نحوه دانلود رمان سایه های فریب
نحوه دانلود رمان سایه های فریب معرفی رمان سایه های فریب : رمان سایه های فریب روایت عشق و دلدادگی می‌باشد. رمان سراسر هیجان و لبریز از عشق است. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 436 ...

نحوه دانلود رمان سایه های فریب

معرفی رمان سایه های فریب :

رمان سایه های فریب روایت عشق و دلدادگی می‌باشد. رمان سراسر هیجان و لبریز از عشق است. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 436 صفحه، در سال 1395 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان سایه های فریب :

در وسعت خیال تو، هر زمان یادت ترنم نسیم را به ارمغان می آورد، تنهایی ام سرریز می شود، از خاطرات حضورت…
یاد نگاه درخشان تو پُر می شود در سکوت خلوت اتاقم… و خیالت عطر می باشد به جای جای خالی نبودنهایت…
باورم کن نازنین… باورم کن در قاب خالی قلبم فقط لبخند زیبای تو سهم آرامش من است. چه باشی، چه نباشی موسیقی نفس هایت همیشه در کنارم جاری است و من غرق می شوم در تمنای روزگار دلدادگی و خواستن هایی که سهم ما بود و نبود…
هرم گرمای یادت در نبض عاشقانه رگ هایم نجوایی دگر سر داده و اینک به به حرمت کوچکترین دقایق عاشقانه مان هر دم زیر لب نجوا می کنم: «دوستت دارم… دوستت دارم.»

 

خلاصه رمان سایه های فریب :

برای صدمین بار دست بر چهره کشید تا رد اشک‌های بی‌امانش را که بی‌وقفه جاری بود پاک کند. کنترلی روی این قطرات غلتان نداشت. فقط فکر کردن به ترک این خانه و ندیدن او کافی بود تا اشک‌هایش را روان سازد. در بد مخمصه‌ای اسیر شده بود. اگر در شرایط و با عنوانی دیگر با او آشنا شده بود جای امیدواری باقی می‌ماند اما حالا راهی جز رفتن نداشت.

 

مقداری از متن رمان سایه های فریب :

ـ خیلی بی شعوری شیده…
به نیش باز رویا که حالا با قهقهه ای که زد تا آخرین دندانش پیدا بود، نگاه کرد و خودش هم پقی زد زیر خنده. می دانست بدجور زده توی برجک فرهاد.
رویا میان خنده یکباره جدی شد و گفت:
ـ ولی به خدا حقش بود این طوری جلوی بقیه بچه ها ضایع بشه تا دیگه اون باشه زیر آبی نره پسره مزخرف!
به تأیید سرش را تکان داد و در حالی که نگاهش به آینه بود ماشین را به حرکت درآورد. خیلی وقت بود دلش میخواست یک گوشمالی حسابی به فرهاد بدهد تا امروز که موقعیت جور شده و تلافی کرده بود.
دیگر این روزها زیادتر از حدش داشت روی اعصاب تحریک شده شیده مانور می داد. از دست متلک ها و گوشه کنایه های همکلاسی هایش خسته شده بود. از این که فرهاد با همدستی پریا، عده ای را با خود همراه کرده و در میان دوستانش اَنگ بی وفایی به او چسبانده شده بود، جانش به لب آمده و دلخور بود.
از همان سال اول ورودش به دانشگاه مورد توجه ویژه فرهاد قرار گرفته و این روند با وجود تمام پس زدن‌های شیده ادامه یافته و همچنان پابرجا بود. بارها با زبان خودش به فرهاد گفته بود از آن تیپ دخترهایی نیست که بخواهد دوست شود و ترجیح می دهد فقط حواسش به درس و دانشگاه باشد. چیزی که فرهاد نپذیرفته و با پافشاری طالب ارتباط بیشتر بود. همین غیر منطقی بودن و زورگویی فرهاد که فکر می کرد با توجه به تیپ و قیافه و ثروتش می تواند مقاومت هر دختری را در هم شکسته و یکه تازی کند، سبب شده بود که شیده ناخودآگاه از او بدش بیاید.
از تحمیل شدن متنفر بود و حال فرهاد با اصرارهایش حکم کسی را داشت که میخواست به زور و اجبار، خود را در دل او جای دهد. چیزی که شیده هرگز راضی به قبول آن نبود ولی فرهاد نمیخواست بفهمد که با این کارش نه تنها او را به دست نمی آورد بلکه فراری هم داده بود.
یک بار که در حیاط دانشگاه سر راه شیده قرار گرفته و با غرور از او خواسته بود که تا خانه همراهی اش کند، چنان برافروخته شده و داد زده بود که یکی از پرسنل حراست متوجه شده و کار به تهدید کشیده شده بود. شیده خیال می کرد پس از آن فرهاد دست کشیده و مزاحم نخواهد شد. غافل از این که هر چه او پس می زند فرهاد مصرتر شده و بیشتر طالب دوستی می شود.

