دانلود رمان طاغوت از دلیار
  • نام: طاغوت
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: دلیار
  • صفحات: 1847
نه کسی برای بردن هست، نه الان وقت نتیجه گیریه. اجازه بدید با آیه حرف بزنم، اینجا نشد یه جای دیگه گیرش میارم که حرف هام رو بهش بگم. بالاخره یه روزی یه جایی حرف هایی که دارم رو می شنوه. شما با اجازه نداد فقط این اتفاق رو به تعویق می اندازید و آیه خودش عذاب می کشه. باید یه سری مسائل رو بفهمه! این باید داره!

دانلود رمان طاغوت از دلیار

موضوع اصلی رمان طاغوت:

نه کسی برای بردن هست، نه الان وقت نتیجه گیریه. اجازه بدید با آیه حرف بزنم، اینجا نشد یه جای دیگه گیرش میارم که حرف هام رو بهش بگم. بالاخره یه روزی یه جایی حرف هایی که دارم رو می شنوه. شما با اجازه نداد فقط این اتفاق رو به تعویق می اندازید و آیه خودش عذاب می کشه. باید یه سری مسائل رو بفهمه! این باید داره!

مقداری از متن رمان طاغوت:

پدر که مشخص است نرم شده نگاهی به سمتم می اندازد که بیچاره نفسم را بیرون می دهم. در حضور آوند نمی خواهم، در حظور او حتی زندگی کردن را هم نمی خواهم! آوند که تا به الان درگیر بهت بوده است، خود را جمع و جور می کند و دست هایش را چندین و چند بار پشت سر هم به یکدیگر می کوبد. -آره! آفرین! با جریهه دار کردن غیرت دامون سعی کنید میونه ی ما رو به هم بزنید! آفرین پدرمن… تو خیلی مردی که داری طرف دخترت رو می گیری! منم که از توی جوب در اومدم! آبتین از بین دندان های چفت شده اش می غرد: -بس کن آوند!

دیگه زیادی داری حرف می زنی! حوصله مون رو سر بردی! چی می خوای از ما؟ بگو شاید راحت تر کنار اومدیم! دست به سینه زده و بدون اینکه به روی خودش بیاورد چند لحظه ی پیش توسط دامون پس زده شده بود، به سمتمان قدم برمی دارد و پاهای من را سست می کند. من روزی تمام خواهریتم را برای او گذاشته ام. حتی زمانی که کنارم می خوابید، نیمه شب از خواب می پریدم تا نفس هایش را چک کنم. برایش بهترین ها را برآورده می کردم حتی اگر خودم بهترین نبودم. و حال چیزی که از او می بینم… انگار که تمام کارهایم خوابی بیش نبوده!

-چی می خوام؟ دست از سر زندگی من بردارید! خودتون هم می دونید که این زندگی من بوده که آیه از دستم در آورده! به قول خودتون طلاق دخترتون رو بگیرد و برید پی زندگیتون تا من هم به زندگیم برسم! دامون در حالی که عرق می ریزد از بین دندان های چفت شده اش می غرد: -بسه آوند! حرف مفت نزن! آوند با چشم هایی که کم مانده از کاسه بیرون بزند، به سمت دامون برمی گردد و دامون به توجه به او قدمی به سمت پدر برمی دارد. -میشه بریم بالا صحبت کنیم؟ آوند دوباره داد و بیداد راه می اندازد و نه من، و نه فرزندم دیگر تحمل این همه استرس و اضطراب را نداریم!

قدم های بلند به سمت پله ها برمی دارم و در بین هیاهویی که آوند به پا کرده پله ها را بالا می رود. صدای «آیه» گفتن آشنایی به گوش هایم می نشیند، اشک به چشمم می آورد ولی لحظه ای به پاهایم فرمان نمی دهم که بایستد و او را ببیند. با قدم های بلند وارد خانه می شوم و می خواهم پله ها را به مقصد اتاقم بالا بروم که همان لحظه صدای کوبیده شدن در ورودی می آید و نوید می دهد که آوند، بعد از آن همه فشاری که به همه مان وارد کرده رفته است! -آیه باید حرف بزنیم! همان طور که در اتاقم را باز می کنم، زمزمه وار می گویم: حرفی نداریم دامون. بهتره بری و منتظر بمونی که روز طلاقمون برسه.

اطلاعات کتاب
  • نام: طاغوت
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: دلیار
  • تعداد صفحات: 1847
خرید کتاب
55,000 تومان
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5604
لینک کوتاه:
برچسب ها
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!