نحوه دانلود حال من خوب است اما
نحوه دانلود حال من خوب است اما معرفی رمان حال من خوب است اما : رمان حال من خوب است؛ اما… نوشته شیرین نورنژاد، کاراکتر دختر سرکش و بی‌محابایی دارد. از آن دسته ویژگی‌های ذاتی که می‌توان به تکیه بر آن، با رمانی جذاب و تماشایی روبرو بود. لحظات عاشقانه دو دلداده که با اتفاقی خراب می‌شود  حرف‌های دل دخترکی که فقط ...

نحوه دانلود حال من خوب است اما

معرفی رمان حال من خوب است اما :

رمان حال من خوب است؛ اما… نوشته شیرین نورنژاد، کاراکتر دختر سرکش و بی‌محابایی دارد. از آن دسته ویژگی‌های ذاتی که می‌توان به تکیه بر آن، با رمانی جذاب و تماشایی روبرو بود. لحظات عاشقانه دو دلداده که با اتفاقی خراب می‌شود  حرف‌های دل دخترکی که فقط یک دفترچه آن را می‌شنود، همه و همه لبرانه‌های رمان حال من خوب است اما از شیرین نورنژاد هستند. این رمان زیبا توسط نشر علی در سال ۱۴۰۳ و در یک دوره دو جلدی به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان حال من خوب است اما :

حال من خوب است، اما با تو بهتر می‌شوم
آخ‌… تا می‌بینمت، یک جور دیگر می‌شوم‌
با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند
یاسم و باران که می‌بارد، معطر می‌شوم‌
در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری
‌ آسمان وقتی که می‌پوشی، کبوتر می‌شوم
‌ آن­قَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می‌توانم مایه‌ ی ـ‌گه­‌گاه‌ـ دلگرمی شوم
‌ میل‌، میل توست‌، امّا بی تو، باور کن‌ که من
در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم…
مهدی فرجی

 

خلاصه رمان حال من خوب است اما :

تبسم دختری است سرکش و بی محابا که همه چیز را در زندگی‌اش بازی می‌داند، یک بازی سرگرم‌کننده و سراسر برد. باخت این دختر مساوی است با شکست غرورش. غرور برای تبسم همه‌چیز است. دختری با نقابی از بی‌تفاوتی روی صورت شکننده‌اش که زندگی‌اش رو برای حفظ این نقاب می‌دهد.
تبسم درگیر سرنوشت عجیب و پیچیده‌ای می‌شود که فکر می‌کند کس دیگری این سرنوشت را برایش رقم زده است. کسی که این روزها مهره‌ی اصلی بازی تبسم شده است.
شاید هم‌ دلش می‌خواهد این‌طور فکر کند تا… قبول نکند که دلیل اصلی تعیین سرنوشتش، غرورش است. او نمی‌بازد؛ حتی اگر پای عشق در میان باشد!

 

مقداری از متن رمان حال من خوب است اما :

