دانلود رمان نفس باش به جانم از شایسته نظری
عشقی ناممکن از دل انتقام! پدارم، برادر پناه محکوم به قتل رادمهر میشود و پناه برای نجات برادر و خانواده اش عروس خون بس رادمانی میشود که به دنبال انتقام گرفتن از قاتل برادرش هست..
مقداری از متن رمان نفس باش به جانم:
خان داداشم میاره شما بفرمایید تو…
پرهام دندان هایش را به نمایش گذاشت و خندید:
جون به جونت کنن از تیز نمی افتی. سلامت کجاس ضعیفه؟
مادر و دختر با خنده وارد شدند. پرهام کفش هایش را در آورد وارد شد خواهرش را به آغوش کشد.
سلام داداشی؟ به روی ماهت خوش آمدی خانم.
ساک را کنار دیوار گذاشت و همراه خواهرش نشست. مادر با خوشحالی به سمت آشپز خانه رفت.
در حالی که برای فرزندانش شربت آماده می کرد خطاب به پناه گفت:
الهی فدات بشم مادر چقدر دلم برات تنگ شده بود همین دیشب به داداشت گفتم منو بیاره تهرانه خوب شد خودت آمدی قربونت بشم.
پناه مقنعه اش را از سر در آورد: امتحانم تمام شد زود اومدم خودمم خیلی دلم تنگ شده بود.
مادر شربت را روی میز گذاشت و با محبت به دخترش خیره شد: الهی بمیرم چرا اینقدر لاغر شدی؟
پرهام دستش را روی شانه ی خواهر گذاشت و جواب مادر را داد:
از بس از این غذا های آماده می خوره. البته فکر کنم بعضی وقتا از تنبلی چیزی نخوره.
از جمله ی آخرش خنده ام گرفت: آره واقعا بعضی وقتا از بس درس دارم یادم میره غذا بخورم.
شربت بهار نارنج مادر را سر کشید و رو به برادر کرد: آخیش جیگرم حال آمد. راستی مهدیه و ترمه عمه کجان؟
پرهام روی مبل راحت تر تکیه داد. رفتن خونه ی بابا شون میارمشون تا شب.
با عشق به برادر زاده ی کوچکش لبخند عمیقی زد: خیلی دلم برای اون فسقلی زبان دراز تنگ شده.