نحوه دانلود رمان سپیده عشق
رمان سپیده عشق، روایت شعلهور شدن عشقی جذاب است. داستان افسونی که عشق قدیمیاش را از دست داده و حالا با مانی، خواهرزادهی آن مرحوم روبهرو میشود. داستان از تعلیق، هیجان و احساس بالایی برخوردار است و مخاطب را سیراب از همهی این عواطف میکند.
این رمان از سالهای اول تا اکنون از فروش و استقبال خوبی برخوردار بوده و همچنان جزو رمانهای قدیمی خاطرهساز و پیشنهادی میباشد. نگارش نویسنده، شیوا و روان میباشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی بربیاید. رمان از احساس، تعلیق و هیجان خوبی برخوردار است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 356 صفحه، در سال 1379 از نشر شقایق منتشر شده است.
هنوز مهتاب چادر نقره ایش را از روی حوض آبی وسط حیاط جمع نکرده و هنوز ستارگان از لابلای ابرها بر ساکنان زمین چشمک می زنند. من در گوشه ی اتاقم تنها در زیر نور نقره ای فانوس مهتاب به رقص کاغذهای آواره با آهنگ نسیم بر روی میز خیره می شوم و باز حکایت عشق در تار و پود ذهنم نقشی تازه می زند، نقشی آمیخته از رویا و حقیقت. زندگی صحنه ی یکبار هنرمندی ماست بی تکرار و بی بازگشت و قلم وقایع نگار این صحنه ها و من راوی حکایتی دیگر از میان هزاران هزار حکایت پرفراز و نشیب زندگی تصویرگر عشق برخاسته از احساسی پاک و خسته از تکرارهای بی حاصل روزهایی که بی عشق تلف شد. قصه گویی که قصه اش بی آنکه بخواهد رنگی از عشق بر خود می گیرد…
حکایت مردان مرد عرصه ی زندگی که در گذر حوادث به استواری کوه پای بر جا می مانند و همت عالی شان یاد عشقهای پاک و صادقانه شان را تا همیشه زنده نگاه می دارد و زنان پاکدامنی که گوهر عشق را چون امانتی الهی در نهانخانه ی گنجینه اسرار خود تا ابد محفوظ می دارند.
می مانند تا ثابت کنند که در تلاطم زندگی کامیابی با دلیست که سرشار از محبت است.
من به امید سپیده روبروی پنجره به انتظار پایان شبهای سیاه می نشینم و طلایه داران خورشید را به قصر بلور رویاهایم دعوت می کنم باشد که این سپیده، جاودان سپیده ی عشق باشد.
نویسنده
آسمان همچو صفحه ی دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر به روی دفتر خویش
آه… باور نمی کنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شورافکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویائی
زهره بر من فکنده دیده ی عشق
می نویسم بر روی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده ی عشق
(فروغ فرخزاد)
رمان سپیده عشق، قصهی پسر جوانی به نام منصور است که بیست سال پیش در اثر سانحه رانندگی جان سپرده و بیخبر از خانوادهاش نامزد خود به نام افسون را به حال خود واگذاشته است. افسون اما همچنان عشق قدیمیاش را فراموش نکرده و هر از گاهی بر سر مزارش حاضر میشود. مانی، خواهرزادهی منصور که شباهت بسیاری به او دارد، اتفاقی افسون را دیده، زمینهی آشنایی را با او ایجاد میکند و …
ـ مانی جان آگهی تسلیت به رئیس رو خوندی؟
ـ نه کجاست؟
ـ روزنامه رو گذاشتم روی میزت. بخوون ببین خوبه؟
ـ باشه حتماً.
