دانلود رمان عشق صوری از سیما نبیان منش
  • نام: عشق صوری
  • ژانر: عاشقانه، اروتیک، ازدواج‌ اجباری، مافیایی
  • نویسنده: سیما نبیان منش
  • صفحات: 3317
شیوا، دختری زیبا و پرانرژی، مورد توجه شهرام، خلافکاری جذاب، قرار گرفته است، اما شیوا تصمیم دارد هرگز وارد رابطه‌ای با او نشود. زندگی او زمانی تغییر می‌کند که مادرش ازدواج کرده و به خانه شوهر جدیدش نقل مکان می‌کنند. در کمال شگفتی، شیوا متوجه می‌شود که شهرام همان پسر شوهر جدید مادرش است. شهرام که حالا نزدیک‌تر از همیشه به او است، شب‌ها به سراغ شیوا می‌آید و او را در شرایطی قرار می‌دهد که باید با فشارهای شهرام دست و پنجه نرم کند.

دانلود رمان عشق صوری از سیما نبیان منش

موضوع اصلی رمان عشق صوری:

شیوا، دختری زیبا و پرانرژی، مورد توجه شهرام، خلافکاری جذاب، قرار گرفته است، اما شیوا تصمیم دارد هرگز وارد رابطه‌ای با او نشود. زندگی او زمانی تغییر می‌کند که مادرش ازدواج کرده و به خانه شوهر جدیدش نقل مکان می‌کنند. در کمال شگفتی، شیوا متوجه می‌شود که شهرام همان پسر شوهر جدید مادرش است. شهرام که حالا نزدیک‌تر از همیشه به او است، شب‌ها به سراغ شیوا می‌آید و او را در شرایطی قرار می‌دهد که باید با فشارهای شهرام دست و پنجه نرم کند.

مقداری از متن رمان عشق صوری:

اصلا دلم نمیخواست شیوا بفهمه چه برمن گذشته و هوو دار شدم! شونه رو رها کردم وهمونطور که با عجله به سمت کمد می رفتم تا لباس هام رو بپوشم گفتم: -باشه باشه! برو بگو الن میام پیشش… چشمی گفت و از اتاق بیرون رفت. خیلی زود یه روپوش بدون دکمه رو لباس تنم پوشیدم و با به سر کردن شال سیاهی از اتاق زدم بیرون.. با عجله و شتابون به سمت در رفتم. دستگیره رو گرفتم و در رو کشیدم عقب و رفتم بیرون. شیوا کنار شهرام ایستاده بود و خوش و بش میکردن. جیک تو جیک بودنشون باعث شد متوجه من نشه تا وقتی که گفتم:

-شیواجان… صدام رو که شنید دست از پچ پچ کردن و بگو بخند با شهرام برداشت و سرش رو چرخوند سمتم. نیشش تا بناگوش وا شد وقتی نگاهش با نگاهم تلاقی پیدا کرد. خندید و گفت: -شیدااااا…. دوید سمتم و خودش رو انداخت تو بغلم و شروع کرد ماچ کردن چپ و راست صورتم. مشخص یود چقدز دلش واسم تنگ شده خندیدم و محکم به خودم فشردم و پرسیدم: -خوبی !؟ با ذوق و اشتیاق جواب داد: -عالی ام! دستمو پشت کمرش کشیدم و گفتم: -خداروشکر که عالی هستی! ازم که جدا شد رو کرد سمت شهرام و دستش رو به سمتش گرفت و گفت: -با شهرام اومدم! عاشقانه

نگاهمو دوختم به شهرام.لبخند زدم و گفتم: -سلام آقا شهرام!نامزدیتون مبارک! چندقدمی به سمتم اومد و گفت؛ -سلام.ممنون…مرسی! خوب نبودم اما تظاهر به خوب بودن کردم و گفتم: -بیاین بریم داخل…اینجا جلوی در نمیتونم ازتون پذیرایی کنم. شیوا دستش رو بال آوردو با ذوق کارت دعوت های توی دستش رو تکون داد و گفت: -نه! فقط اومدم اینارو بهت بدم…کارتای عروسی ان! درخشش چشم هاش حالمو جا آورد… درخشش چشم هاش حالمو جا آورد و سرحالم کرد. صورتش از ذوق می درخشید و من احساس میکردم اون خوشحالترین دختر روی زمین هست.

سه تا کارت توی دستش رو به سمتم گرفت و گفت: -بفرمااااااید… متعجب پرسیدم: -اینکه سه تا کارت دعوته! با لبخند سرش رو خم و راست کرد و جواب داد: -اهوم.سه تا کارته. یکیش برای تو و فرهاد. یکیش برای پدر شوهر و مادرشوهرت این سومی هم… -هان ؟ واسه کی ؟ مکث کرد.انگار خودش هم نمیدونست سومی رو به نیت کی آورده. خندید و در ادامه با بال و پایین کردن شونه هاش گفت: -این سومی هم برای هر کی که دوست داری باشه. ووستی…رفیقی…هرکی که دلت میخواد خلاصه! با اینکه هیچکسی رو نداشتم تا کارت سوم رو بهش بدم اما گفتم: -باشه عزیزم…

اطلاعات کتاب
  • نام: عشق صوری
  • ژانر: عاشقانه، اروتیک، ازدواج‌ اجباری، مافیایی
  • نویسنده: سیما نبیان منش
  • تعداد صفحات: 3317
خرید کتاب
55,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5670
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!