کینه و نفرتی که توی تمام حرکاتش حس میکنم. حالا درست توی یک قدمیم ایستاده. ریز بینیانه سرتا پاش رو از نظر میگذرونم. خسته است؛ ولی هنوز همون سرکشی و غرورو داره؛ غروری که هیچ جوره نمیشکنه. من بازی با این دختر و بیشتر از هر چیزی توی دنیا دوست دارم.
– خب می خوای چی کار کنی؟!
انگار اشک برای این زن وجود نداره؛ ولی غرور و کینه تا دلت بخواد.
– واقعاً بهت تبریک میگم کثافت بودنو به حد اعلی رسوندی.
عصبانی نمیشم صدای نازک و ریزش خش دار شده کمی هم لرزش نامحسوس که حس میکنم داره میشکنه حتماً بغضش رو فروداده.
– هووممم کثافت! خوبه، تبریکم داره خب!
لبخندم هنوز هم هیچ شباهتی به لبخند نداره.
– بعد از اون همه التماسی که کردی، راه خوبی پیش روت نذاشتم؟
نوک انگشتام چادرش رو لمس نکرد، حتی یک لحظه چادری که به اجبار روی شونه هاش مونده بود. عقب کشیدنش انقدر محسوسه که انگشتام روی هوا می مونه و پوزخندم صدادار می شه.
– فرصتی نیست خانوم کوچولو
دست لرزونش و میبینم که بالا آورده به اندازه ی یک ثانیه متوجه نمیشم چی میشه و فقط چشمهای برق زده ای رو میبینم و دستی که به صورتم خورده. سوزش یک طرف صورتم ضرب دستی که با تمام حرص توی صورتم زده شده رو ثابت میکنه.
دختره ی گستاخ موفق شد که عصبانیم کنه چشم‌های به خون نشسته م، به چشم‌های وحشیش دوخته میشه. اونم عصبانیه!
بازوی ظریفش رو توی دستم فشار میدم و به سمت خودم میکشم.
– چه غلطی کردی؟!
صدای پر از نفرتش و توی صورتم پرت میکنه
– بی غیرت!
بازوش رو محکم تر فشردم
– نشنیدم چه غلطی کردی!
قدرت انگشتامو اون قدر زیاد میکنم که صدای ناله ش رو بشنوم؛ ولی….
– جرئت داری یه بار دیگه بگو!
سرکش تر و بی محاباتر داد میزنه
– بی غیرت !
بازوش رو با ضرب آزاد میکنه، خیلی سریع و با تمام قدرتش کف دستاش رو به سینه م میزنه. سینه م سوخته؛ خیلی وقته. قدم قدم عقب می ره و دستم آواره میشه روی هوا. این بار حتی صدای فریادش هم پر از بغض شده.
– لعنت به همه تون، همه تون برید به جهنم!
عقب تر می ره. چادرش روی زمین افتاده. دارم میسوزم. صدای فریادش بلندتر می شه.
– کور خوندی اگه فکر کردی قبول میکنم!
بازم می تونم ظاهر خونسرد مو حفظ کنم؟ با دلم چی کار کنم؟! صدای آرومم انگار عصبیه.
– قبول میکنی.
قدمایی که عقب تر میرن و صدایی که بلندتر میشه.
– قبول نمیکنم، میفهمی؟! قبول نمیکنم! عوضی نمی ذارم منو قاطی زرنگ بازیاتون کنی، نمیتونی از من سواستفاده کنی!
با فریاد آخرش یخ می زنم.
– برو بمیر کثافت!
بر میگرده با قدم های تند و بلند پشت به من میره. نگاهم پی دختریه که با تمام توانش داره ازم دور میشه؛ با روسری عقب رفته و مانتوی نه چندان بلند. دستم روی سینه م میشینه. خنده م دست خودم نیست، من به دستش میارم؛ همین روزا!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان حال من خوب است اما :

رمان حال من خوب است؛ اما… از شیرین نورنژاد از طریق انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی شیرین نورنژاد :

شیرین نورنژاد‌، متولد ۱۳۶۸ و ساکن کرج است.
رشته‌ی تحصیلی او حسابداری است و از سال ۹۵ نوشتن رمان را به صورت آنلاین در سایت آغاز کرده و تا به امروز چند رمان در ژانرهای مختلف به پایان رسانده است.

 

آثار شیرین نورنژاد :

رمان حال من خوب است، اما… – انتشارات علی
رمان سرآغاز وارونگی – انتشارات شقایق
رمان شاه‌ صنم – انتشارات علی
رمان قدیسه‌ ی گناه‌ کار – انتشارات علی
رمان کبریا – مجازی فروشی
رمان دلدادگی شیطان(دلداده‌ی رُز) – انتشارات علی
رمان بوسه بر گیسوی یار – مجازی فروشی
رمان شب از ستاره‌ها تنهاتر است – مجازی فروشی
رمان راز دلبند – مجازی فروشی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4503
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!