دانلود رمان اولین مرگ از مبینا حاج سعید
  • نام: اولین مرگ
  • ژانر: عاشقانه، جنایی، پلیسی
  • نویسنده: مبینا حاج سعید
  • صفحات: 747
سرگرد ماهر از سازمان نیروی انتظامی در پی یک تصادف مرموز و غیرعمد کشته می‌شود؛ این همان چیزی است که همه باور دارند، اما پشت پرده داستان بسیار پیچیده‌تر است. سرگردی که دیروز مرده بود، امروز به رئیس یک باند خطرناک تبدیل شده و اهداف بزرگی را دنبال می‌کند، اما... سخنی از نویسنده: این رمان روایتی است از زندگی‌هایی که با گره‌ها و پیچیدگی‌های زیادی همراه است. با صبوری همراه شوید؛ چراکه تمام این گره‌ها به تدریج تا پایان رمان باز خواهند شد.

موضوع اصلی رمان اولین مرگ:

سرگرد ماهر از سازمان نیروی انتظامی در پی یک تصادف مرموز و غیرعمد کشته می‌شود؛ این همان چیزی است که همه باور دارند، اما پشت پرده داستان بسیار پیچیده‌تر است. سرگردی که دیروز مرده بود، امروز به رئیس یک باند خطرناک تبدیل شده و اهداف بزرگی را دنبال می‌کند، اما… سخنی از نویسنده: این رمان روایتی است از زندگی‌هایی که با گره‌ها و پیچیدگی‌های زیادی همراه است. با صبوری همراه شوید؛ چراکه تمام این گره‌ها به تدریج تا پایان رمان باز خواهند شد.

مقداری از متن رمان اولین مرگ:

با بهت لبم رو گزیدم و از حرکت ایستادم. – ولی همه چهره هامون رو میشناسن! – با یه لنز و تغییر حالت و زاویه صورت از این رو به اون رو میشید و… راجب لباس هات هم تغییر نظر بده! با بهت پلک زدم. نه خدا، نگو معنیش اونیه که دارم بهش فکر میکنم! دوباره به موهام چنگ زدم. ناخودآگاه گفتم: – نه! خونسرد و با صدایی که خنده داخلش مشخص بود، گفت: – بله! رو به روی آیینه ایستادم و به خودم خیره شدم. شلوار شیش جیب مشکیم رو مرتب کردم و دستی به پیراهن پسرونه ی سفید و بلند کشیدم. دست آخر سوییشرت مشکیای که زیپش باز بود رو نگاه کردم تا از خوب بودنش مطمئن بشم.

کلاه کپی که روی میز بود برداشتم و برعکس، روی سرم گذاشتم. موهام رو به زور داخلش جمع کردم که کمیشون هم بازیگوشی کرده بودن و پیشونیم رو قاب گرفته بودن. به نظر خو ِد خودشیفته ام که خیلی جذاب شده بودم! تکخندی زدم و کمی نیمرخ ایستادم. توی چشم هام لنز طوسی گذاشته بودن و یکم زاویه ی صورتم رو با گریم تغییر داده بودن. دقیقا ُکپ این پارکور کارها شدم! با شنیدن صدای در، خیره به خودم گفتم: – بیا تو! در باز شد و نیاز آروم سرش رو داخل آورد. چشم غره ای بهش رفتم که خندید و گفت: – به به، چه پسریه! خندیدم و یک چشم غره ی دیگه نثارش کردم.

– کوفت! همه چی آمادهست؟ – آره، سیاوش که حاضر شده، رایان هم آمارشون رو در آورده. توی یه گاراژ هستن. سری تکون دادم و جدی شدم. همیشه همین بود. داخل کارم جدی بودم؛ مخصوصا اون ماموریت که تموم انگیزه ام رو گرفته بود. – اوکی، تو دیگه برو! عینک دودیم رو از روی میز برداشتم و روی چشم هام گذاشتم. به تیپ اسپرت و در عین حال شیکم نگاه کردم و لبخندی از سر رضایت زدم. پشت سر نیاز از اتاق خارج شدم و پایین رفتم. پله ی آخر رو طی کردم و سیاوش رو دیدم که وسط سالن ایستاده بود و با آیپد یک چیزی رو نگاه میکرد.

آروم بهش نزدیک شدم، پشتش ایستادم که نقشه ی گاراژ رو تشخیص دادم. ابرویی بالا انداختم و گفتم: – مگه نگفته بودی نقشه گاراژ رو حفظی؟ بدون این که از صدام شوکه بشه یا عکس العمل خاصی نشون بده، گفت: – چرا ولی جاشون رو عوض کردن. شریف اونقدر زرنگ هست که نذاره ما ردی از باند دومش داشته باشیم. سرم رو در تایید حرفش تکون دادم. راست میگفت. شریف خیلی زرنگتر از این حرفها بود؛ اگر هم الان به ما اعتماد کرده، به خاطر اینه که از طریق ما خودش رو بالاتر بکشه. عادت همه ی خلافکارها همین بود. فقط به خاطر بالا کشیدن خودشون با بقیه عهد دوستی میبستن؛ اون هم چه دوستیای!

اطلاعات کتاب
  • نام: اولین مرگ
  • ژانر: عاشقانه، جنایی، پلیسی
  • نویسنده: مبینا حاج سعید
  • تعداد صفحات: 747
خرید کتاب
55,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5736
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!