دانلود رمان مرد (man) از نیلوفر قائمی فر
دانلود رمان مرد (man) از نیلوفر قائمی فر موضوع اصلی رمان مرد : رمان مرد در مورد هرمافرودیت (Hermaphrodite) (دوجنسی) است.   مقداری از متن رمان  مرد : جلوی در خونه ی سبا نوک کفشم ـو به زمین می کوبوندم تا سبا بیاد، قرار بود بریم لباس بخریم.. سبا پنج سال از من بزرگ تر بود ولی خیلی باهم، هم عقیده و مچ بودیم. سبا با ...

دانلود رمان مرد (man) از نیلوفر قائمی فر

موضوع اصلی رمان مرد :

رمان مرد در مورد هرمافرودیت (Hermaphrodite) (دوجنسی) است.

 

مقداری از متن رمان  مرد :

جلوی در خونه ی سبا نوک کفشم ـو به زمین می کوبوندم تا سبا بیاد، قرار بود بریم لباس بخریم.. سبا پنج سال از من بزرگ تر بود ولی خیلی باهم، هم عقیده و مچ بودیم.

سبا با همه فرق داشت با تمام دنیا فرق داشت وهمین فرق سبا بود که منجر به دوستی من و اون شد ما تقریبا یه سالی بود که باهم دوست شده بودیم. انگار در تمام لحظه های زندگیم دنبال کسی مثل سبا بودم وقتی به سبا رسیدم دیگه هیچی برام مهم نبود.

حتی اینکه خیلی از دخترا با سبا دوست نمی شدن چون سبا موضع بدی نسبت به دخترا می گرفت. در اصل با تنها دختری که خوب تا میکرد من بودم. قیافه سبا خاص بود، خاص بودن قیافه اش باعث شده بود که من به سمت سبا کشش خاصی داشته باشم، ظرافت زنانه قیافه اش و ابهت مردانه ی نگاهش باعث این عمل می شد.

سبا چشمایی مشکی و کشیده داشت و مژه های تقریبا پر پشت و ابروهایی بلند اما نه زیاد پهن و تو ذوق زن، بینی سبا سال قبل تو دعوا شکسته بود، تقریبا سه ماه از دوستی ـمون می گذشت که سبا سر من دعواش شد.

هیچ وقت اون صحنه رو یادم نمی ره، با سبا داشتم به باشگاه ـش می رفتیم اون روز مسابقه باشگاهی داشت، یه مسیری رو داشتیم پیاده می رفتیم که اتفاقا چون مرکز خرید هم اون نزدیکی بود خیلی شلوغ بود و تردد مردم زیاد بود.

طبق معمول سبا تند تند با قدم های بلند راه می رفت و منم تقریبا دنبالش می دوییدم ولی اون لحظه یه آن سبا توجهش به بوتیک مردونه ای که در مسیرمون بود جلب شد و منم از خدا خواسته ایستادم تا نفسی تازه کنم.

اصلا حواسم به اطراف و دور و برم که کی رد می شه کی می یاد و کی نمی یاد نبود، که حس کردم کسی که از پشتم رد شد کاملا دستشو به پایین تنم کشید و رد شد.

ناخواسته و از اونجایی که شخصیت برون گرا و کولی و جیغ جیغویی داشتم به محض حس کردن لمس تنم توسط یه غریبه جیغ کشیدم و سریع تر از جیغم عکس العمل سبا بود که سر بلند کرد به یه چشم برهم زدن تشخیص داد که کی این کار و کرده.

دقیقا شخصی که برنگشت ببینه من برای چی جیغ زدم، سبا آرنجش و گرفت کشید طرف خودش و با سر کوبوند تو صورتش. یه جوری که هم دماغ خودش شکست هم دماغ اون یارو و قضیه به اینجا ختم نشد چون سبا همچنان طرف و عین خمیر زیر مشت و لگد گرفته بود.

البته از کسی که دان 9 کمربند مشکی جودو باشه انتظاری جز این برخورد ـو با مزاحم نباید داشت. اون روز اولین باری بود که شخصیت خاص برخورد فیزیکی سبا برای من رو شد و این باعث شد از اون به بعد هروقت با سبا هستم یه حس امنیت خاص باهام باشه و این حس نه تنها برای من بلکه برای خونواده ام هم عیان بود.

