نحوه دانلود رمان عاشقانه پرواز کن
نحوه دانلود رمان عاشقانه پرواز کن معرفی رمان عاشقانه پرواز کن : رمان عاشقانه پرواز کن کاری از غزل پولادی قصه زندگی دختری جوان است که به دنبال انتقام روزهای سخت گذشته به شهرش برمی گردد و این در حالی است که با چراهای زیادی در ذهنش مواجه است. انتقامی که حتی به گرفتن آن هم شک دارد ولی می‌داند که باید ...

نحوه دانلود رمان عاشقانه پرواز کن

معرفی رمان عاشقانه پرواز کن :

رمان عاشقانه پرواز کن کاری از غزل پولادی قصه زندگی دختری جوان است که به دنبال انتقام روزهای سخت گذشته به شهرش برمی گردد و این در حالی است که با چراهای زیادی در ذهنش مواجه است. انتقامی که حتی به گرفتن آن هم شک دارد ولی می‌داند که باید بجنگد. این اثر در ژانر اجتماعی – عاشقانه به نگارش درآمده است و قلم روان نویسنده مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. رمان عاشقانه پرواز کن نوشته غزل پولادی از انتشارات علی در ۶۰۷ صفحه به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان عاشقانه پرواز کن :

نه آن قدر تلخ است که نشود مزه اش کرد نه آن قدر شیرین که دوست داشته باشی برای بار دوم مزه اش کنی لعنتی دست و پای احساساست را می بندد. یک لحظه اسیرت میکند و لحظه ی بعد بال پروازت میشود. یک شب قبل از خواب با خودت و اشکهایت قرار میگذاری که فردا صبح عشق را زیر بغل خود عاشقت بزنی و هر دو را توی صندوقچه ی گذشته ات دفن کنی، اما صبح سراغ اولین چیزی که میروی همان صندوقچه ی لعنتی است. آدمیزاد است. قرار نیست همه چیز را بفهمد قرار نیست بفهمد که چطور عاشق شده است. چطور شد که یک باره خودت نبودی؛ دست از خودت بودن کشیدی و شدی یک نفر دیگر شدی چشم برای دیدنش، گوش برای شنیدنش دست برای لمسش به خودت آمدی و دیدی از فردا ثانیه قرض می گیری برای بودن با او انگار هر صبح بیشتر از صبح پیش عاشقش می شوی. انگار پیش از هر طلوعی، یک بار دیگر از اول عاشق میشوی عاشق می شوی و زیر باران قدم می زنی عاشق میشوی و جان میدهی برای شنیدن اسمت از زبانش خودت را قربانی برق چشمهایش میکنی که حالا پیش نگاهت زیباترین رنگ دنیا که هیچ انگار تنهاترین رنگ دنیاست؛ چشمهایی که با مهربانی برای بودن کنارت برق می زنند. تو باشی و بخواهی و او هم بخواهد؟ مگر از این زیباتر هم هست؟ ما بخواهیم و بشود؟ ما عاشق شویم و برسیم؟ مهم نیست چند بار تیشه به ریشه اش بزنی فرقی نمیکند تا کجا برای ندیدنش فرار کنی اهمیتی ندارد چند شبانه روز به درگاه خدا التماس کنی یا تو را به معشوقت برساند یا عشق را از تاروپود تنت بیرون بکشد یک روز شاید هم یک شب فقط یک لحظه یک جایی میفهمی زندانی شده ای در زندانی که میله ندارد در ندارد دیوار ندارد
نور ندارد. به خودت آمده ای و اسیر زندانی شده ای که در آن آزادی آزادی اما نمی توانی فرار کنی و عشق تنها زندانی است که حکم همه ی محبوس شدگانش هر لحظه به دار آویخته شدن تا ابد است.
و عشق پایان همه ی داستان هاست.
در خلاصه ای از رمان های بلند عاشقانه ام ای کاش به جای همه ی کلمات، تنها نام تو را می نوشتم و خلاص.

