نحوه دانلود رمان چون آب در آبگینه
نحوه دانلود رمان چون آب در آبگینه معرفی رمان چون آب در آبگینه : رمان چون آب در آبگینه اثر ساحل بهنامی اثری پخته با قلمی روان است. اکثر شخصیت‌های این کتاب از جامعه پزشکی هستند و اکثر سکانس‌های آن با توصیفی از فضای بیمارستان به نگارش درآمد است. این کتاب داستان تندر پژوهان است و عشقی که او به دختر عموی ...

نحوه دانلود رمان چون آب در آبگینه

معرفی رمان چون آب در آبگینه :

رمان چون آب در آبگینه اثر ساحل بهنامی اثری پخته با قلمی روان است. اکثر شخصیت‌های این کتاب از جامعه پزشکی هستند و اکثر سکانس‌های آن با توصیفی از فضای بیمارستان به نگارش درآمد است. این کتاب داستان تندر پژوهان است و عشقی که او به دختر عموی خودش دارد، غافل از اینکه رقیبی سرسخت قرار است وارد میدان شود.
این رمان در ژانر عاشقانه و اجتماعی، از انتشارات علی در یک دوره دو جلدی به چاپ رسیده است.

 

خلاصه رمان چون آب در آبگینه :

تندر پژوهان، جراح جوانی که سال‌هاست شیفته و شیدای دخترعمویش لیلی است، تمام تلاش خود را برای از میدان به در کردن رقبا به‌کار گرفته است. داستان با ورود رقیب جدیدی برای تندر پژوهان استارت می‌خورد و او همچون همیشه، تمام تلاشش را برای از میدان به در کردن رقیب جدید به کار می‌گیرد. حتی اگر این تلاش تهمتی باشد که به تباهی زندگی فاطمه تمام شود.
فاطمه طردشده و رانده‌شده در عجیب‌ترین و بدترین شرایط، بی‌خبر از آنچه در پس پرده اتفاق افتاده است، برای زندگی تلاش می‌کند. غافل از اینکه…

 

مقداری از متن رمان چون آب در آبگینه :

دستانش را در جیب روپوش سبز تیره اش فرو برده و نفس عمیقی میکشد. احتیاج مبرمش به خواب را حس میکند؛ اما خواب در این لحظه با وجود خستگی طاقت فرسای تمام روز که تنش را کوفته کرده غریبه ای بیش به نظر نمی رسد. صدای بوق مانندی بلند میشود چند نفر از پشت ایستگاه بیرون آمده و به سمت در بزرگی که سه حرف انگلیسی روی آن حک شده است، می دوند. به سرعت قدم هایش افزوده و در حال ورود به سالن بزرگ پیش رویش، نگاهی به صورت نگران زن میانسال میاندازد. چشم می چرخاند و با دیدن چند پرستار قدم هایش را سرعت میبخشد بالای سر تن بی جان می ایستد. یکی از بیماران خودش است!
نفسش را سنگین رها میکند در حال نزدیک شدن دستگاه های متصل به بیمار را بررسی کرده و روبه پرستار فریاد میزند
– هر سه دقیقه یه میلی اپی نفرین
نگاهش را روی مانیتور و اعداد میچرخاند به انترنی که دستانش را با تمام قدرت به سینه بیمار میفشارد تشر می زند
– برو عقب.
خود را جلو میکشد انگشتانش را به کاروتید رسانده و منتظر می ماند. ناامید از واکنشی به تندی از تخت بالا میرود زانوانش را روی آن تکیه زده و کف دستانش را روی هم به سینه بیمار میرساند بازهم عقب می کشاند و انگشتانش را برای لمس کاروتید جلو میبرد گرفتن پاسخ منفی و ادارش میکند
بازهم مشغول شود همهمه ای در سرش جاری است نگاهی به دستگاه ها انداخته و بر سر بیگی فریاد می زند
– آماده شوک بشین.
امید مهر کنارش می ایستد یکبار دیگر به امید ضربان قلبی کاروتید را لمس کرده و با عدم دریافت پاسخی غرش میکند:
– عقب بایستین.
همه از تخت دور میشوند رو به بیگی ادامه می دهد:
– شوک
با ورود شوک به بدن بی جان روی تخت بازهم جلو می رود. دوباره دستانش را روی سینه بیمار میگذارد امید مهر نزدیکش می شود
– من انجامش میدم.
جایش را با امید مهر عوض میکند او در حال فشردن دستانش به سینه بیمار می پرسد
– چند دقیقه است؟
بیگی پاسخ می دهد:
– سی و سه دقیقه.
امید مهر عقب میکشد قبل از او دستش را به کاروتید رسانده و منتظر ضربان قلب میماند هنوز هم نبض ندارد. میگوید:
– دویست ژول
به امید مهر نگاهی می اندازد.
– برو عقب.
همه دست به کار شده و از تخت فاصله میگیرند. شوک دویست ژول هم نتیجه ای در پی ندارد. امید مهر می پرسد:
– چقدر گذشته؟
زمان به سرعت میگذرد.
– چهل و چهار دقیقه
امید مهر به سمتش بر می گردد
– فکر کنم دیگه نمیشه کاری براش کرد. او را عقب میزند و بازهم با تمام قوا تلاشش را برای بازگرداندن مریضش به کار می گیرد. به خاطر زنی که پشت درهای بسته انتظارش را می کشد. به خاطر نگاه نگران پیرزن نمی تواند در برابر آن زن بایستد و این خبر را بدهد. بازهم نبضش را کنترل میکند دستانش را روی قفسه سینه می برد که امید مهر دست روی دستانش می گذارد
– تمومش کن.
پرستارها و انترن با دقت زیر نظرش دارند نگاهش را روی صورت بی جان غرق در میان دستگاه ها می چرخاند پلکهایش را به هم می فشارد و کمی از تخت فاصله می گیرد:
– زمان مرگ…
از این کار متنفر است؛ از توضیح دادن بعد از آن متنفر تر! با شانه های افتاده رو به روی زن می ایستد چشمان به اشک نشسته زن ملتمسانه تماشایش میکند.

