نحوه دانلود رمان رهایم کن
رمان رهایم کن روایت پسری به نام رها است که مورد اعتبار خانواده میباشد و در ادامه در طی یک اتفاق، اعتبارش خدشهدار میشود. نویسنده با قلم روان و شیوایش و به یاریِ تعلیقِ بالایی که در داستان گنجانده، توانسته مخاطب را تا انتها با خود همراه کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 346 صفحه، در سال 1393 از نشر شقایق منتشر شده است.
به آسمان خیره شد. در پی دستهای توانا و پر آرامش او!
آرام و گرفته نجوا کرد:
«در کجای این عظمت پرشکوه ناپیدایی تنها محرم خستگی هایم؟! خسته ام… خسته و دلشکسته!»
لبخند آسمان برایش تازگی داشت. ستارهها در کنار هم نشستند و واژهی مرموز «عشق» برایش حک شد. لبخندش افسرده شد، اما نگاهش گریخت؛ به پشت ستارهها!
دستهای او به سویش پیش آمدند تا باور کند فراموش نشده است. تا باور کند دستهای توانای او در قالب محبتی عمیق، مرهمش خواهند شد!
هراس و عشق در وجودش ریشه دواند، اما لبخند او فقط عاشقانهها را یادآوری می کرد و نه د و نگاه طنازش باور عشقی آسمانی در کالبد محدود آدمی!
آرام و زیبا پیش آمد و زمزمه کرد:
«پرده مصحلت رو کنار بزن تا به باور عشق و سیرت زیبای محبت برسی، نه مجنون قصه بود و نه لیلی افسانه!
اما اجازه نده کابوس تلخ جدایی تکرار گونه رقم بخوره. افسانههای شیرین وصال رو به حقیقتی محض پیوند بزن!»
مقابل پاهایش زانو زد و دستهای گرمش را فشرد. لبخند پر آرامش او، تیرگیها را بیمعنا نشان میداد و روشنی عشق را فریاد میکرد. طنین خوش آهنگ صدایش باز هم روح و روانش را صیقل داد و باور عشق را سهل کرد، به زیبایی با او همنوا شد:
«آری! تا فریاد عشق بر بام افلاک است، اسیر خاموشی چرا؟»
الناز محمدی
یسنا به همراه خانوادهاش بعد از آنکه به خانهی جدید نقلمکان میکنند، با خانوادهای همسایه میشوند که درگیر مشکلات بزرگی هستند. رهام، همسایه ی آن ها، با گروهی در یک میهمانی، آشنا شده و باعث مرگ رفیق و رو شدن اتفاقاتی میشود که در اولین واکنش اطرافیان، اعتبارش در خانواده را از دست میدهد. و اما راز پشت این جریان چیست؟
در حیاط زیبای خانه که چون باغ کوچکی مینمود، قدم میزد و با حظ وافری مناظر اطراف را از نظر می گذراند. مدت کوتاهی نگذشته بود که صدای پدر توجهش را جلب کرد:
ـ یاسین… دخترم کجاست؟!
نگاهش در پی یافتن او به گردش درآمد:
ـ حتماً دوباره دنبال بازیگوشی…
طوری حرف میزنی هر کسی بشنوه فکر میکنه در مورد یه دختر بچه پنج شش ساله حرف میزنی داداش!
با شنیدن صدا، به طرفش برگشت:
ـ کجا بودی؟!
ـ لا به لای درختها. حیاطش واقعاً قشنگه، نه؟!
ـ میخوای به دو تا شاخه برات طناب ببندم و تاب درست کنم؟
با طنازی خندید:
پارک فوق العاده ای میشه با دیدن چهره در هم فرو رفته برادر لبخند روی لب هایش
ماسید و بار دیگر گفت:
ـ چرا اخم کردی؟!
ـ میخوای جلب توجه کنی که میون این همه کارگر اینطور میخندی؟!
با نگاهی به اطراف، دلخور از کنارش گذشت، بار دیگر صدای یاسین برای لحظهای متوقفش کرد:
ـ با مامان باش!
ـ چشم! امر دیگه ای ندارید؟!
و پیش از آن که پاسخی از او بگیرد، با نیمنگاهی به سمت ساختمان رفت.
ـ یسنا… کجایی؟!
با شنیدن صدای مادر، از اتاق بیرون رفت:
ـ بله مامان؟
ـ اتاقت رو انتخاب کن که لوازمت رو بیارن بالا.
ـ انتخاب کردم، همین اتاق!
و با دست به اتاق انتهایی سالن اشاره کرد. یاسین مداخله کرد:
ـ اتاق دیگهای رو انتخاب کن. مثل این یکی!
و اتاق دیگری را نشان داد. ابروهایش را در هم کشید:
ـ چرا؟!
ـ اون اتاق تراس بزرگی داره…
ـچه اشکالی داره؟
ـ بیا اینجا اشکالش رو بهت بگم!
دست او را گرفت و به سمت اتاق برگشت. با ورود به تراس، ساختمان مقابل را نشان داد و با اشاره به اتاقی که در تراسش درست رو به روی اتاق منتخب یسنا باز میشد، گفت:
ـ متوجه شدی؟!
ـ نه!
ـ یسنا!…
ـ مشکل چیه بچه ها؟!
رمان رهایم کن از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
الناز محمدی متولد تیرماه سال 1367، متاهل، دارای دو فرزند میباشد. ایشان جزو نویسندگان پرفروش و با سابقه میباشد که بهتازگی مشغول تدریس نویسندگی هم میباشد. این نویسنده اغلب در ژانر عاشقانه، معمایی، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان بغض عشق _ انتشارات شقایق
رمان نبض عاشقی _ انتشارات شقایق
رمان رهایم کن _ انتشارات شقایق
رمان آشیانه _ انتشارات سخن
رمان پیلوت _ انتشارات سخن
رمان سنت شکن_ انتشارات سخن
رمان تردستی _ انتشارات برکه خورشید
رمان بیتابی _ انتشارات برکه خورشید
رمان بومرنگ _ انتشارات برکه خورشید
رمان خوابزده _ انتشارات برکه خورشید
رمان یاس مجنون _ انتشارات برکه خورشید
رمان بندبازی _ در دست چاپ
رمان آخرین دروغ _ در حال تایپ