دانلود رمان طغیان از دلیار
  • نام: طغیان
  • ژانر: عاشقانه، انتقامی
  • نویسنده: دلیار
  • صفحات: 1344
حامد ماجد، جوان خوش‌تیپ و موفقی که در کار طلافروشی در تهران به اوج رسیده است، همیشه مورد توجه دختران بوده است. اما او که تا حالا از دل دادن فراری بوده، ناگهان عاشق دوست همسرش می‌شود. این عشق، ساده نیست؛ زیرا زن نقشه‌ای برای انتقام کشیده است و به تدریج حامد را در دام خود گرفتار می‌کند. او که فکر می‌کرد همه چیز تحت کنترلش است، حالا درگیر عشقی پیچیده و پرتنش شده است.

دانلود رمان طغیان از دلیار

موضوع اصلی رمان طغیان:

حامد ماجد، جوان خوش‌تیپ و موفقی که در کار طلافروشی در تهران به اوج رسیده است، همیشه مورد توجه دختران بوده است. اما او که تا حالا از دل دادن فراری بوده، ناگهان عاشق دوست همسرش می‌شود. این عشق، ساده نیست؛ زیرا زن نقشه‌ای برای انتقام کشیده است و به تدریج حامد را در دام خود گرفتار می‌کند. او که فکر می‌کرد همه چیز تحت کنترلش است، حالا درگیر عشقی پیچیده و پرتنش شده است.

مقداری از متن رمان طغیان:

نازنین دستی به صورتش می کشد و اشک های فرضی را از روی صورتش کنار می زند. حس می کند که نیرویی که از دست داده بود طوری به تنش باز گشته که به هیچ عنوان این اتفاق نمی توانست بیفتد! -دوست توئه مهناز… حداقل طرفش رو نگه دار مثل قبل! تازه به یاد می آورد چه وضعتی داشته و چه کسانی کنارش بوده اند. اخم های مهناز نشان می دهد که حرف او زیاد به کامش خوش نیامده است. -کنایه نزن نازنین! من و مهدی دیگه خیلی وقته که مثل قبل نیستیم. خیلی چیزها فرق کرده، خیلی اتفاق ها افتاده که مثل قبل نیست…

نازنین پا تند می کند و به سمت داخل می رود. -برام مهم نیست دیگه… منم دیگه اون نازنین احمق قبل نیستم. در آسانسور را باز می کند و مهناز در حالی که پشت سر او داخل می آید، لبخند تلخی به رویش می زند. -تو از اولش هم احمق نبودی نازنین! تو محکم ترین کسی هستی که توی کل زندگیم دیدم. -اگه محکم بودم همون روزی که در اتاقم رو باز کردم و شوهرم رو با یه زن دیگه در حالی که بچه مون توی بغلم بود، نمی ذاشتم که برم و حقم پس رو پس می گرفتم. مهناز سینه به سینه ی او می ایستد و لبخند تلخی که روی صورتش نشسته است ذره ای کنار نمی رود.

-تو هیچ وقت قرار نیست بفهمی با مهدی چیکار کردی! اینو از منی که بشنو که تقریباً هر چیزی که تو نمی دونی رو می دونه؟ -چیکار کردم؟ هیچ کار! آسانسور می ایستد ولی دست مهناز که دور ساق دست نازنین حلقه می شود، اجازه نمی دهد که نازنین تکانی بخورد و حرکت کند. -همین که گذاشتی و رفتی، همین که اشک نریختی، همین که مثل یه تیکه آشغال باهاش رفتار کردی، همون حس تیکه آشغال رو بهش داده! تا وقتی که باهاش جور بودم، به چشم داشتم می دیدم که چقدر اعتماد به نفسش اومده پایین. نفس عمیقی می گیرد و ادامه می دهد:

-هیچ تلاشی برای دوباره داشتنش نکردی و این بهترین کاری بودی که کردی. در آسانسور بسته می شود و نازنین نگاهش مستقیم به سمت صورت مهناز است. -برام مهم نیست مهناز! جدی دارم میگم… دکمه ی طبقه ی آخر را می زند و نازنین نفسش را کلافه به بیرون فوت می کند. فقط می خواهد برود، کارش را تمام کند و خلاص شود. ولی انگار مهناز قصد دیگری دارد که دستش را محکم گرفته است و حتی یه لحظه هم قصد رها کردنش را ندارد. -باید برات مهم باشه… باید بفهمی که وقتی تو ولش کردی به طبیعت، طبیعت چه بلایی سرش آورده!

اطلاعات کتاب
  • نام: طغیان
  • ژانر: عاشقانه، انتقامی
  • نویسنده: دلیار
  • تعداد صفحات: 1344
خرید کتاب
55,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5600
لینک کوتاه:
برچسب ها
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!