– متأسفم.
زن چند لحظه نگاهش میکند قطره اشکی از چشمانش رها شده و به آغوش سرامیکهای سفید میافتد مژگانش را به هم می فشارد و تکانی به خود می دهد. تلفنش به صدا در می آید دست در جیب فرو می برد؛ ارژنگ علایی پشت خط است.
– دکتر پژوهان یه مورد اورژانسی قطعه ای از گاردریل توی شکمش فرو رفته. روده اش سوراخ شده و یه تیکه از آهنم اونجا مونده.
لبش را به دندان میگیرد در حال نزدیک شدن به استیشن پرستاری می پرسد
– جراح دیگه ای نیست؟
– تا رسیدنشون دیر میشه
– یه ربع دیگه اونجام.
گوشی اش چند بوق میخورد. گوشی را که از گوش دور میکند و به نام مادرش روی آن خیره میشود. ارتباط را با ارژنگ علایی قطع کرده و پاسخ می دهد
– باید برم اتاق عمل مامان.
آرزو با آشفتگی میگوید
– ما تو بیمارستانیم. لیلی تصادف کرده، بیا اورژانس….
قلبش لحظه ای متوقف میشود. لیلی اش تصادف کرده بود؟ برای مردی عاشق این خبر میتواند دنیا را زیر و رو کند. تماس را قطع نکرده همچون برق از جا کنده شده و میدود خود را درون آسانسور انداخته و دکمه همکف را می فشارد. ذهنش هشدار میدهد چرا خودش تماس نگرفت؟ یعنی حالش این قدر بده؟!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان چون آب در آبگینه :

رمان چون آب در آبگینه از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی ساحل بهنامی :

خانم ساحل بهنامی ملقب به راز.س. متولد سال ۱۳۷۱ و نویسنده ی دو اثر چاپی از انتشارات علی و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک.

 

آثار ساحل بهنامی :

رمان رئیس کیه _ مجازی
رمان جای پای لب های تو _ انتشارات علی
رمان آتش عشق _ مجازی
رمان مرا درگیر صدایت _ مجازی
رمان لجبازی آقا بزرگ _ مجازی
رمان مستی برای شراب گران قیمت تر _ مجازی
رمان کوارا _ مجازی
رمان آسیمه سر  _ مجازی
رمان سایه _ مجازی
رمان شکسته _ مجازی
رمان بلوط _ مجازی
رمان چون آب در آبگینه _ انتشارات علی
رمان من تنها_مجازی

 

برای مطالعه ی رمان های جدیدتر به صفحه ی اصلی سایت رمان کلوب مراجعه کنید.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4560
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!