نحوه دانلود رمان توبه ی گرگ
رمان توبهی گرگ، روایت دو دختربچهایست که در مدرسه با هم درگیر شده و پای خانوادهشان را به میانشان باز میکنند. داستان، شروعِ مهیجی دارد و اتفاقات جذاب و خواندنیاش با قلم شیوای نویسنده عجین شده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 851صفحه، در سال 1399از نشر شقایق منتشر شده است.
«کسی چه میداند شاید این بار
توبهی گرگ عشق باشد نه مرگ!
رمان توبه ی گرگ قصهی آدمهایی است که توبه کرده و از عشق گریزانند. قصه از آنجایی شروع میشود که لیا و نیکی در مدرسه با هم سرناسازگاری و مخالفت برمیدارند. تا حدی که زندگی خانوادهها را تحت شعاع خودش قرار داده و این کینهی کودکانه پای آنها را به این موضوع باز میکند و…
ماشین را زیر تک درخت بی شاخ و برگی متوقف کرد و به سوی دخترک چرخید. پر انرژی گفت:
ـ بالاخره رسیدیم.
لبهای دخترک آویزان شد؛ با حسرت به بیرون زل زد و زیر لب زمزمه کرد:
ـ چقدر زود!؟
لیلی خندید و با سرانگشت به بینی کوچک لیا ضربه ای آرام زد. معترض لب گشود:
ـ لیا! این چه قیافه ایه که برای خودت درست کردی؟
لیا چشمهای سیاه رنگش شبنم زده شد. حرف دلش را بر زبان آورد:
ـ نمی شه نرم؟
لیلی تک خنده ای کرد. لیا نگاه از پدر و مادرانی که دست در دست دخترانشان، به سوی مدرسه دخترانه راهی میشدند گرفت؛ به مادرش نگریست و ادامه داد:
ـ درس خوندن زوری میشه!؟… مگه چی میشه؟ خب. خب من دوست ندارم برم مدرسه! درس خوندن زوری میشه!؟
لیلی با آرامش چشمهایش را بست و سعی کرد لبخند اطمینان بخشش، اندکی از استرس دخترک را بکاهد. آرام گفت:
ـ ببین همهی دخترها با مامان باباهاشون اومدن مدرسه؟ مگه میشه پرنسس مامان درس خوندن رو دوست نداشته باشه؟ این بود قولی که دادی؟ که دکتر مهندس بشی واسه ام؟
سپس در ماشین را باز کرد و رو به لیا افزود:
ـ پیاده شو خانوم خوشگله… بیا بریم ببین چه مدرسه بزرگی هم داری.
لیا هراسان مقنعهی کج و معوجش را با دست صاف کرد و از ماشین پیاده شد.
کیف صورتی رنگش، هم قد و قوارهی خودش بود!
تپش های قلب دخترک، نشانهی ترس از جدا شدن از مادر داشت. آخر مگر چند بار، آن هم این همه ساعت از مادرش دور مانده که حالا دفعهی دومش باشد؟ کوچک بود و خواستنی و درست مانند اسمش خجسته!
درست است که همیشه مهد کودک می رفت، اما مگر همهی مدیرها مادر بزرگش بودند؟
دست لیلی را در دست فشرد و به دختران ریز نقشی که مانند خودش، لباس یاسی رنگ با مقنعهی سفید به تن کرده بودند نگریست. جوری همه را رصد می کرد که انگار همه از فضا آمده اند و قصد جانش را کرده اند. لیلی متوجه سرد بودن دستهای دختر شد. کمی خم شد و در گوش لیا زمزمه کرد:
ـ چیه مامان؟ زشته این جوری میکنی!
لیا خوردنی و صد البته خواستنی در گوش مادرش نجوا کرد:
ـ نمیشه، مامان ترانه مدیر مدرسه باشه؟
این بار نتوانست خنده اش را کنترل کند. بی خجالت گونهی سفید و نرم لیا را چلاند. پاییز بود اما دخترش مانند میوهی رسیدهی بهار، همیشه خوردنی بود!
مامان ترانه، مادر بزرگ مهربانش بود. مادر بزرگی که تحت هر شرایط دستهای حمایتگرش را سایه بان لیا میکرد. لیلی گفت:
ـ نه نمیشه قربونت برم! تو هر مرحله از زندگی، باید با آدم های زیادی روبه رو بشی.
لیا چینی به بینی اش داد:
ـ کاش میشد! من حتی دوس دارم وقتی میرم دانشگاه، خب؟ نه نه! اصلا میرم دبیرستان… مامان ترانه مدیرم باشه. نمیشه یه کاری کنی مامان؟ خواهش میکنم.
نگاه از مادران و دخترانشان گرفت و دست لیا را فشرد. مصمم شانه های نحیف دخترک را در بر گرفت و در چشمهایش زل زد. مادرانه هایش همیشه منطقی بود!
رمان توبه ی گرگ از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
پگاه مرادی، متولد سال 1376، مجرد و ساکن اهواز میباشد. ایشان در کنار نویسندگی، در حیطهی ترجمه هم فعالیت دارند و چندین کتاب را در این زمینه به چاپ رساندهاند. این نویسنده در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان قلبت را میبوسم _ انتشارات آرینا (علی)
رمان انگور نارس _ انتشارات علی
رمان خسوف _ دردست چاپ
رمان شهر تمشک های خونی _ انتشارت علی
رمان توبه گرگ _ انتشارات شقایق
رمان ژوکر (ترجمه)_ انتشارات خاموش
رمان کیسه بوکس (ترجمه) _ انتشارات خاموش
رمان حقیقت (ترجمه) _ انتشارات خاموش
رمان دیگری (ترجمه) _ انتشارات خاموش
رمان مرا به نام من بخوان (مشترک با فاطمه اشکو) _ انتشارات شقایق
رمان لالایی مادرانه _ مجازی