دانلود رمان راز دلبند از شیرین نورنژاد
  • نام: راز دلبند
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: شیرین نورنژاد
  • صفحات: 1101
این داستان روایتی است از زندگی رایحه؛ دختری که در سایه‌سختگیری‌های پدر و برادرش بزرگ شده و همیشه با رفتارهای سرد و بی‌مهر آن‌ها دست و پنجه نرم کرده. با تمام این سختی‌ها، رایحه در رشته طراحی در دانشگاه بسیار موفق است و همیشه از طرف استادانش تشویق می‌شود. اما در قلبش چیزی بیش از موفقیت دانشگاهی دارد؛ او به پسری به نام پیمان دل بسته و به طور مخفیانه با او رابطه‌ای برقرار کرده. با فاش شدن این رابطه، رایحه به حقیقتی تلخ پی می‌برد؛ پیمان به قصد انتقام به او نزدیک شده. اما چرا؟ برای دانستن ادامه این داستان پر از پیچ‌وتاب، باید آن را بخوانید.

موضوع اصلی رمان راز دلبند:

این داستان روایتی است از زندگی رایحه؛ دختری که در سایه‌سختگیری‌های پدر و برادرش بزرگ شده و همیشه با رفتارهای سرد و بی‌مهر آن‌ها دست و پنجه نرم کرده. با تمام این سختی‌ها، رایحه در رشته طراحی در دانشگاه بسیار موفق است و همیشه از طرف استادانش تشویق می‌شود. اما در قلبش چیزی بیش از موفقیت دانشگاهی دارد؛ او به پسری به نام پیمان دل بسته و به طور مخفیانه با او رابطه‌ای برقرار کرده. با فاش شدن این رابطه، رایحه به حقیقتی تلخ پی می‌برد؛ پیمان به قصد انتقام به او نزدیک شده. اما چرا؟ برای دانستن ادامه این داستان پر از پیچ‌وتاب، باید آن را بخوانید.

مقداری از متن رمان راز دلبند:

آماده شدم و از خانه بیرون زدم. بی هدف توی خیابانها قدم میزدم. به رفت و آمد آدم ها نگاه میکردم. از پیمان هیچ خبری نداشتم و دلم نمیخواست ازش خبری بگیرم. شاید خسته بودم. شاید هم نگاه و رفتار دیشبش اینطور رویم تاثیر گذاشته بود. شاید هم… از ترس و وحشت زیاد به این حال عجیب رسیده بودم. روی نیمکتی توی پارک نشستم و ساندویچم را گاز میزدم. چند ساعت بود توی خیابان ها بودم؟! و چقدر جالب که حتی یک نفر سراغم را نمیگرفت. لبخند روی لبم آمد… تلخ شد… طعم ساندویچ را زهرمار کرد. و من با آب فرو دادم و خودم را مجبور کردم تا ته زهرماری اش را بخورم.

عصر شد… غروب شد… به فیروزه زنگ زدم… بی پاسخ ماند. فیروزه درحال پیاده کردن نقشه های مسخره اش بود! دلم برایش میسوخت. شب شد. هوا تاریک شد. کسی زنگ نزد. کسی سراغم را نگرفت. ساعت نُه… َده… ده و نیم… یازده… پیمان زنگ نزد. قلبم له شد. توی خلا مانده بودم. به خانه مادرش برگشتم و من که جز آنجا جای دیگری نداشتم. مادرش خانه بود… پدرش هم… شیوا هم. انا پیمان… سلام دادم. شیوا پاسخم نداد. پدرش گرم جوابم را داد و مادرش با تعلل: -شام خوردی رایحه جان؟ مادرش چشم میدزدید. کمی رنگ پریده به نظر میرسید.

شیوا زانوهانش را بغل گرفته و بی هدف به نقطه ای خیره مانده بود. کوتاه جواب دادم: -میل ندارم. دیگر تعارف و هیچی نگفت. به چشم میدیدم که فضای خانه سردتر و عجیب تر از همیشه است. نمیخواستم بپرسم، اما نشد… و از همان مستانه پرسیدم: -پیمان برنگشته؟ صدایش ضعیف بود: -نه… سر تکان دادم و وارد اتاق کوچکی شدم که تا حدودی میشد گفت مال من و پیمان است. و از همان لحظه چیزی مثل سنگ راه نفسم را گرفت. سکوت و وهم اتاق داشت خفه ام میکرد. ساعت دوازده شب بود. نمیخواستم به پیمان زنگ بزنم. باید خودش میخواست که برگردد.

باید خودش میخواست که دلش پیش من باشد… توی این اتاق باشد… دلش تنگ و نگران کسی باشد که جز او دیگر هیچکس را ندارد. اما همچنان منتظرم میگذاشت و من را تا لب مرگ میبرد و برمیگرداند. دیشب آن همه حرف زدم… خواهش و التماس کردم… به او فهماندم که همه جوره برای ساختن زندگیمان کنارش هستم… و حالا او فقط باید برمیگشت. اما هنوز یک ساعت هم نشده بود منتظر بازگشتش بودم… که چند تقه ی آرام به در خورد و سپس در باز شد. با دیدن مستانه، بی حرکت همانطور نشسته ماندم. نگاهش… باعث میشد قلبم یخ بزند. و او حتی لبخند هم نداشت.

اطلاعات کتاب
  • نام: راز دلبند
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: شیرین نورنژاد
  • تعداد صفحات: 1101
خرید کتاب
60,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5792
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!