مانی به طرف میزش رفت و روزنامه را برداشت، همان طور ایستاده صفحه آگهی های ترحیم را باز کرد و متن مربوط به تسلیت فوت پدر رئیس شرکت را خواند و روزنامه را تا کرد. در آخرین لحظه کلمه ای از متن زیر آگهی توجه اش را به خود جلب کرد. روزنامه را بالاتر گرفت و آهسته زمزمه کرد:
گرچه بیست سال از پرواز بی بازگشتت می گذرد ولی غم فراغت همچنان باقی است. بیست سال پیش در سحرگاه یک روز پاییزی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی در شهر غریبه ها منصور عزیز برای همیشه به سفر رفت. اگرچه زندگی کوتاهش بال و پری داشت با وسعت اندیشه ژرف، پرشی داشت به اندازه عشق و صفایی داشت به پهنای دریا ولی هنگام رفتن تمام بالهای خسته اش غرق در اندوه بود، گلهای عشق و امید و آرزوهایش همه نشکفته پرپر بود و دستان پر مهرش هنوز محبت را جستجو می کرد. او می رفت و جای انگشتان، گرمی نفسها و سوزانی نگاهش در قلب من جاودانه می ماند.
روانش شاد خوابش آرامترین خوابهای جهان، نام نیکش طلوع بی غروب و یاد یادهایش و عشق زیبایش جاودانه.
در حسرت آخرین نگاهت
افسون همیشه داغدار تو
بغض بی اراده راه گلویش را بست و احساس اندوه سینه اش را پر کرد. بی اختیار دستش را داخل کشوی میزش کرد، قیچی را بیرون کشید و آگهی ترحیم را از روزنامه جدا کرد و زیر شیشه میزش قرار داد. در همان حال مهندس اقبال از کنار میزش رد شد و با دیدن قیچی در دست او گفت:
ـ درش آوردی مانی جان؟ دستت درد نکنه. منم همین تصمیم رو داشتم.
مانی خنده اش گرفت و به ناچار بار دیگر قیچی را برداشت و آگهی مربوط به شرکت را هم از روزنامه جدا کرد و آن را به مهندس اقبال داد. بعد جلوی پنجره اتاقش ایستاد و به آسمان ابری و باران آرام و دلگیری که می بارید نگاه کرد و به آگهی روزنامه فکر کرد. چقدر دلش می خواست بداند زنی که پس از ۲۰ سال برای عشق از دست رفته اش اینگونه صادقانه می نویسد، چگونه زنی است؟!
***
همین که در ورودی را باز کرد مادر و مادربزرگش را پشت در دید. با تعجب نگاهی به آن دو کرد و گفت:
ـ سلام، چه خبره؟
مادر پاسخ داد:
ـ سلام، دیر کردی.
ـ رفته بودم ختم پدر آقای سعیدی.
ـ دو سه ساعته من و مادر بزرگ منتظرتیم.
ـ برای چی؟
ـ مادر بزرگ دلش هوای دابیت رو کرده کرده بود، گفتیم به سر بریم سر م به سر بریم سر خاک.
مانی دستش را در موهایش فرو برد و متفکرانه گفت:
ـ چطور؟
مادر بزرگ نگاه پر دردی به مانی کرد و گفت:
ـ مادر، سال داییته. یک کم خرما و حلوا آماده کردم گفتم بریم سر خاک خیرات کنیم.
مانی لحظه ای مکث کرد و بعد گفت:
ـ خیلی خب. من الان دست و صورتم رو آبی می زنم و میام خدمت سرکار خانمها هر جا خواستید می برمتون.
دست و رویش را که شست داخل اتاق شد. جلوی آینه ایستاد و در حالیکه با حوله صورتش را خشک می کرد چشمش به قاب عکس دایی جلوی آینه افتاد، ناگهان بر جا خشکش زد. چرا تا حالا نفهمیده بود امروز سالگرد دایی منصور بود و آن آگهی روزنامه… حسابی گیج شده بود.
رمان سپیده عشق از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
رویا خسرونجدی، متولد سال 1350، نویسنده رمان و فیلمنامه نویس میباشد. ایشان جزو یکی از معتبرترین، با سابقهترین و همچنین پرطرفدارترینهای حوزهی رمانخوانی به شمار میروند. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم میزند.
رمان حریم عشق _ انتشارات شقایق
رمان شب نیلوفری _ انتشارات شقایق
رمان الهه شرقی _ انتشارات شقایق
رمان سپیده عشق _ انتشارات شقایق
رمان این قصه را هرگز نخوان _ انتشارات شقایق