نحوه دانلود رمان نوژن
نحوه دانلود رمان نوژن معرفی رمان نوژن : رمان نوژن از فوژان برقیان درمورد هستی درس‌خوان و سختکوش است که خیلی با معقوله‌ی عشق آشنا نیست، برای همین است که وقتی پایش در تله‌ی محبت نوژن گیر می‌کند، دیر متوجه می‌شود آنچه که نوژن از آن حرف می‌زند، عشق نیست و البته نوژن هم دیر متوجه می‌شود که با هر چیزی نباید ...

نحوه دانلود رمان نوژن

معرفی رمان نوژن :

رمان نوژن از فوژان برقیان درمورد هستی درس‌خوان و سختکوش است که خیلی با معقوله‌ی عشق آشنا نیست، برای همین است که وقتی پایش در تله‌ی محبت نوژن گیر می‌کند، دیر متوجه می‌شود آنچه که نوژن از آن حرف می‌زند، عشق نیست و البته نوژن هم دیر متوجه می‌شود که با هر چیزی نباید شوخی کرد، علی‌الخصوص با قداست عشق. این داستان، داستان آزمون و خطاست که نویسنده به‌خوبی توانسته است از پس آن بر بیاید. داستانی عاشقانه و در عین حال با پرداختی اجتماعی و بررسی موضوع اهمیت عشق در برابر مشکلات.
این رمان از نشر علی در ۴۱۶ صفحه به چاپ رسیده است.

 

خلاصه رمان نوژن :

هستی با نوژن در دانشگاه اشنا می‌شود و نوژن پس از مدتی مدعی می‌شود که عاشق اوست. هستی دختری سرسخت است که به پسرها رو نمی‌دهد. ولی کم‌کم به تقلای نوژن برای نزدیک شدن و دوستی با او، پاسخ مثبت می‌دهد. طولی نمی‌کشد که هستی می‌فهمد قربانی شرط‌بندی‌های نوژن و دوستانش شده است. هستی غمگین از نوژن می‌برد؛ اما عشق پایش را از همین غم و آشنایی جلو می‌آورد.

 

مقداری از متن رمان نوژن :