 

خلاصه رمان عاشقانه پرواز کن :

غزل خبر مرگ مردی را می‌شنود که اگرچه برادر خونی‌اش نیست؛ ولی برای او بیشتر از یک برادر بود، برادری که در روزهای سخت، وقتی همه غزل را رها کرده بودند، کنارش ایستاد. حالا باید برگردد و برای محافظت از تنها یادگاری باقیمانده از او بجنگد، باید به شهری برگردد که اگرچه برای غزل شهر «مادری» محسوب می‌شود؛ اما هیچ کس آنجا منتظرش نیست. او باید برگردد و بعد از سالها با گذشته و آدم هایش روبه رو شود. با مسیح و امیر عباس، با همسر سابقش و مردی که یک زمانی عاشقش بود. باید برگردد و به همه نشان بدهد که درموردش اشتباه می‌کردند.‌ آیا غزل می‌تواند این کار را بکند؟

 

مقداری از متن رمان عاشقانه پرواز کن :

فصل اول : پنج سال پیش – کجا باید برم؟
گاهی آدم باید خودش و هر چیزی که از خودش باقی مانده است، از گوشه و کنار زندگی اش جمع کند و ببرد یک جای دور حالا باقی مانده ها می خواهند شکسته ها باشند یا له شده ها  حتی «خاکستر شده ها». وقتی به ته خط رسیدی و هر چه چشم میگردانی نه جوهری برای نقطه گذاشتن مانده نه حتی خطی برای از سر نوشتن همان نقطه به معنای واقعی اش تمام شده ای تمام فقط یک عاشق میتواند بفهمد کلمه ی تمام تنها تمام نیست. در فرهنگ لغات عشاق تمام به غیر از پایان مرگ هم معنی می دهد؛ مثل همین الان من.
به جای اشک ریختن پایم را روی پدال گاز فشار میدهم و به جای نگاه کردن به گذشته به جاده نگاه میکنم؛ جاده ای که نمیدانم انتهایش قرار است کجا باشد. اصلاً نمی دانستم قرار بود به انتهایش برسم یا نه؛ فقط این را می دانستم که خودم را خود تکه پاره ام را به زحمت میکشاندم برای رسیدن به مقصدی نامعلوم رفتنم شاید فرار بود؛ همان فراری که همه ی عمر، اطرافیانم را به خاطر پناه بردن به آن مسخره میکردم اما حالا می فهمیدم گاهی به غیر از فرار، هیچ راهی نمی ماند؛ هیچ راهی و من دقیقاً روی لبه ی هیچ راهی» ایستاده بودم.

روی لبه ی دنیا شاید نه میتوانستم یک قدم عقب بردارم، نه می توانستم خودم را پرت کنم یک جایی بین بودن و نبودن.
دستم را به طرف ضبط ماشین بردم و اجازه دادم برای دل شکسته ام آواز بخواند.

کجا باید برم به دنیا خاطره ت تو رو یادم نیاره؟
کجا باید برم که یک شب فکر تو من رو راحت بذاره؟
چه کردم با خودم که مرگ و زندگی برام فرقی نداره
محاله مثل من توی این حال بد کسی طاقت بیاره.

چرا گریه ام نمی آمد؟ چرا؟ شاید چون این چند روز نه تنها از اشکهایم که از خونم هم برای گریه کردن مایه گذاشته بودم که حالا اشک و خون هر دو تمام شده بودند. حتی سوز صدای خواننده هم نمی توانست اشکهایم را جاری کند.

کجا باید برم که تو هر ثانیه م تو رو اونجا نبینم؟
کجا باید برم که بازم تا ابد به پای تو نشینم؟ قراره بعد تو چه روزهایی من تو تنهایی ببینم؟
دیگه هرجا برم چه فرقی میکنه از عشق تو همینم

نمی دانستم امشب صبح میشود یا نه زنده میمانم یا نه. از این نقطه می گذرم یا نه.

جوونیم رو سفر کردم که از تو دور شم یک دم
من رو هر جور می بینی شبیه یک سفرنامه م

همین نقطه ای که ایستاده بودم آخر دنیا. آخر عشق، آخر تنفر، آخر هیچ چیز و همه چیز.

جوونیم رو سفر کردم که از تو دور شم یک دم
من رو هر جور می بینی شبیه یک سفرنامه م

شاید اگر زنده می ماندم بر میگشتم. برگشتن را گذاشته بودم برای بعد،  فعلاً وقت رفتنم بود.

