دانلود رمان غریبه ای آشناتر از همه از مریم محرمی
  • نام: غریبه ای آشناتر از همه
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: مریم محرمی
  • صفحات: 477
امروز، مادری‌ام با دو فرزند، یک زندگی را به دست آورد که شاید بر من تحمیل شود، اما در هر قدمی ناب نهفته بود. روزگاری دخترکی پر از شوق و شور، سرمست از بوی زندگی و عشق بودم. عاشق پسری با چشم‌های آبی، راننده‌ی مینی‌بوسی کوچکی که برایش همه‌ی اشعار فروغ را از بر کردم و نفس کشیدم. اما سرنوشت نقشه‌ای دیگر در ذهن داشت و او را از مسیر زندگی‌ام به راه ناشناخته برد… جایی که آرزوهایم به آرامی تغییر کرد.

موضوع اصلی رمان غریبه ای آشناتر از همه:

امروز، مادری‌ام با دو فرزند، یک زندگی را به دست آورد که شاید بر من تحمیل شود، اما در هر قدمی ناب نهفته بود. روزگاری دخترکی پر از شوق و شور، سرمست از بوی زندگی و عشق بودم. عاشق پسری با چشم‌های آبی، راننده‌ی مینی‌بوسی کوچکی که برایش همه‌ی اشعار فروغ را از بر کردم و نفس کشیدم. اما سرنوشت نقشه‌ای دیگر در ذهن داشت و او را از مسیر زندگی‌ام به راه ناشناخته برد… جایی که آرزوهایم به آرامی تغییر کرد.

مقداری از متن رمان غریبه ای آشناتر از همه:

زیاد نتوانست صحبت کند ولی همین مقدار هم خیلی امیدوار کننده بود. وقتی خبر سلامتیش را به دیگر اعضای خانواده رساندم، همگی خوشحال شدند. هنوز آش پشت پایش نپخته بود که اثر کرد و کمی از دلهره و تشویش من کمتر شد. مهران درست حدس زده بود. بعد از آن تماس دیگر نتوانست مجدد تلفن بزند و ما هم که شماره ای از او نداشتیم و تنها دعا می کردیم که صحیح و سلامت باشد. کم کم زمستان بار و بندیلش را جمع کرده و بوی بهار آمد. این نوروز دلتنگی بخصوصی همراهش داشت و آن هم نبود مهران کنارمان سر سفره ی هفت سین بود.

همینکه خبری از زخمی شدن و آسیب دیدنش به ما نرسیده بود جای شکر داشت و ما آن را نشانه ی سلامتی او می پنداشتیم. با اینکه انگیزه ای نداشتم اما خانه تکانی عید را برای خسته شدن تن و بدن و رهایی از فکرهای نگران کننده و هراس آور انجام دادم. خواهرم معصومه نیز همراه خانواده اش برای مراسم نوروز به خانه آمده و سرگرم آن ها شدم. در کنار سفره ی هفت سین ابتدا سلامتی برادرم و همه ی سربازان مملکت و به وجود آمدن هر چه زودتر صلح را از خدای بزرگ خواستم. در آخر برای خودم و عشق گذشته ام آرزوی صبر و آرامش کرده، دعا کردم.

امیر به زندگیش انگیزه پیدا کرده و خانواده اش را دوست بدارد. به خود نمی توانستم دروغ بگویم، فراموش کردنش کاری محال بود و دلم برایش خیلی تنگ شده بود؛ اما هنوز هم به تصمیم عاقلانه ای که گرفته بودم، اطمینان داشتم و آن را مسبب رضای پروردگار می دانستم. دو روز از عید گذشته بود که پستچی پاکت نامه ای را به دستم رسانید. ابتدا فکر کردم از جانب مهران هست ولی وقتی بازش کردم با کارت تبریک عید بسیار زیبایی برخوردم که دستخط آشنای امیر شعری از فروغ را برایم
نگاشته در پایان عید را تبریک گفته و نامش را نوشته بود.

بی اختیار اشک هایم سرازیر شد و قلبم از دیدنش به تلاطم افتاد سلام بر غریبه ای که آشناتر از همه شد. در منی و این همه ز من جدا با منی و دیده ات به سوی غیر بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر غرق غم دلم به سینه میتپد با تو بی قرار و با تو بی قرار وای از آن دمی که بی خبر ز من برکشی تو رخت خویش از این دیار سایه ی توام به هر کجا روی سر نهاده ام به زبر پای تو چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا که برگزینمش به جای شادی و غم منی به حیرتم خواهم از تو در تو آورم پناه موج وحشیم که بی خبر ز خویش گشته ام اسیر جذبه های…

اطلاعات کتاب
  • نام: غریبه ای آشناتر از همه
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: مریم محرمی
  • تعداد صفحات: 477
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5867
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!