از سر اون دعوا بینی سبا فرم یغوری به خودش گرفته بود. اما اونچه که همچنان صورت سبا رو دوست داشتنی می کرد لبهای درشت و خوش ترکیبش بود. هر چیزی روی صورت سبا بود و من دوست داشتم…

اون موهای مشکیش، حتی هیکلی که در دخترا باید جز دخترای بسیار درشت قامت نام می بردیم قد 183 برای یه دختر خب خیلی بلنده اما عضلات ریز و مرتبش ظرافتشو هنوز نگه داشته بود.

سبا یه هنرمند واقعی بود اصلا به من انگیزه می داد برای زندگیم هدف داشته باشم. یه پیانیست و ویولونیست عالی بود. انگار این دوساز توی دست و پنجه ی سبا غوغا به پا می کردند.

حتی منی هم که از مومسیقی سر در نمی آوردم به خوبی می فهمیدم که چقدر عالی و بی نقص می نوازه. خیلی از خواننده ها یا حتی آهنگسازا برای همکاری یا سفارش کاریشون پیش سبا می اومدند …

در خونه باز شد و از تکیه دیوار خارج شدم و به طرف در خونه اشون رفتم و دیدم سبا با یه شلوار جین سرمه ای و کاپشن کوتاه چرم و تی شرت مشکی که از زیر کاپشن پوشیده اومده بیرون با تعجب گفتم:

– سبا می گیرنت..

سبا- نمی گیرن..

– سبا گشت می فهمه می گیرتت

سبا- مگه ظاهر من با یه پسر فرقی داره؟

به سبا نگاه کردم دیدم موهاشو کوتاه کرده و قسمت جلوی موهاشو موّرب و کج روی پیشونیش ریخته و بقیه موهاشو به طرف پایین شونه کرده.

– موهاتو کوتاه کردی؟

سبا- بریم

خودش راه افتاد. شق و رق و استوار راه می رفت. انگار واقعاً یه پسره، دنبالش تند تند راه افتادم تا به قدماش برسم..

– سبا اگر بگیرنت چی می گی؟

– من الان پسرم.

– ولی نیستی.

سبا- هستم.

– سبا!

– تو نگران منی یا خودت؟

– خودم؟؟ نگران توأم!

– می ترسی حاج بابات ببینه که نازلی خانمش، گل سرسبد با یه پسره؟

– تو پسر نیستی.

– تو چرا من ـو قبول نداری؟ همه یه طرف تو هم یه طرف؟

با غم نگاش کردم و گفتم: قبول دارم

نگاهم کرد و جدی گفت :

-چرا گوشیت ـو جواب نمی دادی؟

-خاموش شده بود یادم رفته بود شارژ کنم

سبا دزدگیر ماشینش ـو زد و گفتم:

– نه پیاده بریم

سبا- نازلی!

– تو قیافه ات شبیه پسرا شده اگر یکی منو تو ماشین تو ببینه چی؟ ولی وقتی پیاده باشیم راه فرارم بهتره.

سبا جدی نگاهم کرد. سرمو کج کردم و گفتم: خواااهش.

سبا در ماشین و دزدگیرش ـو زد. یکی از پنجره ی بالای ساختمون ـشون گفت:

– سبا!

هردو سر بلند کردیم دیدیم مادرشه، به زیر ساختمون ـشون برگشتیم و سلام کردم. مادرش به من لبخندی زد و گفت:

– خوبی نازلی جان؟

– ممنون

سارا خانم (مادر سبا) رو به سبا گفت:

– با ماشین برید، خطرناکه پیاده با این سرو وضعت، این روزا به تیپ و ظاهر دخترا خیلی گیر می دن.

سبا یه نگاه به من کرد و گفت:

– من ـو می گی یا نازلی رو؟

سارا خانم- معلومه تو رو..

سبا- من سرو وضعم مشکلی نداره. خداحافظ.

ساراخانم- می گیرنت دختر! نازلی جان تو یه چیزی بگو از تو حرف شنوی داره،بگو اینطوری نره به خدا سبا بگیرنت بابات برات یه قدم برنمیداره ها.

سبا-گفتم من مشکلی ندارم خداحافظ بیا نازلی (دست منو به زور گرفت و با خودش برد)

منم در همون حالت گفتم:

– ساراخانم خداحافظ. سلام برسونید، آآییی سبا دستم درد گرفت انقدر تند نرو کفشم پام ـو میزنه.