فصل دوم : زمان حال – فرصت…؟
برایت اتفاق افتاده یک روز صبح از خواب بیدار شوی و از خودت بپرسی «چرا؟» یا «خب حالا بعد از این چه کاری باید انجام دهم؟» این اتفاق نه هر روز صبح که تقریباً هر لحظه برای من می افتاد و با هر تنشی بدتر می شد، تنشی شبیه ترافیک بی موقعی که توی آن گیر کرده بودم اصلاً نمی دانم این ترافیک سرسام آور از کجا آمده بود؟ اینجا که تهران نبود پس این همه ماشین و دود و صدای بوق از کجا آمده بود؟ به خیال خودم از سیاهی آن شهر فاصله گرفته بودم اما مثل اینکه سیاهی قبل از من به مقصدم میرسید؛ سیاهی ای که هر بار خودش را به یک شکل را نشان میداد؛ یک بار ترافیک یک بار هوای دم کرده و ابری کلافه شده بودم به خاطر دود و بوی بد نه میشد شیشه ها را پایین بکشم نه می توانستم در این هوای خفه نفس بکشم به خاطر سرمای صبح های پاییز نمی شد کولر هم روشن کرد دوست داشتم سرم را از ماشین بیرون ببرم و همه ی کلافگی ام را یکجا جیغ بکشم رو به دنیای بیرون از خودم، آن قدر که شاید صدایم تمام شود.
متأسفانه همه ی این سالها علی رغم تلاشهایی که کرده بودم، نتوانسته بودم یاد بگیرم پلکهایم را ببندم و از کنار همه چیز بگذرم هنوز هم مثل گذشته ها گاهی حالم از مردمی که بیخیال نسبت به یکدیگر توی هم لول می خورند، به هم میخورد مثل همین لحظه که میدیدم چطور برای گرفتن یک وجب جای بیشتر در این ترافیک برای هم خط و نشان میکشیدند اما خوشبختانه یا بدبختانه امروز صبح از آن روزهایی بود که حالت تنظیمی ام، غلبه ی بی تفاوتی و بی حالی نسبت به همه ی دنیا از جمله کلافگی بود برای همین هم بیخیال دود و ترافیک و مردم شدم خوشبختانه برای اینکه روحم کمتر خورده می شد و بدبختانه برای اینکه شاید روحم به مرگ نزدیک شده بود، مگر نه اینکه آدم باید مرده باشد تا بدیها را ببیند و عین خیالش نباشد؟ با همه ی این تفاسیر از اینکه زودتر راه افتاده بودم خوشحال بودم حداقل استرس دیر رسیدن به خاطر ترافیک را نداشتم.
با صدای زنگ تلفن همراه به خودم آمدم هیچ وقت موقع رانندگی تلفن جواب نمیدادم اما حالا که پشت ترافیک معطل شده بودم به نظرم آمد می توانم انتقام معطلی ام را از قوانین بگیرم.
– علیکم السلام خانوم دکتر.
لبخندی به لحن همیشه شادش زدم فرقی نمیکرد کجا و در چه حالی بود ناراحت یا خوشحال بود صدایش همیشه میخندید گاهی با خودم فکر می کردم این همه دردی را که شاید فقط من و البته مرتضی از آن خبر داشتیم پشت چه چیزی پنهان میکرد؟ مرتضی؟ شاید مرتضی و کوهی که با بودنش تکیه گاهی محکم برای بهدخت ساخته بود چنان سایه ی پرابهتی روی مشکلات بهدخت انداخته بود که دیگر هیچ کدام شان به چشم بهدخت نمی آمدند.
ای کاش من تنها به اندازه ی سرسوزنی میتوانستم از بهدخت و لبخندش یاد بگیرم نمیگویم آن موقع سختیهای زندگی ام آسان می شد، نه، حداقلش این بود که شاید میتوانستم آسان از سختی ها بگذرم شاید هم بهتر بود بگویم ای کاش در زندگی من کوهی شبیه مرتضی پیدا می شد.
پوزخند تلخی که روی لبهایم نشست برایم یادآوری کرد در زندگی من هم.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان عاشقانه پرواز کن :

رمان عاشقانه پرواز کن از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی غزل پولادی :

غزل پولادی متولد ۲۴ شهریور ۱۳۷۷ در کرمانشاه است. وی دارای مدرک کارشناسی پرستاری بیهوشی است و شاغل نیز می‌باشد.

 

آثار غزل پولادی :

رمان عاشقانه پرواز کن – انتشارات علی
رمان جوانه عشق – در دست چاپ از نشر علی
رمان زندگی در سه زمان – مجازی رایگان
رمان گناه به پای عشق تو – مجازی
رمان قلب‌هایمان – مجازی
رمان آکو – مجازی فروشی

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4578
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!