دانلود رمان دختر خوانده از محدثه
رمان دختر خوانده به نویسندگی محدثه.اِ، داستان زندگی دختری به اسم سیندخت است که پدرش او را به مردی بیرحم، خشن و بزرگتر ار خودش میفروشد که او را به همه به عنوان دختر خواندهاش معرفی میکند. اما…
مقداری از متن رمان دختر خوانده:
آشپزخونه سمت چپ هست و سمت راست حال و پذیرایی سه تا اتاق خواب و سرویس بهداشتی هم رو به رو هستن یکی اتاق من یکی مال مامان اینا یکی مال زهیر داداشم دکوراسیون خونه به سلیقه مامان ساده ولی شیک هستن با صدای بلند سلام میکنم و میرم تا لباس عوض کنم. منتظر جواب سلامم نموندم و راهی اتاق شدم روبه روی درب اتاق یه آیه ی قرانی زدم که اول از همه به چشم میاد، سمت راست کتابخونه کوچیکی هست که زیرش میز کامپیوترم هست کنارش آینه قدی نصب، رو به رو تخت خوابم هست سمت چپ کنار پنجره درب حمام توی هر سه اتاق حمام هست.
ولی دستشویی ،بیرون رنگ اتاقم صورتی هست بعد از عوض کردن لباسام با یه پیراهن آستین حلقه ای و شلوارک تا زیر زانو رفتم دست و صورتم رو بشورم توی آینه نگاهی به خودم انداختم دختری با موهای خرمایی و نیمه فر تا بالای ،کمر چشمانی عسلی و ابروانی کمانی دماغی متوسط و لبهام متوسط هست موقع خندیدن سمت راست لپم چال میوفته قدم ۱۷۰ هست، وزنم ۶۰ کیلو بخاطر کلاس تکواندو که میرم هیکلم ورزشکاری هست یه داداش دارم به اسم زهیر که ۲۰ سالش هست بابا سهیلم۵۰س الش و مامان سهیلا ۴۵ سال یهویی به خودم اومدم دیدم یه ساعت زل زدم به آینه زود کارم رو انجام دادم.
و خارج شدم از روز اول دانشگاه تا الان یه ماهی گذشته کم کم نزدیک امتحانات میان ترم هستیم و مشغول درس خوندن امروز امتحان عملی داشتیم باید میرفتیم سایت توی راه رو مشغول دویدن بودم دیرم شده بود چون فاطمه بیشعور نموند منتظرم زودتر اومده بود دانشگاه همین طور که در ح ال دویدن بودم با یکی برخورد کردم و هر دو روی زمین افتادیم اخ کمرم اخ سرم نمیدونستم دستم روی کمرم بزارم یا سرم مشغول فوش دادن به طرف هم شدم وقتی صدایی نشنیدم سرم رو بلند کرد چیزی بگم که بادیدن صحنه ی رو به روم خشکم زد اون طرف هم همین طور با دهن باز داشت من رو نگاه میکرد یا خدا چجور امکان داره؟ مگه میشه از شک خارج شدم.