقابل به چیزی که می خواستم رسیدم به سمت آزمایشگاه یا در واقع آشپزخونه..
دقیقاً زیر همین قسمتی که من داشتم نگاه می کردم یه سری وسایل و شیشه های آزمایشگاهی و مایع های رنگی بود که مسئولش داشت یکی یکی می ریختشون تو یه دیگ بزرگی که مایع توش در حال قل قل کردن بود. حتم داشتم که عین همین دم و دستگاه و تو یه فیلمی که مربوط به ساخت و پخش مواد مخدر بود دیده بودم و چیزی که مطمئن ترم می کرد. ماسک شیمیایی روی صورت کسی بود که داشت این مواد و با هم قاطی می کرد و این یعنی قسمت اصلی آشپزخونه اشون همین جاست با ذوقی که از همچین کشف بزرگی تو وجودم نشست..
شال گردنم و پایین کشیدم و بی اهمیت به سرمایی که نوک دماغم و حسابی سرخ کرده بود دوربین گوشی و به سمت خودم گرفتم و نیشم و تا بناگوش باز کردم و با صدای خفه ای پچ زدم – جایزه ات و آماده کن بهنود خان.. شرلوکت بازم گل کاشت. هر چند که به قیمت یخ زدن شورت و ماتحتم تموم شد ولی می..ارزید. ماتحتم که سهله.. واسه تو چیزای خوشگل ترمم میدم تو فقط سرکیسه رو شل کن که عوض این شورت خیس شده.. کمتر از یه ست ویکتوریا سکرت قبول نمیکنم. این خط.. اینم نشون دوباره دوربین و چرخوندم سمت آزمایشگاه معمولاً وسط خبرهایی که براش تهیه می کردم.
و فیلم هایی که از سوژه های مورد نظرمون می گرفتم از این دیوونه بازی ها می کردم. خوشم می اومد وقتی میدیدم داره با جدیت به فیلمی که براش گرفتم نگاه میکنه که یهو چشمش به مسخره بازی من می افته و نمیتونه جلوی خنده اش و بگیره با این که بعداً به خاطر دردسر کات کردن این یه تیکه کلی سرم غر میزد ولی می ارزید و منم هربار تکرارش می کردم.. با دستم یه کم از برف های چسبیده به شیشه رو کنار زدم تا فیلم واضح تر بشه گلوم و صاف کردم و وقتی مطمئن شدم اون بخش از آزمایشگاه کامل توی فیلم افتاده با لحنی که توش صدای یکی از مجری های تلویزیون و تقلید میکردم.