دانلود رمان آنسه از فاطمه رنجبر
دانلود رمان آنسه از فاطمه رنجبر موضوع اصلی رمان آنسه : یک زندگی پر فراز و نشیب و پر از حسرت، سرگذشت دو دختر تنها با مشکلاتی که سر راهشان قرار می‌گیرد و قضاوت‌های نابجا که زخم اصلی این دو دختر است.   مقداری از متن رمان آنسه : سرش را پایین انداخت و در ادامه حرفش گفت: – من فردا میرم خونمون تا کمتر جلو ...

دانلود رمان آنسه از فاطمه رنجبر

موضوع اصلی رمان آنسه :

یک زندگی پر فراز و نشیب و پر از حسرت، سرگذشت دو دختر تنها با مشکلاتی که سر راهشان قرار می‌گیرد و قضاوت‌های نابجا که زخم اصلی این دو دختر است.

 

مقداری از متن رمان آنسه :

سرش را پایین انداخت و در ادامه حرفش گفت:
– من فردا میرم خونمون تا کمتر جلو چشمتون باشم و کمتر حرص بخورین.
برگشت و سمت در رفت که محسن بلند گفت:
– صبر کن.
بلند شد و لنگان_لنگان سمت او رفت رو به رویش قرار گرفت و گفت:
– بهادر فرار کرده اون الان به خون من و تو تشنه‌ست باید اینجا بمونی تا اونا دستگیر شن.
نگاهش در نگاه خیس از اشک او نشست دلش لرزید احساس کرد قلبش بی‌محابا خود را به قفسه سینه می‌کوباند دست در موهایش کشید و یقه لباسش را کمی باز کرد و گفت:
– اینجوری نگام نکن.
انگار منتظر همین چند کلمه بود که اشک راه گونه‌اش را پیش بکشد.
محسن تحمل نکرد گوشه لبش را با حرص جویید و نزدیکش شد دستش را روی بازوی او گذاشت و سرش را نزدیک او برد و کمی کج کرد.
– گریه نکن حالم خراب هست بدترم نکن.
سعی می‌کرد آرام باشد ولی نشدنی بود.
محسن نزدیک تر شد و سرش را در آغوشش کشید و موهایش را نوازش کرد و آرام در گوشش گفت:
– چیکار داری می‌کنی باهام؟ چرا من باید دلم برات بلرزه؟ چرا باید با گریه‌هات به جنون برسم؟ اصلا کی تونستی تو من نفوذ کنی؟
انگار برای لحظه‌ای خشک شده بود آرام خواست خود را عقب بکشد که محسن بیشتر او را به خود چسباند.
– جات همین‌جاست وول نخور نمی‌خوام معصومیت چشمات و ببینم.
با صدایی که می‌لرزید آرام گفت:
– چرا پس هر دفعه تو یه مودی؟ چرا یه روز عاشقی یه روز فارغ؟ من الان باید کدوم محسن و باور کنم؟
ریز خندید و گفت:
– همین کاراهام من و جذاب کرده دیگه مگه نه؟
آنسه هم آرام لبخند زد و با خودش گفت قطعا او را منحصر به فرد می‌دید و با تمام کسانی که دورش بودن فرق می‌کرد که او اینگونه شیدایش شده بود.

***

– دوست دارم هر روز هر دقیقه اصلا هر ثانیه همینجوری بشینم جلوت، زل بزنم بهت، نگات کنم، غرق شم توت می‌دونستی تو ابدی منی؟
– نمی‌خوام انرژی منفی بدم ولی یه حسی بهم می‌گه تو ابدی نیستی شاید اشتباه کنم ولی حس‌هام هیچ‌وقت بهم دروغ نمی‌گن‌.
– حست غلط کرده فقط تو بمون هر کار دلت خواست بکن وقتی تو باشی دیگه چشم‌هام هیچ‌کس رو نمی‌بینه شاید باورت نشه وقتی کنارم هم نیستی حست می‌کنم انگار اون زمانم هستی.

 

 

بخوانید از دیگر نویسنده ها :

رمان امضا

رمان طلوع از مغرب

رمان قلبت را می بوسم

رمان تب یخ

رمان با سنگ ها آواز می خوانم

رمان یادداشت های یک گمشده

رمان نیلوفری در مرداب

رمان سبز و قرمز

رمان حامی

رمان بار دیگر تو

رمان درخت عروسک

رمان در

رمان احساسینوفن

رمان گیله مرد

رمان هانا و شیخ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4992
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!