دانلود رمان رخنه از نگار رازقندی
امیر حافظ یه مرد پر نفوذ و قدرتمند که ازش هر خلافی بر میاد و این دلیل بر این میشه که نیکی همسرش که تازه یک بچه یک ساله هم دارن از هم طلاق بگیرن اما حافظ به نیکی اجازه نمیده بچش رو ببینه مگر این که هر بار …
مقداری از متن رمان رخنه:
چند وقتی میشد بی حسی پاهام داشت اذیت می کرد و دکتر رفتن به عقب می افتاد اما دیگه داشتم کلافه می شدم و از مامان خواستم کمکم کنه. – حافظ چی میگفت؟ شونه بالا انداختم. چی می خواستی بگه؟ الحمد الله که داره زن میگیره دست از سر کچل من برمیداره … فوقش اون دختره دو سه روز میتونه گریههای آوا رو تحمل کنه و بعدش کلافه میشه حافظ هم مجبور میشه دختر مو برگردونه پیش خودم. مامان منو روی مبل کنار آوا نشوند و بچو از دسته خودش رو آویزون کرده بود.
تو یه جو عقل توی کله ت نداری اون از بابات که سر تو و طلاقت موهاش سفید شد و رفت سینه قبرستون اینم از من که تا دقم ندی ول نمی کنی میمردی به روز خوش با حافظ تا کنی؟ دستی به موهاش کشیدم و آوا رو سفت و محکم تو بغلم گرفتم و مثل خود حافظ لپ هاشو بوس گنده زدم. یک روز؟ تو بگو یک ساعت اصلا محاله. مامان که دیگه مغزش داشت سوت می کشید، شیشه شیر آوا رو که توش چایی نبات داشت بهم داد. – حقته عین این مطلقه های بد بخت بشینی ور دل من پس فردا که دختره شکمش بالا اومد افسوس بخوری که جوون به اون خوبی و بابای بچه ت رو دست رد به سینه زدی.
وای که مامان قصد داشت با این حرف ها خونم رو به جوش بیاره اما دیگه اهمیتی نمی دادم. به کل شبم رو با بازی کردن با دخترم گذروندم بلکه از یاد ببرم خاطرات دردناک گذشته م رو وقت دکترم بعد از ظهر بود و قبلش چون قول داده بدم باید می رفتم شاهد عقد امیر بشم. شناسنامه م رو توی کیفم جا دادم و به آوا خواب آلود نگاهی انداختم که کنار مامان غرق دنیای کودکیش بود. پله ها رو پایین رفتم و ترجیح دادم با اتوبوس برم تا اون پیکان جوانان قراضه.
آدرسی که دیشب امیر حافظ بهم داده بود تقریبا خیلی دور تر از اون مطب دکتری بود که می خواستم برم. اما این دلیل نمیشد که از رفتن امتنا کنم. به هر حال باید حافظ می فهمید که من بهش هیچ دلی نبستم و اگر تا الان باهاش راه اومدم فقط به خاطر آوا بوده. به محض رسیدن موهامو زیر شال سفت کردم. قبلا خانواده مختاری رو توی مهمونی های تجملی سلطانی ها ملاقات کرده بودم و اونا هم یقینا می دونستن من با امیر حافظ چه نسبتی داشتم. خیابون رو گز کردم و درست جلوی محضر ایستادم.