کر بلبل همه آن است که گل شد یارش/ گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربای همه آن نیست که عاشق بکشند/ خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خزف مشکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود/ این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که از کوچهٔ معشوقهٔ ما میگذری/ بر حذر باش که سر می شکند دیوارش آن سفر کرده که صد قافله همره اوست/ هر کجا هست خدایا به سلامت دارش صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد‌ ای دل/ جانب عشق عزیز است فرو مگذارش صوفی سر خوش از این دست که کج کرد کلاه/ به دو جام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود/ ناز پرورد وصال است مجو آزارش از بالای عینک ظریفش نگاه با ‌نمکی کرد،مثل عادت همیشگی‌اش آبرو‌های نازکش رو کشید بالا وبا پشت چشم نازک کردن عشوه باری انگشتش و لای کتاب گذاشت تا صفحه رو گم نکند.خنده‌ام گرفت،بعد این همه سال هنوز هیچ تغییری نکرده بود.هنوز همون پانی شر و شیطون سابق بود که با دیدنش همه غم و غصه‌ها فراموش میشد. گفتم:خوب استاد،نتیجه؟ عرضم به حضور مبارک که شاعر میگه کرم از خود درخته! قری به سر و گردنش داد و همانطور که بشکن میزدخواند: این همه ناز و ادا کی‌ میره این همه راه غش غش خندیدم و گفتم:تا کور شود هر آنکه نتواند دید. چشماشو گرد کرد و همانطور با غیض جواب داد: بله دیگه ناز کش داری ناز کن نداری بفرما پاهات و دراز کن.تا وقتی‌ دور،دور شماست وضع همینه.بفرما خواجه هم همین و میگه.دوباره کتاب و باز کرد و بیت آخر و خوند: دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود ناز پرورد وصال است مجو آزارش این بار کتاب را کامل بست و عینکش را هم از چشمش در آورد. بی‌ حوصله گفتم:حالا که چی‌؟از سن ناز کردن منخیلی وقته که گذشته؛یک؛دو اینکه اصلا من و پندار هیچ کدوم اهل…… با لحن شیطنت آمیزی گفت:حالا کی‌ حرفی‌ از پندار زد؟ پرسش گر نگاهش کردم که گفت:پندار به دردتو نمیخوره،منظور من نوژن بود. چیزی ته دلم تکان خورد.درست مثل همان روزها.نهایت سعی‌ام را کردم که به رویم نیاورم.با لودگی جواب دادم: -داداشت میدونه که داری پیش من براش میزنی‌؟ نگاهش رنگ جدیّت گرفت: ببین هستی‌،من خوب فکر کردم.تو و نوژن قسمتتون اینه.تا کی‌ میخواهین خودتون رو گول بزنین….. حرفشو بریدم و گفتم: -این قصه‌ها رو برو برای رئیس عزیزت بگو. -نه برای تو میگم چون می بینم هنوز هم بچه ای.خیلی‌ خری،هستی‌. -آره راست میگی‌ ولی‌ بهای خریت هام رو هم دادم.تو…تو چه میدونی‌ به سر من چی‌ اومده؟تو و اون نوژن فقط…فقط…اه باز سیل اشک بود که پشت پلک هام جمع شده بود و من با بد بختی سعی در پنهان کردنشون داشتم اما زخمی که سر باز کند،کاسه‌ای که پر و سرریز شود،سینه‌ای که غم بادگرفته باشد،مگر چه قدر میتواند تحمل داشته باشد.
همان طور که روی تخت نشسته بودم پاهایم را جمع کردم،سر روی زانو‌هایم گذاشتم و اجازه دادم غصهٔ خاطرات از دست رفته‌ام قطره قطره از چشمانم سرازیر شود.وقتی‌ دست پانی موهایم را نوازش کرد من عاجزانه از خدا خواستم که آن روزها برگردد و به یاد همان روزها سر روی سینه پانی گذاشتم و در آ غوش مهربانش غصه‌هایم را سیر باریدم.وقتی‌ بالاخره آرام گرفتم پانی رفت یک لیوان آب برایم بیاورد.پانی آهسته گفت:منو به بخش.اصلا فکر نمیکردم اینطور به هم بریزی.سر تکان دادم و گفتم:تقصیر تو نیست.تقصیر هیچ کس نیست جز خودم.چه مفت زندگیم و باختم!پانی داشت متعجب نگاهم میکرد.عاقبت گفت:چی‌ تو رو اینقدر داغون کرد هستی‌؟فقط توانستم زهر خند بد منظری بزنم و باز ساکت از پنجره به بیرون نگاه کنم.آفتاب توی حیاط پخش شده بود و من چه قدر آرزو می‌کردم مثل همان سال‌ها دوباره گرما و نشاط زیر پوستم بدود.همان سال‌های که الان به نظرم خیلی‌ دور می‌‌آمد.مثل یک خاطرهٔ رنگ و رو رفته یا یک عکس کهنهٔ قدیمی‌.صدای پانی دوباره به عالم امروز کشاندم: -هستی‌ ما هیچ وقت نفهمیدیم بین تو و نوژن چی‌ گذشت و قضیهٔ شما دو تا چی‌ بود؟حداقل من یکی‌ چیزی نمیدونم.پندار رو که میشناسی،هیچ وقت از تو و نوژن چیزی برامنگفت.چی‌ تو رو به اینجا کشوند هستی‌؟بگو،دیگه سکوت نکن،برای خودت میگم وگر نه… دوباره نگاهم کشیده شده بود به پنجره و. آفتاب هوس انگیزش.ناخود آگاه گفتم:کاش هنوز کوچیک بودم. پانی ادامهٔ حرفش را نگفت و منتظر ماند.حرفهایم سر ریز کرده بود.دل تنگم دیگه بیشتر از این جا نداشت.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان نوژن :

رمان نوژن از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه می‌باشد.

 

بیوگرافی فوژان برقیان :

فوژان برقیان متولد سال ۱۳۶۵ است و کارشناسی ارشد مهندسی نرم افزار و طراحی داخلی می‌باشد. وی طراح و دکوراتور داخلی، نویسنده و ترانه‌سرا است.

 

آثار فوژان برقیان :

رمان این تنهایی لعنتی – انتشارات هیلا
رمان نوژن – انتشارات علی

 

برای مطالعه رمان های بیشتر در این ژانر به بخش رمان عاشقانه – رمانس مراجعه کنید.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4009
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!