ترم اول را با درگیری و بگومگو به پایان رسانده بودند و از ترم های بعد شیده تلاش کرده بود با کم محلی او را از سر خود باز کند. در این بین عده ای که مال و ثروت و بروبیای فرهاد کورشان کرده و با تملق گویی مجیز او را می گفتند، کاسه داغ تر از آش شده و با گوشه و کنایه هایشان شیده را می آزردند. فرهاد در قبال این طرفداری برای آنها دست و دلبازی به خرج داده و به نوعی باند تشکیل داده بود. باندی که از قبل جیب فرهاد، بریز بپاش میکردند و در عوض با نیش زبان بر روح دخترک، محبت مغرضانه فرهاد را پاس می داشتند. فرهاد پسرک مرفه و بی دردی بود که تاکنون هر چه خواسته، برایش فراهم شده بود و حالا زورش می آمد که از دختری ظریف و خوش چهره جواب رد بشنود.
پریا که از همان اول از فرهاد خوشش آمده و به دنبال تور کردن او بود. در جبهه فرهاد قرار گرفته و می خواست با نزدیک شدن به او جایگاهی یافته و کم کم میخ خود را بکوبد. پا به پای فرهاد سم پاشی میکرد و با تملق گویی خود را طرفدار فرهاد نشان داده و از شیده می خواست با دل پسرک راه بیاید. طوری رفتار می کرد که فرهاد تصور می نمود پریا تنها کسی است که او را درک کرده و از عمق طلب و خواستن فرهاد با خبر است. در این بین رویا که از شخصیت و نجابت شیده خوشش آمده بود، به دفاع از او پرداخته و ناخواسته جنگی نامحسوس میان آن هاجریان داشت.
در ترم های بعد کماکان این روند ادامه یافته و فرهاد همچنان با سماجت از شیده درخواست دوستی داشت. این اواخر برای فرهاد دیگر عشق و علاقه اولیه مطرح نبود، حالا فقط می خواست شیده را با خود همراه کرده تا غرور جریحه دار شده اش ارضا شود. همین غرور کاذب به او فهمانده بود که گرچه پیش شیده جایگاهی ندارد اما حداقل برای این که جلوی دوستانش کم نیاورد باید این دخترک سرکش را رام کرده و اکنون تنها هدفش همین بود. برایش سخت بود قبول کند در این مبارزه چند ساله شکست خورده است.
باور نداشت دختری پیدا شده که او را با تمام مزایای ظاهری و مالی پس زده و مایل بود در این روزهای
آخر که به پایان تحصیلات مانده بود، شیده را رام کرده و بعد رها کند. فقط همین که او را راضی به دوستی می کرد همین که غرور خرد شده اش احیا می شد… همین کافی بود. پریا که از نقطه نظر فرهاد باخبر بود، به این تفکر دامن زده و نقشه می کشید بعد از رسیدن فرهاد به هدفش و حذف شیده، خودش را به فرهاد قالب کرده و به آرزویش برسد. برای این منظور در بین دوستان ظاهر بین شایعاتی پخش می کرد که به دور از حقیقت بود. شایعه این که شیده اول در باغ سبز نشان داده و بعد که فرهاد را اسیر خود کرده است، برای دلبری و تمنای بیشتر، او را لب چشمه برده و تشنه بر می گرداند.
شایعات کماکان به گوش شیده و رویا می رسید و همین حرف ها زمینه ساز کشمکشی شده بود که پایان ناپذیر به نظر می رسید و شیده چشم بسته بود تا این روزها سپری شده و یاوه های آنها تمام شود. شیده معتقد بود در برابر افراد ظاهر بین وکوته فکر نباید همچون آن ها شده و با سکوت بهتر می توان کم محلی نشان داده و تودهنی زد. اما رویا نمی توانست مانند شیده صبر و تحمل داشته باشد و همیشه او بود که جواب کوبنده می داد و شیده بود که او را به دنبال خود می کشد تا درگیری پیش نیاید و باز پایشان به حراست دانشگاه باز نشود…

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان سایه های فریب :

رمان سایه های فریب از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی سهیلا بامیان :

سهیلا بامیان متولد سال 1345، و نویسنده‌ی ایرانیِ اهل آبادان می‌باشد. ایشان تحصیلات خود را با مدرکِ لیسانس در رشته ی روانشناسی به اتمام رسانده‌اند. دارای دو فرزند می‌باشند و در حال حاضر ساکن بوشهر هستند. این نویسنده در مجلات مختلف دستی بر قلم داشته و در حیطه‌های داستان های کوتاه و متن های ادبی، آثار خود را به چاپ رسانده‌اند. اکثرِ آثار ایشان از انتشارات شقایق وارد بازار کتاب شده و با استقبال بالایی روبه‌رو شده است. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار سهیلا بامیان :

رمان شب های انتظار ـ انتشارات شقایق
رمان زیبای عرب ـ انتشارات شقایق
رمان دختر آفتاب ـ انتشارات شقایق
رمان کوچه های شیدایی ـ انتشارات پیکان
رمان رقیبان عشق ـ انتشارات شقایق
رمان الهه شب ـ انتشارات شقایق
رمان سایه های فریب ـ انتشارات شقایق
رمان صبح می‌آید ـ انتشارات علی
رمان پیچک سمی ـ انتشارات شقایق

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4398
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!