دانلود رمان شالوده عشق از ZK
  • نام: شالوده عشق
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ZK
  • صفحات: 4506
روی کاشی‌های سرد حمام نشسته‌ام، تلاش می‌کنم تصویری را که پیش رویم است، درک کنم. با ترسی عمیق و بغضی سنگین، دستم را به سمت وان دراز می‌کنم و به خونی که آب را سرخ کرده، خیره می‌شوم. چشم‌هایم آرام به سمت بالا می‌روند... و بدن ظریف یک دختر جوان را می‌بینم. دختری زیبا با چشمانی بسته و موهایی طلایی که در آب کمی تیره‌تر شده‌اند، و پوست روشنش که زیر نور هالوژن‌های حمام بی‌رمق و رنگ‌پریده‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

موضوع اصلی رمان شالوده عشق:

روی کاشی‌های سرد حمام نشسته‌ام، تلاش می‌کنم تصویری را که پیش رویم است، درک کنم. با ترسی عمیق و بغضی سنگین، دستم را به سمت وان دراز می‌کنم و به خونی که آب را سرخ کرده، خیره می‌شوم. چشم‌هایم آرام به سمت بالا می‌روند… و بدن ظریف یک دختر جوان را می‌بینم. دختری زیبا با چشمانی بسته و موهایی طلایی که در آب کمی تیره‌تر شده‌اند، و پوست روشنش که زیر نور هالوژن‌های حمام بی‌رمق و رنگ‌پریده‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

مقداری از متن رمان شالوده عشق:

آقا آقا بیدارید؟ دکتر گندم خانوم اومده آذربانو گفت خبرتون کنم. آقا به سختی چشم باز کردم و با دیدن حالت خوابیدنم مغز نیمه بیدارم به کل قفل شد…. با دهانی باز و وجودی بهت زده سعی کردم بفهمم که دقیقاً چگونه تا این حد به یکدیگر نزدیک شده بودیم – آقا… جداً چطور همچین چیزی ممکن بود…؟! امیرخان روی زمین دراز کشیده و با وجود اینکه کاملاً خواب بود محکم و مالکانه هر دو دستش را دور تنم پیچیده و مرا روی سینه اش خوابانده بود. این بود آن فاصله ای که میخواستم رعایت شود؟ با وجود اینکه قرار بود.

او روی تخت سلطنتی اش و من روی کاناپه شبم را به صبح برسانم، هر دو روی زمین و نزدیک تر از هر زمان دیگری در آغوش هم خوابیده بودیم…. در اصل بهتر بود که بگویم من در آغوش او خوابیده بودم… بیدار نمیشید؟ برم بگم نمیان؟ تکانی به خود دادم که دستانش بیشتر دور تنم پیچیده و صدای مردانه و گرفته اش بلند شد. سوگل اول صبح مغزمو خوردی به والله که به روز من تورو اخراج میکنم دختر… برو تا چند دقیقه دیگه میام چشم ببخشید پس من… من فعلاً رفتم با اجازه تون صدای دور شدن قدمهای سوگل که آمد، حرصی خودم را بالا کشیدم.

و بالاخره چشمان خمار و خواب آلودش را باز کرد. ولم کن ببینم کی گفت منو بغل کنی؟! چشمان پف کردهاش با تفریح زوم صورتم شدند. من که بغلت نکردم همانطور که این جمله را میگفت به پهلویم که بخاطر کوتاه بودن تاپ تنم بیرون افتاده بود، دست کشید با شوک و حرص به حالت خوابیدنمان اشاره کردم ببخشید میشه بگی اگه این اسمش بغل کردن نیست پس چیه…؟ برای کنترل خنده اش دستی به گوشه ی لبش کشید و همان طور که سر بلند میکرد و نگاهی به فاصله ی نزدیکمان می انداخت با تعجبی کاملاً ساختگی و مصنوعی گفت:

اوه عزیزم… تو جدی جدی رو من خوابیدی خجالت زده و محکم تخت سینه اش کوبیدم و به هر سختی ای که بود از آغوشش بیرون آمدم و لبه ی تخت نشستم. خیلی وقت بود لودگی بازیهایی که هر زمان حالش خوب بود خودنمایی میکردند را کنار گذاشته بود و نه در گذشته و نه حالا هیچوقت توان کنار آمدن با مسخره بازی هایش را نداشتم… از بس که خجالتم میداد و معذبم میکرد کی منو از رو کاناپه آوردی پایین؟ اصلا چرا خودت اومدی اینجا خوابیدی؟ مگه قرار نشد تا وقتی دلگیری و بی اعتمادیمون نسبت به همدیگه رفع نشده کنار هم نباشیم؟ هان مگه قرار نشد…؟!

اطلاعات کتاب
  • نام: شالوده عشق
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: ZK
  • تعداد صفحات: 4506
خرید کتاب
55,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5732
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!