نحوه دانلود رمان هم آغوش باد
نحوه دانلود رمان هم آغوش باد معرفی رمان هم آغوش باد : رمان هم آغوش باد روایت پسری‌ست که به همراه خانواده‌اش به یک آپارتمان نقل مکان می‌کنند و در آن‌جا با دختری آشنا می‌شود که از ساکنین آپارتمان است. آن دو که به این واسطه رابطه‌ای عاطفی می‌گیرند، مسیر داستان را سرشار از عشق و دلدادگی می‌کنند. رمان روایت‌های خواندنی‌ای داشته ...

نحوه دانلود رمان هم آغوش باد

معرفی رمان هم آغوش باد :

رمان هم آغوش باد روایت پسری‌ست که به همراه خانواده‌اش به یک آپارتمان نقل مکان می‌کنند و در آن‌جا با دختری آشنا می‌شود که از ساکنین آپارتمان است. آن دو که به این واسطه رابطه‌ای عاطفی می‌گیرند، مسیر داستان را سرشار از عشق و دلدادگی می‌کنند. رمان روایت‌های خواندنی‌ای داشته و بار عاطفی بالایی دارد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 504 صفحه، در سال 1402 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان هم آغوش باد :

پویا پناهی همراه خانواده‌اش به آپارتمانی می‌آیند که پرستو و پدرش در آن ساکن هستند.
پرستو با دختر آن خانواده دوست می‌شود و این موضوع زمینه‌ی نزدیکی او به پویا را فراهم می‌کند.
در این بین پویا درگیر حادثه‌ای می‌شود که در گذشته برای او اتفاق افتاده و عواقب آن اتفاق پرستو را هم درگیر می‌کند. شخصیت دیگر رمان هم‌آغوش باد، نیما شاکری است. مردی متمول و خوشگذران که هدف مشخصی در زندگی‌اش ندارد. او نیز ناخواسته با پرستو و مشکلات جدیدش همراه می‌شود؛ اما رفته‌رفته با دیدن رفتار و شخصیت مستقل پرستو تلاش می‌کند تغییری در زندگی‌اش به‌وجود آورد…

 

مقداری از متن رمان هم آغوش باد :

به محض ورودم به خانه، پرهام با شوقی کودکانه طرفم آمد و در حالی که کمرم را محکم گرفته بود، به آرامی گفت:
ـ پری جون می شه به مامان بگی اجازه بده ما هم بیاییم؟
نگاه خسته ام را به فرشته دوختم که جلوی در ایستاده بود. همراه با لبخند همیشگی اش گفت:
ـ بذار پرستو جون بیاد تو… بعد راجع به این موضوع حرف می زنیم.
با بی میلی دستانش را از من جدا کرد و نگاه منتظرش را به صورتم دوخت.
صورتش را بوسیدم و در حالی که کیفم را به او می دادم، گفتم:
ـ اینو بگیر براتون شکلات خریدم، برو پیش پرنیان با هم بخورید.
با خوشحالی آن را گرفت و به اتاق دوید. صورت فرشته را بوسیدم و گفتم:
ـ ببخشید، این وروجک نذاشت یه سلامی بکنم. راستی مامان کجاست؟
نگاه مهربانی سمتم انداخت و گفت:
ـ تقصیر خودته که این قدر لوسشون می کنی! بیا بشین مامان نماز می خونه، الان می آد.
روی نزدیک ترین مبل نشستم و گفتم:
ـ پرنیان کجاست؟ نیومد جلو در!
در حالی که طرف آشپزخانه می رفت، گفت:
ـ قهره!
ـ چرا؟!
از داخل آشپزخانه داد زد:
ـ برای این که نمی بریمشون.
با صدای بلندی گفتم:
ـ چقدر سخت می گیری فری، آخه اینا که کاری با ما ندارن!
فرشته با سینی چای از آشپزخانه بیرون آمد و با حرص گفت:
ـ تو رو خدا این قدر ازشون دفاع نکن! تو نمی دونی چی به روز آدم می آرن، شیطونیاشون برای تو خنده داره، برای من حکم عذابو داره! کافیه از این در بریم بیرون، دیگه غیر قابل کنترل می شن.
ـ اگه ناراحت نمی شی برم با پرنیان حرف بزنم.
کنارم نشست و گفت:
ـ فقط قول نده که می بریمشون.
در حالی که شالم را از سرم بر می داشتم، گفتم:
ـ اگه نتونم آرومش کنم چاره ی دیگه ای ندارم.
موقع رفتن به اتاق با شنیدن اعتراض فرشته لبخندی زدم.
***
کنار پرنیان روی زمین نشستم و گفتم:
ـ سرتو از روی پاهات بردار منو نگاه کن!
پرهام با دهانی پر گفت:
ـ نگات نمی کنه، قرار شد هر وقت اومدی اینجا پرنیان سرشو رو پاهاش بذاره و گریه کنه.
در حالی که سعی در کنترل خنده ام داشتم، با جدیت پرسیدم:
ـ چرا؟ از دست من ناراحته؟
پرنیان سرش را بلند کرد، شکلات توی دهانش را پر صدا قورت داد و گفت:
ـ نخیرم از شما ناراحت نیستم. از دست مامان عصبانی ام.
ـ برای این که نمی ذاره با ما بیایید؟
ـ آره دیگه، خب ما هم دوست داریم بیاییم! مثل همیشه که با هم می رفتیم، حالا چرا امروز نمی بریدمون؟
موهایم را پشت گوشم بردم و گفتم:
ـ راستشو بخوای منم نمی دونم، ولی خب حتما یه دلیلی داره دیگه! اگه قول بدین بچه های خوبی باشین، مامانی رو هم اذیت نکنین امشب می برمتون پیش خودم.
هر دو جیغ بلندی از خوشحالی کشیدند و صورتم را بوسه باران کردند. با صدای فرشته که با خنده می گفت “تو نمی ذاری من اینا رو تربیت کنم!”
نگاهش کردم، میان چهارچوب اتاق دست به سینه ایستاده بود و نگاهمان می کرد. بچه ها را بوسیدم و از خودم جدا کردم. لبخندی زدم و رو به فرشته گفتم:
ـ ما فقط آخر هفته ها می تونیم با هم باشیم. جمعه ها تربیتشون نکن!
چشمکی زدم و اضافه کردم:
ـ بده می خوام یه شب شما دو تا تنها باشید؟
فرشته با خنده سری تکان داد و از اتاق بیرون رفت.
***

«موقع رفتن پرهام و پرنیان آن چنان غم زده جلوی در ایستاده بودند که یک آن تصمیم گرفتم بروم بیاورمشان. مثل این که فرشته این را از نگاهم خواند که با جدیت گفت:
ـ پرستو نری دنبالشونا!
در حالی که هنوز نگاهم به آنها بود، گفتم:
ـ ببین آخه نگاه می کنن!
بی آنکه جوابم را بدهد از داخل ماشین رو به مامان گفت:
ـ ببخشید مامان جان بچه ها مزاحمتن. سعی می کنیم زود برگردیم.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان هم آغوش باد :

رمان هم آغوش باد از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی مهدیه عشرتی :

مهدیه عشرتی، متولد سال 1357 و نویسنده ی ایرانی می باشد. ایشان در ژانر عاشقانه،‌خانوادگی و اجتماعی فعالیت می‌کند.

 

آثار مهدیه عشرتی :

رمان هم آغوش باد – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان غبار غروب – انتشارات روزگار
رمان شقایق (داستان بلند) ـ انتشارات روزگار

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4114
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!