سبا یه نگاه به کفشای پاشنه بلندم کرد و گفت:

– چرا کتونی نپوشیدی امروز خیلی پیاده روی می کنیم بیا برگردیم با ماشین بریم.

– نه نه خوبم “آرنجشو کشیدم و گفتم” بیا تو رو خدا.

نگاهش کردم و گفتم:

– چرا موهاتو کوتاه کردی حیف اون موهای خوشگلت نبود؟

باز جوابم ـو نداد و من ادامه دادم:

-اون روز تو آرایشگاه من میخواستم یکم از موهامو کوتاه کنم تو کلی غر زدی: «دختر موهاشو کوتاه نمی کنه، دختری گفتن پسری گفتن.» چرا موهاتو کوتاه کردی؟ کپ پسرا شدی من موهاتو بلند دوست داشتم.

– من با تو فرق دارم.

به سبا نگاه کردم، خواستم آرنجم ـو از تو دستش دربیارم اما قبل اینکه این کار ـو بکنم سریع تر دستم ـو رو آرنجش نگه داشت و با صدای بم تر از صدای خودش گفت:

– نه

– ایییییه دیوونه، صدات ـو اینطوری نکن ازت می ترسم.

– من برای تو مشکلی ایجاد نمی کنم، از چی می ترسی؟

دو مرتبه پنجه امو تو دستش محکم کردم و گفتم:

-درس خوندی؟

– بلدم

– ولی من بلد نیستم.

– خودم بهت می رسونم.

– سبا دوباره هر دومون ـو از کلاس بیرون می کنند.

سبا من ـو بی حوصله نگاه کرد و گفت:

– نازلی تو چقدر ترسویی.

– دل تو خیلی بزرگه، موهاتو صاف کردی؟

– میشه انقدر به موهای من گیر ندی؟

– گناه داره ها، الان کلی مرد موهاتو می بینند.

سبا به من یه نگاه کرد و خنده ای پهن رو لبم نشوندم و گفت:

– روسریت داره از سرت می افته مومن محجبه.

روسریم ـو جلو کشیدم و گفتم:

– مسخره نکن. من این یه ذره حجابمم حفظ می کنم اما تو چی؟ “اول اینور اونور کوچه رو نگاه کردم بعد آهسته زدم به باسنش و گفتم:” همه رو بی حجاب کردی مانتوت کو؟

سبا خشن و و جدی نگاهم کرد و با صدای بم گفت:

– این چه کاریه تو خیابون؟ ما توافق کردیم تو به عقاید من کار نداشته باشی منم به عقاید تو.

دستم ـو از آرنجش رها کردم و به جلوتر راه افتادم. ایستاد نگاهم کرد که وارفته راه می رفتم و آرنجش ـو آورد جلو گفت:

– بگیر

– میام.

– بگیر. گام من بلندتر از توئه. نمی خوام عقب بیفتی.

– با بابات دعوات شده؟

– نع.

– دیگه نمی ری شرکت؟

– می رم.

– پس چرا امروز زنگ زدی که بریم خرید؟ همیشه این موقع تو شرکت بودی!

– امروز نرفتم نازلی! چرا امروز اینطوری می کنی؟

– تو عوض شدی.

– قیافه ـم عوض شده، من همون سبام.

سبا دستش ـو برد بالا و یه ماشین ـو نگه داشت و در ماشینو باز کرد و گفت:

– برو تو.

 

 

مطالب مرتبط:

دانلود رمان زحل از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان شهد گس از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان دالیت از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان شروق از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان دوست غیر معمولی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان زندگی زناشویی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان چشم ها از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان یک زن وقتی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان رویاهای طاغی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان وسوسه های شورانگیز از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان شیطان یا فرشته از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان آتش شبق از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان دختر خوب از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان حس ممنوعه از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان مکار اما دلربا از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان رابطه از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان تب داغ هوس 1 از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان تب داغ هوس 2 از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان اغواگر از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان بازی خصوصی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان زن شرطی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان عشق 52 هرتزی از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان شاه و نواز از نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان اوهام عاشقی از نیلوفر قائمی فر

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=5266
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!